حماسه سياسي

نگاه غربی به شگفتی شرقی

ایران هنوز هم برای غربی‌ها کشور شگفتی‌هاست. شاید حالا زمان آن فرا رسیده تا به‌جرات گفت که یک ناظر غربی به سختی می‌تواند به عمق روح ایرانی نفوذ کند. این روزها هیچ خبر و تحلیلی در مطبوعات خارجی ندیدیم که احتمال پیروزی احتمالی حسن روحانی در انتخابات ریاست‌جمهوری ایران را در محاسبات خود لحاظ کند. سخن از شانس اندک کاندیدایی که با نام میانه‌رو مورد خطابش قرار می‌دادند به میان آمد و حضور پرشور مردم، اعلام نتایج اولیه انتخابات و پیشتازی روحانی ناگهان به مثابه خبری باورنکردنی در مطبوعات جهان پیچید. «شرق» نگاهی اجمالی انداخته است به پوشش خبری رسانه‌های جهان در ارتباط با انتخابات ریاست‌جمهوری ایران و اعلام نتایج اولیه آرا در صبح روز شنبه، اولین روز، بعد از برگزاری انتخابات:

واشنگتن‌پست خبر نهایی رقابت انتخابات ریاست‌جمهوری ایران را اینگونه می‌دهد: «روحانی با کسب بیش از 50درصد آرا اول، قالیباف دوم و جلیلی سوم شد.» این روزنامه آمریکایی می‌نویسد: «حسن روحانی و هوادارانش همه را شگفت‌زده کردند. اینکه حالا به نظر می‌رسد با حضور مرد میانه‌رو در دولت ایران، پلی میان محافظه‌کاران و اصلاح‌طلبان ساخته شود که تا پیش از این، شکسته شده بود.»

رویترز در گزارش صفحه اول خود با اشاره به اعلام نتایج تقریبا قطعی انتخابات ریاست‌جمهوری ایران می‌نویسد: حسن روحانی، سیاستمدار میانه‌رو، روز شنبه با شمارش اکثریت آرای انتخاباتی، برتری چشمگیری را در مقابل دیگر رقبای محافظه‌کار از آن خود کرد. این خبرگزاری می‌نویسد: این پیروزی برای اصلاح‌طلبان و حتی در تاریخ انتخابات ایران یک پیروزی شوکه‌کننده بود. رویترز در گزارش خود به این موضوع اشاره می‌کند که با این حال به نظر نمی‌رسد روابط ایران از همین حالا با جهان یا حتی بحث عملکرد هسته‌ای ایران به همین زودی‌ها دچار تغییر و تحولات اساسی شود. رویترز آورده است: با این حال رییس‌جمهوری ملت شیعه 75 میلیون‌نفری ایران می‌تواند تغییرات اساسی و عمده‌ای در مقایسه با آنچه دولت احمدی‌نژاد در این دو دوره ریاست‌جمهوری خود در کشور ایجاد کرد، اعمال کند.

این خبرگزاری گزارش خود در مورد انتخابات ریاست‌جمهوری ایران را با این جملات به پایان می‌رساند: دستاورد بزرگی نصیب حسن روحانی شده است. او که نماینده اصلاحات در ایران است حالا با چالش‌هایی چون وضعیت نابسامان اقتصادی، رسیدگی به وضعیت نخبگان و انزوای بین‌المللی روبه‌روست.

«انتخابات روز جمعه در شرایطی برگزار شد که پیش از مشاهده حضور گسترده مردمی در پای صندوق‌های رای، شایعاتی پیرامون تصمیم مردم ایران برای عدم شرکت در این انتخابات منتشر شده بود.» این جملات، شروع گزارش روز شنبه فاکس‌نیوز درباره انتخابات ایران است. فاکس می‌نویسد: با این حال ایرانیان حضور چشمگیری در انتخابات داشتند. حضوری چشمگیر و چشم دوخته به مرد بعد از محمود احمدی‌نژاد برای پایان‌دادن به شرایط موجود در کشور پس از هشت سال. در ادامه گزارش فاکس‌نیوز آمده است: ایرانیان با آرمان‌گرایی و میل دوباره به دموکراسی حتی در شبکه‌های اجتماعی هم فعال شدند. اما حالا کاندیدای پیروز، راه بس دشواری پیش‌رو دارد. می‌گویند حسن روحانی، مرد 65ساله، پیشتازی چشمگیری را از آن خود کرده. فاکس‌نیوز در انتهای گزارش خود آورده است: ما روحانی را با لقب دبیر سابق شورای امنیت ملی می‌شناسیم.

سی‌ان‌ان با اعلام زمان اعلام نتایج قابل استناد، نگاهی تلویحی به اعلام دیرهنگام این نتایج انداخته و نوشته است، اولین آمار رسمی، ساعت هفت صبح روز شنبه اعلام شد. این خبرگزاری می‌نویسد: آمار اولیه حاکی از پیشتازی حسن روحانی کاندیدای اصلاح‌طلب بود و بعد از او محمدباقر قالیباف، شهردار تهران در رتبه دوم قرار داشت. این خبرگزاری با اشاره به دشواری‌های پیش‌روی کاندیدای پیروز در انتخابات می‌نویسد: برنامه هسته‌ای و مذاکره با ایران گره خورده است و تهران با تحریم‌های بین‌المللی روبه‌روست. اما نباید فراموش کرد که روحانی سابقه دیپلماتیک چشمگیری دارد. اینکه او تا سال 2005 و روی کار آمدن محمود احمدی‌نژاد، مذاکره‌کننده ارشد هسته‌ای ایران بوده است. سی‌ان‌ان می‌نویسد: با این حال پشتوانه روحانی، افراد تاثیر‌گذاری چون اکبر هاشمی‌رفسنجانی، رییس‌جمهوری اصلاح‌طلب ایران است.

ایندیپندنت با اعلام آمار و ارقام رسمی میزان مشارکت در انتخابات ریاست‌جمهوری ایران، از میزان شرکت‌کنندگان در انتخابات و پیروزی حسن روحانی می‌نویسد. این روزنامه با اشاره به انتشار شماره صبح روز شنبه روزنامه کیهان می‌نویسد: کیهان در تیتر یک خود تنها به مشارکت زیاد مردم در انتخابات اشاره کرده است. ایندیپندنت می‌نویسد با این حال باز هم تا آخرین لحظات چیزی مشخص نبود. اینکه مردی بود که دکترای دانشگاه «گلاسکو» را داشته و چندین سال در شورای امنیت ملی ایران فعالیت کرده است، پیروز میدان است یا نه.

«چشم‌های بسیاری از ایرانیان به دست‌های حسن روحانی دوخته شده است که حال هر ساعت خبرها حکایت از آن دارد که شانس پیروزی او بیشتر و بیشتر می‌شود.» این جملات بخشی از گزارش بوستون گلوب در مورد انتخابات ریاست‌جمهوری ایران، پیش از اعلام قطعی نتایج آراست. بوستون‌گلوب روحانی را اصلاح‌طلبی خطاب می‌کند که مردم از او انتظار تغییر دارند. این روزنامه به میزان آرای سعید جلیلی اشاره کرده و می‌نویسد حتی شهردار تهران هم برخلاف انتظار‌ها از جلیلی، مذاکره‌کننده ارشد هسته‌ای ایران پیشتاز است.

نیویورک تایمز به پیروزی قطعی حسن روحانی اشاره کرده و می‌نویسد: نه‌تنها نگاه خارجی چشم‌انتظار چنین پیروزی‌ای نبود، بلکه اصلاح‌طلبان هم انتظار یک چنین پیروزی قاطعی را نداشتند.

با این حال مردم نه‌تنها در تهران و ایران، بلکه در خلیج (فارس) و لندن و دیگر نقاط دنیا مشارکت کردند. این روزنامه می‌نویسد: فاصله روحانی از قالیباف زیاد و این موضوع هم خود حایزاهمیت بود. این روزنامه می‌نویسد: پیروزی روحانی برای اصلاح‌طلبان هم به‌گونه‌ای متحیر‌کننده بود.

گاردین نوشت: اکنون همه‌چیز در پایتخت تغییر کرده است. تا همین چند وقت پیش، مشارکت بالای مردم ایران در انتخابات ریاست‌جمهوری بعید به نظر می‌رسید. پس از اعلام هشت کاندیدای انتخابات ریاست‌جمهوری توسط شورای‌نگهبان در 21 می، مبارزات انتخاباتی مردم را زیاد به خود علاقه‌مند نکرد. اما مردم شروع به متقاعدکردن کسانی کردند که تمایلی به شرکت در انتخابات نداشتند.

اینکه باید در تعیین سرنوشت خود سهیم باشند. گاردین می‌نویسد: حالا باز هم همه‌چیز تغییر کرده است و حسن روحانی تقریبا پیروز میدان است. همه‌چیز 180 درجه تغییر کرده است. جو انتخابات پس از اعلام نظرات هاشمی و خاتمی کاملا تغییر کرد. جو انتخابات در روزهای پایانی هم تغییر کرد. نتایج انتخابات باز هم شور و حال دیگری در مردم ایجاد کرده است. حالا تمام مردم، هیجان‌زده هستند. گاردین می‌نویسد: حالا روحانی پیشتاز است، مردم همچنان تا آخرین لحظات، در انتظار نتایج نهایی بودند، اینکه مبادا مانند 2009 در آخرین لحظات، ورق برگردد و روحانی پیروز میدان نباشد.

نسرین رضایی - روزنامه شرق - شماره 1758

قواعد رفتاری ایرانیان را نمی‌دانیم

گفت‌وگو با محمدامین قانعی‌راد در مورد پیش‌بینی‌ناپذیری در جامعه ایران

 قواعد رفتاری ایرانیان را نمی‌دانیم

تنها زمانی می‌توان به پدیده‌ای، فضایی، شخصی یا جامعه‌ای اعتماد کرد که بتوان آن را پیش‌بینی کرد. فضای غیرقابل پیش‌بینی، منجر به ایجاد فضای بی‌اعتمادی می‌شود. بسیاری معتقدند جامعه ایران جامعه‌ای غیرقابل پیش‌بینی است. دلیلش هم برای مثال اینکه پیش‌بینی می‌شود در فضایی مانند یک انتخابات حضور نداشته باشند و ناگهان حاضر می‌شوند و اتفاقی می‌افتد که پیش از آن کمتر قابل پیش‌بینی بوده است. صحت‌وسقم این فرضیه را با «محمدامین قانعی‌راد»، جامعه‌شناس و رییس انجمن جامعه‌شناسی ایران در میان گذاشته‌ایم:

به‌طور کلی مهم‌ترین عواملی که می‌تواند پیش‌بینی را در یک جامعه امکان‌پذیر کند، چه عواملی هستند؟

اینکه می‌گوییم جامعه‌ای پیش‌بینی‌ناپذیر است، به معنای آن است که ما نمی‌توانیم در مورد وضعیت آن جامعه مفهوم‌سازی کنیم و اینکه برای ما با این سطح از دانش موجود، امکان ندارد بتوانیم متغیرهایی که در آن فضا دست‌اندرکارند را شناسایی و صورت‌بندی کنیم و یک مدل تغییر و یا مدل حرکت را از آن جامعه به دست دهیم. به عبارت دیگر وقتی ما در جامعه ایران قواعد رفتاری ایرانیان را نمی‌دانیم، این عدم شناخت موجب می‌شود بگوییم که ما با پیش‌بینی‌ناپذیری رفتار ایرانی یا با پیش‌بینی‌ناپذیری جامعه ایران مواجه هستیم. اما علی‌الاصول این امکان وجود دارد که ما با پیشرفت اطلاعات و مفهوم‌پردازی‌های درست، به مدلی برسیم که آن مدل بتواند کم‌وبیش پیش‌بینی کند و به بی‌نظمی موجود، نظم و شکل دهد و در این زمینه باید کار شود. من درعین حال که مفهوم پیش‌بینی‌ناپذیری را در جامعه ایران قبول دارم؛ معتقدم که می‌شود به مدل‌های پیچیده‌تری دست یافت که بتواند رفتارهای مردم را در جامعه ما پیش‌بینی کند.

جوامع نوین یک ویژگی دارند و آن این است که به یک سیستم پیچیده می‌رسند که برای تحلیل آن نیاز است متغیرهای متعددی وارد معادله شوند. شرایط پیچیده به جای آنکه با چند متغیر ساده امکان تبیین داشته باشد، مجموعه‌ای از متغیرها در آن دست‌اندرکارند که هم تعدادشان زیاد است و هم بین این متغیرها تعامل وجود دارد که این تعامل‌ها نیز خود اثرگذار است و شرایط را پیچیده‌تر می‌کند. به عبارت دیگر در این معادله، یکی خود متغیرها هستند که تاثیرگذارند، و دیگری اثرات انباشتگی آنها روی همدیگر است. در وضعیتی مانند جامعه ما که هم پیچیدگی وجود دارد و هم در کنار آن آشفتگی، اگر بخواهیم مثلا سیستم اجتماعی ایران را بررسی کنیم، باید بگوییم یک سیستم پیچیده آشفته است. در جامعه ما هردو اینها دست‌اندرکارند. از یک طرف متغیرهای متعددی وارد معادله شده‌اند، از یک طرف اثرات متعدد تراکمی و انباشتی دست‌اندرکارند و از طرف دیگر یک نوع آشفتگی در این سیستم وجود دارد و مجموعه اینها موجب می‌شود که رفتارها در جامعه ایران کمتر قابل پیش‌بینی باشند.

غیرقابل پیش‌بینی بودن به معنای آن است که نمی‌توان یک رابطه خطی بین متغیرها برقرار کرد، این در حالی است که وقتی یک سیستم قابل پیش‌بینی است که با در نظر گرفتن شرایط موجود، بتوان وضعیت آینده را در موقعیت‌های عادی پیش‌بینی کرد. در چنین سیستمی، متغیرها با یک رابطه خطی روی هم اثر می‌گذارند و در صورت پیش رفتن چنین روندی و بر اساس روند‌ها ما می‌توانیم منتظر باشیم که برای مثال یک سال دیگر فلان اتفاق می‌افتد. هنگامی که رابطه خطی میان متغیرها به هم می‌خورد، حتی با دانستن شرایط کنونی نمی‌توانیم شرایط آتی را پیش‌بینی کنیم و این یک حالت آشفتگی است، متغیرهای حاکم بر شرایط کنونی ثابت باقی نمی‌مانند و به‌طور متعدد، متغیرهای جدید و عوامل پیش‌بینی نشده و تصادفی وارد معادله می‌شوند و امکان پیش‌بینی را از بین می‌برند.

اگر بخواهیم کمی عینی‌تر در مورد عواملی که در طول زمان موجب شده جامعه ایران هم پیچیده و هم آشفته باشد و در نهایت غیرقابل پیش‌بینی باشد، صحبت کنیم، چه عواملی در این میان دخیل خواهند بود؟

پیش‌بینی رفتارها خود به دو بخش تقسیم می‌شود: پیش‌بینی رفتارهای فردی و پیش‌بینی رفتارهای سیستم. با توجه به این تقسیم بندی، پیش‌بینی در یک جامعه منوط است به وجود سوژه‌های برنامه‌دار و ساختارهای تثبیت شده. برای پیش‌بینی درست از یکسو باید سوژه‌هایی در جامعه وجود داشته باشند که این سوژه‌ها دارای برنامه‌ها و رفتارهای مشخصی باشند. یعنی پیش‌بینی رفتار فردی به این نیاز دارد که شما سوژه‌هایی داشته باشید که می‌دانند چه هستند و چه می‌خواهند از خود درک هویتی پایدار دارند و اهداف و برنامه‌های مشخصی را دنبال می‌کنند و رابطه خود با دیگران را در چارچوب معینی تعریف می‌کنند و اگر شما با آنها برخورد کنید می‌توانید پیش‌بینی کنید که آنها چگونه در مقابل کنش‌های شما واکنش نشان خواهند داد. وقتی این کارگزاران یا سوژه‌ها شکل نگیرد، به عاملی برای ضعیف‌کردن امکان پیش‌بینی تبدیل می‌شود. یکی دیگر از عواملی که پیش‌بینی را ممکن می‌کند وجود ثبات اجتماعی است که در ساختارهای کمابیش متبلور، خود را نشان می‌دهند. برای پیش‌بینی وضعیت آینده، ساختارهای قانونی، سیاسی و اقتصادی و به‌طور کلی ساختارهای اجتماعی باید یک چارچوب داشته باشند و از ثبات و نظم ساختاری یا ثبات و نظم نهادی برخوردار باشند.

مقصودتان این است که برای ممکن‌شدن پیش‌بینی به هر حال باید کمینه‌ای از ثبات و نظم در جامعه وجود داشته باشد، درست است؟

در جامعه جدید ساختارها هم ویژگی ساختمندی دارند و هم ویژگی پویایی. اگر ویژگی پویایی نباشد که اساسا تغییری رخ نمی‌دهد، یعنی ساختارها پویایند، تغییر می‌کنند اما از یک ثبات هم برخوردارند. به تعبیر شما یک کمینگی از ثبات در هردو ساختارها و سوژه‌ها باید وجود داشته باشد. در جامعه ایران به نظر می‌رسد که فاقد سوژه‌ها و ساختارهای ساخت یافته هستیم. از طرف دیگر هم مجموعه‌ای از عوامل اتفاقی و رویدادهای تصادفی و پیش‌بینی‌ناپذیر یا حوادث غیرمترقبه اجتماعی نیز در این میان رخ می‌دهد که این مجموعه کلا در سطح فردی و جمعی به رفتارهای غیر قابل پیش‌بینی دامن می‌زنند.

این شرایط چقدر به وضعیت در حال توسعه‌بودن ایران و گذار به سوی توسعه مرتبط است؟ آیا در جوامع توسعه‌یافته این پیش‌بینی‌ناپذیری و بی‌ثباتی نیز در برهه‌ای از زمان پشت‌سر گذاشته شده است؟

اگر گذار را اینگونه تعریف کنیم که از یک شرایط عدم ثبات به سمت تعادل پویا حرکت کنیم، می‌شود گفت چون ما در وضع گذار هستیم هنوز نتوانسته‌ایم به آن وضعیت تعادل پویا دسترسی پیدا کنیم. در کشورهای توسعه یافته تا حدی تعادل پویا شکل گرفته است. برای مثال در کشوری مانند آمریکا یا فرانسه می‌توانید رفتارهای سیاسی را پیش‌بینی کنید از این حیث که کدام حزب در انتخابات پیروز می‌شود. چون انتخابات به‌طور معمول در فضای تعریف شده‌ای صورت می‌گیرد و معمولا رقابت بین دو حزب با سابقه وجود دارد که برنامه‌های کاملا مشخصی دارند. بنابراین می‌توانیم پیش‌بینی کنیم. یعنی ساده‌ترین پیش‌بینی این است که یا حزب الف پیروز می‌شود و یا حزب ب؛ و بعد می‌توان پیش‌بینی کرد که اگر این حزب پیروز شود، فلان سیاست‌ها در جامعه تحقق خواهد یافت و اگر حزب دیگر پیروز شود، سیاست‌ها و برنامه‌های دیگری خواهد داشت با پیامدهایی متفاوت. گاهی اوقات در این جوامع از افراد نظرسنجی هم می‌کنند که به چه کسی رای خواهند داد. در این جوامع می‌بینیم که فرآیند نظرسنجی‌ها هم در یک دوره چندماهه دارای ثبات است و ممکن است یک چند درصدی بالا برود یا پایین، اما اینکه در اثر یک اتفاق به صورت ناگهانی این نظرات دچار تکانش شدید شود و در آرای مردم جهتگیری‌های کاملا تغییر یافته‌ای از نوع سونامی انتخاباتی پیدا شود، چنین رفتاری را نمی‌بینید. سونامی انتخاباتی در جوامع شبیه ما رخ می‌دهد. وقتی انتخابات آمریکا برگزار می‌شود نتیجه ساده‌اش این است که یا دموکرات‌ها پیروز می‌شوند یا جمهوریخواهان و سیاست خارجی دموکرات‌ها فلان و سیاست خارجی جمهوریخواهان بهمان است و دیگر کشورها می‌توانند روابط خود با آمریکا را بر مبنای این اطلاعات تنظیم کنند. این به آن دلیل است که فرآیندهای سیاسی در جوامع توسعه یافته نهادینه شده است. ساختارهای نهادینه شده‌ای وجود دارند و در عین حال سوژه‌ها و کارگزاران مشخص در عرصه اجتماعی وجود دارند که بازی‌های مشخصی را انجام می‌دهند. بنابراین اگر شما بتوانید قواعد این بازی را درک کنید، می‌توانید بفهمید که بازی در چه مسیری پیش خواهد رفت و چه تبعاتی خواهد داشت. در جامعه ما متغیرها پیچیده شده‌اند و وضعیت، آشفته است. یعنی امکان دارد فردی امروز بخواهد به کاندیدایی رای دهد و فردا تصمیم بگیرد که به رقیب آن کاندیدا رای دهد، نه اینکه چنین اتفاقی در آمریکا نمی‌افتد، ولی این اتفاق در سطح عمومی جامعه رخ نمی‌دهد.

یعنی در چنین جوامعی تصمیم‌گیری‌ها بر اساس اطلاعات و به شکل منطقی و کمتر بر اساس احساسات است؟

بله! مبنای این تصمیم‌گیری‌ها -علاوه بر اطلاعات - پایگاه افراد است. افراد پایگاه اقتصادی- اجتماعی مشخصی دارند که بر اساس آن عمل می‌کنند. مثلا در انگلستان از طبقات کارگر بیشتر انتظار می‌رود که به حزب کارگر رای دهند. در آمریکا هم وضع به همین منوال است. به این صورت که بیشتر هواداران سرمایه‌داری به جمهوریخواهان رای می‌دهند. حتی یک مقداری گرایش‌های قومی و مذهبی نیز در این میان دخیل است. مثلا اینکه رای کاتولیک‌ها و پروتستان‌ها چگونه خواهد بود تا حد زیادی مشخص است. در کشوری مثل آمریکا اقلیت‌های قومی، مثلا آمریکایی‌های دارای ریشه‌های آفریقایی، آمریکای لاتینی یا آسیایی به‌طور معمول در انتخابات به دموکرات‌ها رای می‌دهند. بنابراین خود پایگاه آدم‌ها هم در شیوه رای‌دادن آنان تاثیر می‌گذارد ولی مشکلی که در ایران وجود دارد این است که ما پایگاه‌های طبقاتی مشخص نداریم و این پایگاه‌ها ثباتی ندارند که در درون آن پایگاه طبقاتی تصمیم‌گیری انجام شود. بنابراین الگوی رای‌دهی ایرانی پیچیده‌تر است.

پس پیش‌بینی‌ناپذیری در حوزه سیاسی در ایران با سطح جامعه همسو و متناسب است؟ وقتی در یک رای‌گیری در ایران انتظار این است که یک کاندیدا انتخاب شود اما کاندیدای دیگری انتخاب می‌شود، این به پیش‌بینی‌ناپذیربودن جامعه ایران مرتبط است یا سیاست ایران؟

پیش‌بینی‌ناپذیری سیستم در ایران به هردو سیستم سیاسی و اجتماعی بر می‌گردد. یعنی هم مردم و هم حکومت‌ها هردو در ایران پیش‌بینی‌ناپذیرند و ممکن است اتفاقات کوچکی رخ دهد که سیستم را با تغییرات بزرگی مواجه سازد. در هردوی آنها عناصر عدم ثبات، ابهام در قواعد بازی و پیش‌بینی‌ناپذیری وجود دارد. یک ویژگی شرایط آشفته، آن است که یک حادثه کوچک اتفاق می‌افتد که ممکن است تاثیر بزرگی بگذارد در حالی که در فرآیند معمولی اغلب حوادث کوچک چندان تاثیری ندارند. برای مثال اینکه بعد از مناظره‌های انتخاباتی، یک کسی بگوید من تا دیروز می‌خواستم به فلان نامزد رای بدهم ولی چون این حرف را زد، این کار را نخواهم کرد و رای نخواهم داد، این یکی از اتفاقاتی است که در جامعه ایران می‌افتد. این کاملا محتمل است که موضع‌گیری کوچکی، تاثیرات بزرگی بگذارد. یک ویژگی که این غیرقابل پیش‌بینی‌بودن را دامن می‌زند، ناسازگاری ساختارها در ایران است. یعنی برای پیش‌بینی‌پذیر بودن لازم است ساختارهای کمابیش ثابتی در جامعه وجود داشته باشند و دیگر اینکه این ساختارها با هم، در یک رابطه یکپارچه ساختاری، قرار داشته باشند. در ایران ما با فقدان یکپارچگی ساختارها مواجه هستیم. اینکه نهادهای مختلف با یکدیگر در بسیاری از زمینه‌ها ناسازگارند و با هم به پیشرفت سیستم به صورت کل کمک نمی‌کنند بلکه در مقابل هم قرار دارند و با هم تعارض دارند و تعامل آنها با همدیگر وضعیت را پیچیده‌تر می‌کند.

الان دوره گذار چنین شرایطی در ایران تجربه می‌شود. پیش از این دوران گذار جامعه ایران به لحاظ پیش‌بینی‌پذیری در چه وضعیتی قرار داشت؟

نظام سیاسی ایران در ادوار پیشین نیز عمدتا از عامل بیرونی یا اتفاقاتی که ریشه آن در بیرون از وضعیت جاری قرار داشت، تاثیر می‌پذیرفت. بنابراین یک حکومت شهری ممکن بود به‌وجود بیاید و در مقطعی از زمان ثبات را حفظ کند اما این احتمال وجود داشت که به سرعت در اثر تضاد بین عشایر و شهرنشینان و یک حرکت عشیره‌ای یا مثلا یک حمله از اقوام بیرونی برچیده شود. این وضعیت تا حدی از موقعیت ژئوپولیتیک ایران ناشی می‌شود و در دوره جدید هم به شکل دیگری تداوم یافته است، منتها یا به شکل دخالت‌های بیگانه یا هواداری نخبگان ایرانی از برخی قدرت‌های استعماری. بنابراین پیش‌بینی‌ناپذیری در ایران یک پدیده مستمر شده و پایه تاریخی دارد و چیز جدیدی نیست، به همین دلیل است که برخی نظریه‌پردازان مانند کاتوزیان در مورد جامعه ایران از جامعه کوتاه‌مدت یا جامعه کلنگی صحبت می‌کنند. با این معنا که هر دولت جدید که در ایران حاکم می‌شود کلنگ برمی‌دارد و ساخته‌های قبلی را خراب می‌کند و می‌خواهد جامعه را از نو بسازد. سفیر انگلیس به امیرکبیر می‌گوید در جامعه ما هرکس می‌آید یک ردیف بیشتر آجر روی ردیف قبلی نمی‌چیند اما دیوارها بالا می‌روند، در جامعه شما هرکس می‌آید دیوار قبلی را خراب می‌کند و چندین ردیف آجر می‌چیند ولی دیوار شما بالا نمی‌رود چون فرد بعدی این دیوار را خراب می‌کند. این سیاستمدار به نحوی می‌گفت که کشور آنها از یک ثبات سیاسی برخوردار است و هرکسی که به قدرت می‌رسد، برنامه‌های خود را روی برنامه‌های قبلی سوار می‌کند، اما در ایران اگر نگاه کنید برای مثال در همین هشت سال گذشته، هرچند کارهایی نیز انجام شد ولی چون دیوارهای قبلی را خراب کردند گویی چیزی بنا نشده است و بیشتر بر آشفتگی دامن زده شده است. برای مثال یکی از تخریب‌هایی که انجام شد، منحل‌شدن سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کشور بود. سازمان‌های یادگیرنده و کانون‌های تفکر در مقیاس ملی، از عوامل ایجاد ثبات‌ هستند. وقتی چنین نهادهایی از بین می‌روند به معنای آن است که قدرت کنترل شرایط از دست می‌رود. ممکن است افرادی که در سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کار می‌کردند افراد محافظه کاری بودند یا بوروکرات‌منش بودند یا ممکن بود جلوی اجرای طرحی را بگیرند یا برای هرکار دستگاه‌های اجرایی، دلیل و توجیه بخواهند و به این ترتیب موانعی را جلوی حرکت دستگاه‌های دولتی ایجاد کنند ولی در عین حال در کشور یک ثبات و پایداری هم ایجاد می‌شد. نهادهایی مانند سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی یا نهادهایی مانند احزاب، امکان پیش‌بینی‌پذیری را افزایش می‌دهند. وقتی که سازماندهی جامعه از هم می‌پاشد، امکان پیش‌بینی‌پذیری هم کاهش می‌یابد. جامعه دارای سازمان درونی در بخش دولتی، نهادهای ویژه خود را ایجاد می‌کند و در عرصه مدنی هم نهادهای ویژه خود را. این نهادها ممکن است نهادهای مدیریت تنش و حل اختلاف یا نهادهای صنفی و اتحادیه‌های کارگری باشند. چیزی که باید به آن توجه شود این است که اتحادیه کارگری عامل بی‌نظمی نیست، از قضا وقتی اتحادیه‌های کارگری شکل می‌گیرند، رابطه دولت، کارفرما و کارگر را از طریق شکل‌گیری روابط صنعتی، گفت‌وگو و مذاکره سه‌جانبه پیش‌بینی‌پذیر می‌کنند. گسترش اتحادیه‌های کارگری هرچند در کوتاه‌مدت ممکن است که انتظار طبقه کارگر را بالا ببرد، ولی در مسیر یکی، دو دهه‌ای، این روابط سه‌جانبه را چارچوب می‌دهد، یعنی رابطه را نظام یافته‌تر و قابل پیش‌بینی‌تر می‌کند و پس از آن جامعه دیگر با شورش کور کارگران مواجه نخواهد شد. این سازمان‌یافتگی اجتماعی، حالت استخوان‌بندی یک جامعه است، یعنی سازمان‌ها اسکلت جامعه را می‌سازند. این اسکلت به جامعه شکل و ثبات و جهت حرکت می‌دهد. ولی وقتی که این سازماندهی از جامعه گرفته شود، جامعه توده‌ای ایجاد می‌شود. جامعه توده‌ای و سازمان‌نایافته، خیلی در معرض حرکت‌های جمعی کور، غیرقابل پیش‌بینی و غلبه احساسات و عواطف و پدیدآمدن جهت‌گیری‌های متعارض است. در جامعه توده‌ای شما ممکن است امروز احساس کنید که همه‌چیز آرام است و بعد ببینید که همه‌چیز به هم ریخته.

پس این پیش‌بینی‌ناپذیری بر سلامت روانی جامعه نیز تاثیر می‌گذارد؟

وجود این استخوان‌بندی‌ها و این پیکره اجتماعی سازمان‌یافته، در افراد احساس امنیت ایجاد می‌کند و افراد را به طرف رفتارهای عقلانی‌تر و قابل‌پیش‌بینی‌تر می‌کشاند. اما وقتی این استخوان‌بندی اجتماعی فرومی‌ریزد، یک نوع ناامنی هستی‌شناختی در وجود افراد ایجاد می‌شود. اینکه شما می‌گویید سلامت روانی، یعنی افراد احساس امنیت هستی‌شناختی نمی‌کنند. نمی‌دانند کجا ایستاده‌اند و چه کسی از آنها دفاع می‌کند؟ افراد خود را در مخاطره احساس می‌کنند. ناامنی این است که هر لحظه احساس می‌کنی خطری متوجه‌ات است. وقتی سازمان‌های مدافع تو وجود ندارند، در نتیجه شما احساس در مخاطره بودن می‌کنید. این شما را حساس و بی‌انگیزه و منفعل و دلسرد و گوشه‌نشین می‌کند و در شرایطی ممکن است که با ورود عامل پیش‌بینی‌نشده برعکس، پرخاشگر و مهاجم و عصبی و ویرانگر کند. بنابراين من می‌خواهم بگویم سازمان‌یابی اجتماعی در جامعه مدرن مهم است و اگر می‌گویم حالت گذار، منظورم این است که گرچه جامعه توده‌ای در ایران سابقه طولانی دارد، ولی بالاخره ساختارهای خانوادگی و خویشاوندی، محله‌ای، روستایی و قبیله‌ای وجود داشت که به نحوی رفتارها را کمابیش قابل پیش‌بینی می‌کرد. الان ما نیاز به یک سازمان‌یافتگی‌های جدید داریم. سنت جامعه‌شناسی از دورکیم گرفته تا هابرماس تحت عناوین توسعه همبستگی اندام‌وار، شکل‌گیری اتحادیه‌های صنفی، گسترش عرصه عمومی و مناسبات گفت‌وگویی بین شهروندان بر لزوم سازمان‌یافتگی اجتماعی در جامعه معاصر تاکید دارد. وجود همبستگی ارگانیک و شکل‌گیری نهادهای غیردولتی، برقراری روابط گفت‌وگویی را ممکن می‌کند. ثبات می‌تواند ثبات پایدار باشد یا ثبات ناپایدار. به شیوه‌های مختلف می‌توان ثبات را شکل داد. شکل‌دادن ثبات ناپایدار ساده است اما باید اندیشید که این ثبات آیا در یک برهه میان‌مدت یا بلندمدت می‌تواند دوام بیاورد؟ من نظرم این است که ثبات پایدار را فقط بر پایه جامعه سازمان‌یافته می‌شود ایجاد کرد. این جامعه سازمان‌یافته ممکن است سرعت و شتاب تغییرات را هم بکاهد؛ از سیالیت اجتماعی هم بکاهد، ولی در عوض، امکان برنامه‌ریزی و پیش‌بینی رخدادها را فراهم می‌کند. یعنی شکل‌دادن جامعه‌ای که بشود در آن برنامه‌ریزی کرد. پیش‌بینی‌پذیری یعنی برنامه‌ریزی. در ایران وقتی یک برنامه مثل برنامه توسعه چهارم تدوین می‌شود بعد به‌راحتی کنار گذاشته می‌شود. اینها همه مشکلاتی ایجاد می‌کند که شما نمی‌توانید جامعه ثابت و پایدار بسازید.

اینکه زوج‌های جوان ایرانی تمایلی به بچه‌دارشدن ندارند، می‌توان آن را به پیش‌بینی‌ناپذیر بودن جامعه ایران ربط داد؟

این ناشی از پیش‌بینی‌ناپذیری نیست بلکه برعکس ناشی از آن است که زوج‌های جوان چیزهایی را پیش‌بینی کرده‌اند که تمایل دارند بچه‌های کمی داشته باشند؛ یعنی یک مقداری نسبت به آینده نگرانند. اینکه فردا، فردايي نیست که ما بچه‌هایی داشته باشیم و بتوانیم تامین‌شان کنیم و نیازهای فرهنگی آنها را برآورده کنیم و جامعه یا خانواده بتواند نیازهای نسل فردا را پاسخ دهد. می‌خواهم بگویم که این نشان می‌دهد که چیزهایی پیش‌بینی‌شده ولی مثبت نبوده است. هرچند تمایل به فرزند کم داشتن یک گرایش مدرن است چون به هر حال در جوامع سنتی، بچه‌ها هرچه تعدادشان بیشتر می‌شد، سرمایه خانواده بیشتر می‌شد و قدرت تولید و دفاع در خانواده بالا می‌رفت و بچه‌ها عصای پیری والدین بودند ولی الان بچه‌ها چنین نقشی ندارند. این گرایش معاصر البته خیلی در کم‌کردن تعداد فرزند موثر هست؛ اما در مورد سوال شما، تمایل کم به داشتن فرزند، یعنی اصلا فرزندنداشتن، که این یک نوع پیش‌بینی منفی نسبت به آینده جامعه است که در ذهن برخی ایجاد شده است. معمولا در شرایط پیش‌بینی‌ناپذیری، تا حدی گرایش‌های ناامیدی و یأس بیشتر رشد می‌یابد وقتی نمی‌شود آینده را پیش‌بینی کرد، بیشتر آینده را بد پیش‌بینی می‌کنند تا خوب. بدبینی در شرایط ابهام به دلیل تجربه تاریخی است که معمولا وجود داشته است. در مورد پیش‌بینی‌ناپذیری، نکات دیگری نیز راجع به ناسازگاری در جامعه ایران وجود دارد که باید به آن توجه شود. عناصر گوناگون تعیین کننده جایگاه افراد در جامعه ما با هم سازگار نیست. در ایران در پایگاه افراد ثبات دیده نمی‌شود، یعنی فردی ممکن است تحصیلکرده ولی بیکار باشد، از یک حیثی دارای پایگاه بالا باشد، از حیث دیگر، پایین. این چنین فردی ممکن است بر حسب عناصر مختلف پایگاهی، جبهه‌گیری و موضع‌گیری تفاوت کند. امروز بر اساس فاکتور تحصیلات از آزادی فرهنگی دفاع می‌کند، فردا از یک آدم چپ که برای رفع بیکاری تلاش می‌کند. بنابراین یک آدم تحصیلکرده بیکار، در کنار یک آدم بیکار بی‌سواد قرار می‌گیرد. یک عنصر دیگر که در پیش‌بینی‌ناپذیری رفتارهای فردی اثر می‌گذارد، ناسازگاری‌های فرهنگی است. یعنی ذهنیت‌های فرهنگی ناسازگار. یعنی از نظر معرفتی یک مقداری ما ذهنیت منسجم نداریم، مثلا لایه توجه به عقلانیت در کنار لایه تقدیر و شهودگرایی جزو فرهنگ لایه‌های توجه به تمدن غربی، تمام این عناصر در فرهنگ ما در کنار همدیگر قرار دارند. عناصر متعدد معرفتی در ذهنیت ما کار می‌کند که هر لحظه ممکن است یک لایه بالا بیاید و لایه دیگر را کنار بزند و اوضاع فردی و جمعی ما را زیرورو کند.

خب در جوامع توسعه‌یافته نیز چنین موردی وجود دارد. چرا این منجر به ناسازگاری و در نتیجه پیش‌بینی‌ناپذیری نمی‌شود؟

آنجا اگر هم وجود داشته باشد، هرکدام کارکرد مشخص خود را دارند. لایه‌های ناسازگار به عرصه‌های مختلف تعلق دارند و افراد سعی می‌کنند که میدان سیاسی را عرصه عقلانیت کنند. مثلا آنها می‌دانند که عرصه سیاست جای اسطوره نیست. اسطوره‌گرایی مربوط به عرصه دیگری است، بنابراین در عرصه سیاست نباید قهرماناني را جست‌وجو کرد. آنها در برخورد با سیاستمداران می‌گویند باید ببینم هرکسی چه برنامه‌ای دارد و چه کاری را می‌خواهد انجام دهد و این کار او چه پیامدهایی برای جامعه یا گروه مورد نظر ما دارد. یک نفر محافظه‌کار آمریکایی که ممکن است مخالف سقط جنین هم باشد در دفاع از مخالفت خود با این موضوع، معمولا سعی می‌کند در یک استدلال پزشکی و اجتماعی و عقلی از موضع خود دفاع کند.

این پیش‌بینی‌ناپذیری جامعه ایرانی را از نظر شناختی، با کدام رهیافت‌های معرفتی می‌توان کاهش داد؟

من به مسایلی اشاره کردم که ضریب پیش‌بینی‌ناپذیری را در جامعه ما افزایش می‌دهد ولی یک جامعه‌شناس نمی‌تواند بگوید جامعه ما پیش‌بینی‌ناپذیر است! ما گاه از واقعیت‌های پیچیده انتظار داریم که در مدل ساده ما بگنجند. ما در شرایطی به سر می‌بریم که همراه با انباشت مشکلات گوناگون است. تحولات در جامعه ما ناموزون، ناهموار و ناپیوسته است. برخلاف مدل‌های ساده تحول اجتماعی، ما باید به نوسان‌ها، وقفه‌ها، گسست‌ها و بازگشت‌ها در روندهای تحول جامعه خود توجه کنیم. در ایران دو پدیده ظاهرا ناهمگون یعنی توده‌ای‌شدن و فردی‌شدن سیاست به‌طور یکسان به فقدان شکل‌گیری و تحکیم دموکراسی و سیاست نهادی انجامیده است. ما از یک‌سو با رفتارهای توده‌ای، جمعی و احساسی و از سوی دیگر با سست‌شدن رفتارها و باورهای جمعی و تضعیف وفاداری به ایدئولوژی‌ها و نهادهای مدنی روبه‌رو هستيم. ما گاه از جمله محیط جهانی گاه مرزهای سیستم را غلط و نابجا ترسیم می‌کنیم. گاه در ارزیابی رفتار مردم، تعامل آن با عوامل بیرونی از جمله سیستم سیاسی و محیط بین‌المللی و تاثیرات پدیده‌هایی چون جهانی‌شدن اقتصاد، فرهنگ و سیاست را در تحلیل‌های خود به حساب نمی‌آوریم و انتظار داریم سیستم ما به عنوان یک سیستم بسته و بدون تاثیرپذیری از آنها عمل کند. مساله این است که ما باید به منظور پیش‌بینی‌های معتبر‌تر از رفتارها و تحولات جامعه از نظریه‌های اجتماعی پیچیده‌تر و داده‌های گویا‌تر استفاده کنیم و بر مبنای آنها به مدل‌های بهتری، برای مثال مدل رفتارهای دورانی، سامان‌گریزی و رفتارهای کم‌دوام و ناپایدار و مدل تاثیرات حافظه کوتاه‌مدت و احیای ادواری اسطوره‌های کهن در رفتار روزمره سیاسی... دست پیدا کنیم. این کاری ممکن و ضروری است...

نگار حسینی - روزنامه شرق - شماره 1756

انتخابات و حق شهروندی

انتخابات اعم از حق داوطلبی یا حق رای از مهم‌ترین مصادیق حقوق شهروندی به حساب می‌آید، در این معنی زمانی که در روابط حق و تکلیف شهروندان در یک جامعه شهروندمدار قرار می‌گیریم، این شهروندان هستند که در خود احساس مسوولیت کرده و با شرکت در انتخابات یا در قالب حق انتخاب‌شدن یا حق انتخاب‌کردن به این مهم عمل می‌کنند.

واقعیت مساله این است که انتخابات از مولفه‌های اصلی دموکراسی یا مردمسالاری در جوامع دموکراتیک و توسعه‌یافته محسوب مي‌شود و سرنوشت تمامی شهروندان در قالب حق تعیین سرنوشت در این مکانیسم تجلی و نقش پیدا می‌کند. حقوق شهروندی، حقوق بشری در مرز‌های یک دولت-کشور با شهروندان معین تعریف می‌شود؛ فرق حقوق شهروندی با حقوق بشر در این است که تحقق این حقوق محدود به حوزه جغرافیایی ساکنان یک جامعه دولت - کشور است. به این مفهوم که صرفا اتباع یا شهروندان آن کشور حق برخورداری از انتخاب‌شدن و انتخاب‌کردن دارند. حقوق اساسی همه دولت‌ها قایل به این مساله بوده همچنان‌که قانون مدنی ایران و قانون‌اساسی این امر را در موادی بیان کرده است.

آنچه مهم است این است که شهروندان با مشارکت در این فرآیند تصمیم‌گیری، به خود و اجتماعی که در آن زیست می‌کنند اعتبار داده و مشارکت آگاهانه و فعال و پویای آنان از موجبات بالندگی حیات سیاسی و اجتماعی آن جامعه می‌شود. نوع شرکت در انتخابات اعم از داوطلب‌شدن یا انتخاب کردن به سازوکار انتخاباتی جامعه شهروندمدار بستگی دارد که این امر در چارچوب مقررات و قوانین حاکم بر جامعه و شهروندان تعریف می‌شود. در نظام مقدس جمهوری اسلامی تاکنون بالغ بر 30 مرحله انتخاباتی با شرکت وسیع شهروندان داشته‌ایم که این امر حاکی از تحقق حقوق شهروندی در جامعه ایرانی است. اما آنچه حایزاهمیت است لزوم توجه شهروندان به مقوله انتخابات به‌عنوان تکلیف شهروندی در تعیین سرنوشت حیات سیاسی خود و از سوی دیگر بستر‌سازی دولت در اهمیت و پاسداشت حقوق شهروندان و لزوم احترام به آن و فراهم‌کردن زمینه‌های تحقق هرچه بیشتر آن است. واقعیت مساله این است که در جامعه شهروندمدار حقوق شهروندی برای ایجاد جامعه‌ای آباد و شاد و سرزنده با مشارکت آگاهانه در انتخابات شکل می‌گیرد.

حسين احمدي نياز -  روزنامه شرق - شماره 1756

نحوه انتقال محتوا به مردم تعيين‌كننده است

هر چه به انتخابات نزدیک‌تر می‌شویم فضای تشکیل ستادهای انتخاباتی و چگونگی عملکرد آنان رنگ و بوی بیشتری می‌گیرد. اصلاح‌طلبان که در حال حاضر در اقلیت هستند از تریبون چندانی برخوردار نیستند. چند نشریه و سایت که محدودیت هم دارند. پس باید به فکر راهکاری بهتر بود. هرچند فضای رسانه‌ای 92 نسبت به ادوار گذشته خصوصا سال 76 تغییرات زیادی داشته ولی پیروزی اصلاح‌طلبان در آن زمان را می‌توان صرف‌نظر از شخصیت‌ آقای خاتمی مرهون داشتن ستاد انتخاباتی قوی و منسجم ایشان دانست؛ ستادی که به ریاست مرتضی حاجی به عنوان یک نهاد کاملا قانونمدار و مقید به اخلاق انتخاباتی تعریف شد و سعی در تسهیل مشارکت مردم برای شرکت در انتخابات و انتخاب کاندیدای مورد نظرشان را داشت. به‌زعم حاجی نداشتن پایگاه یکطرفه سیاسی و داشتن پایگاه ملی استدلال پیشنهادکنندگان ریاست ستاد به او است. حاجی پس از پیروزی آقای خاتمی در دولت اول عهده‌دار سمت وزارت تعاون و در دولت دوم نیز وزیر آموزش و پرورش شد و پس از اتمام دوره ریاست جمهوری خاتمی به همراه چند نفر از وزرای کابینه در پایه‌گذاری بنیاد باران نقش داشت. وی در تشکیل ستاد انتخاباتی دور سوم شوراها نیز نقش‌آفرینی کرد. او معتقد است سهم‌خواهی گروه‌ها باعث شد تا موفقیت زیادی در آن زمان کسب نشود. از آنجا که انتخابات ریاست جمهوری و شوراها در ماه جاری برگزار می‌شود، بهتر دیدیم برای تعیین راهکارهای مناسب ستاد انتخاباتی اصلاح‌طلبان با پیشکسوت موفق ادوار گذشته و آشنایی با شیوه‌های او گفت‌وگویی داشته باشیم. آنچه می‌خوانید حاصل گفت‌وگوی «شرق» با اوست.
‌در ستادهای انتخاباتی گروه‌های دوم خرداد که شما ریاست ستاد را برعهده داشتید، با توجه به اقلیت‌بودن دوم خردادی‌ها از چه روش‌هایی برای پیروزی بر رقبا استفاده کردید؟ و آیا این روش‌ها در حال حاضر هم جواب می‌دهند؟
در زمان انتخابات سال 76 عنوان دوم خرداد هنوز خیلی تعریف نشده بود وگروه‌های سیاسی خیلی محدود بودند. ستادی که تشکیل شد به لحاظ تشکل‌های سیاسی با کمک مجمع روحانیون مبارز از آقای خاتمی حمایت می‌کرد. در بحث انتخابات به نظر من دو بخش را باید در نظر گرفت؛ یکی خود کاندیدا و شخصیت او و دیگری ستادی که تشکیل می‌شود که علی‌القاعده باید طوری عمل کند که برای کاندیدا ایجاد اشکال نکند چون یکی از مشکلات کاندیداها این است که گاهی ستادها‌یشان به گونه‌ای عمل می‌کنند که شاید خود کاندیدا هم به آن راضی نباشد و شرایط را نه به نفع کاندیدا بلکه به ضرر او پیش می‌برند.

در مورد این دو بخش توضیح بیشتر می‌فرمایید؟

ما ستاد را به عنوان یک نهاد کاملا قانونمدار و مقید به اخلاق انتخاباتی تعریف کردیم و همه هم و تلاشمان این بود که مشارکت مردم را در انتخابات تسهیل کنیم تا مردم در شور و نشاط و علاقه‌مندی به کاندیدای خودشان رای دهند. در یک صحبتی که من با رییس دفتر یکی دیگر از کاندیداها داشتم ایشان پرسیدند فکر می‌کنید نتیجه چه می‌شود، گفتم حداقل هفت، هشت میلیون نفر بیشتر در انتخابات شرکت می‌کنند و ما به همین راضی هستیم.

یعنی به صرف همان تعریف قانونمداری ستاد.

بله، بنابراین ستاد تلاش کرد که مسیر را برای کاندیدای مورد نظر خودش هموار کند و خودش مانع دسترسی مردم به کاندیدا نشود، چون گاهی پیش می‌آید که ستاد مثل یک بالاسری و امر و نهی‌کننده عمل می‌کند ولی ما تصمیم گرفتیم علاقه‌مندی مردم را کانالیزه نکنیم و نگوییم شما علاقه‌تان را اینطور که ما می‌گوییم نشان دهید، فقط گفتیم خط قرمز ما رعایت اخلاق و قانون است پس ضمن رعایت این دو هر کس به سلیقه و انگیزه خودش می‌تواند کمک کند و کار انتخابات را پیش ببرد. بنابراین در بخشی که مربوط به ستاد می‌شد را به طور مشخص می‌توانم بگویم تاکید بر قانونمداری و اخلاق انتخاباتی نکته اصلی بود، دوم عدم ایجاد تظاهر برای کاندیدا یعنی کاندیدا چهره واقعی خودش را به مردم نشان دهد نه یک چهره مصنوعی و گریم‌کرده چون دیدار و گفتار صادقانه با مردم بسیار دلنشین است و گاهی با شناختی که مردم دارند تفاوت را احساس می‌کنند و خود این باعث کم اعتمادی می‌شود. از جمله مواردی که در ستاد به آن توجه شد نیروهای جوان بود یعنی جوانان به معنی واقعی مهره‌های اصلی وکلیدی ستاد بودند ضمن اینکه آنان هم که در ستاد بودند هنوز از جوانی خیلی فاصله نگرفته بودند و جوانان را درک می‌کردند. اگرچه مبالغ قابل توجهی نداشتیم ولی در ستاد از بعضی ریخت و پاش‌ها جلوگیری می‌شد. یعنی صرفه‌جویی می‌شد تا مردم هم فکر نکنند یک منبع مالی سنگینی وجود دارد که کمک می‌کند. اینکه هزینه انتخابات از کجا می‌آید برای مردم سوال مهمی است و وقتی کاندیدایی تا حد معمول هزینه می‌کند ایرادی ندارد و برای مردم قابل قبول است. چون می‌دانند کاندیدا حامیانی دارد و کمکش می‌کنند ولی از یک حدی که می‌گذرد و چشمگیر می‌شود دیگر بازدارنده است و سوال بزرگی در ذهن مردم تحت عنوان این پول‌ها از کجا می‌آید شکل می‌گیرد. بنابراین ما تاکید داشتیم آنهایی که امکانات مالی هم دارند و از خودشان می‌خواهند خرج کنند نیاز نیست خرج کنند و ما در تلاش باشیم تا با حداقل هزینه‌های مالی انتخابات را پیش ببریم. مطلب دیگری که ستاد روی آن مقید بود دیدار با مردم و گفت‌وگوی چهره به چهره و چشم به چشم با مردم بدون اتکا به رسانه‌ها که در آن زمان هم و وسایل الکترونیک کمتر بود. ما در واقع یک شعار به طور رسمی در بین مردم جا انداختیم و آن این بود که «هر خانه یک ستاد و هر فرد یک مبلغ» و هر فرد خودش یک مبلغ و معرف بود و واقعا این اتفاق افتاد. اما بخش اصلی کار بخشی است که به خود کاندیدا برمی‌گردد، آن منش و نگرش کاندیدا به جامعه و مسایل شخصیت و کرامت مردم که این را هم در رفتار و گفتارش به نحو صادقانه نشان داده باشد بسیار بسیار عامل تعیین‌کننده‌ای است.

کاندیدا از چه جهاتی می‌تواند مورد توجه مردم قرار گیرد؟

یکی برخورد و ظاهرش با مردم یعنی چهره مشعوف، چهره‌ای که خستگی کار او را کسل نکرده باشد یعنی ناملایمی‌ها و برخوردهای رقبا و یا هواداران رقبا اگرچه موجب آزار او شده ولی این آزار را به مردم منعکس نکند و آقای خاتمی به خوبی از پس این نکته بسیار مهم برمی‌آمد و ممکن بود در دلش هزار غوغا وجود داشته باشد ولی وقتی با مردم مواجه می‌شد اشتیاقی که در مردم می‌دید و این شعفی ‌که در وجود او در مواجهه با مردم پیدا می‌شد را مشکل می‌توان وصف کرد.

‌خاطره‌ای هم در این خصوص دارید؟

بله. یادم هست در یکی از مراسم که فکر می‌کنم به مناسبت روز کارگر بود ایشان برای سخنرانی دعوت داشتند و از یک سفر سنگین پرکار برگشته بودند و وقتی به ایشان گفتیم برای سخنرانی دعوت دارید گفتند من نمی‌توانم چون توانایی ندارم و پس از مدت کوتاهی که گذشت و تصمیم به رفتن به سخنرانی را گرفتند چنان از مواجهه با انبوه کارگران به وجد آمده بود که بعدها خودش تعریف می‌کرد و می‌گفت چقدر خوب شد که به این مراسم رفتیم و با کارگرها دیدار کردیم. بنابراین رفتار ظاهری صادقانه کاندیدا با مردم که در واقع منعکس‌کننده درون او هم هست و ظاهر تصنعی هم نمی‌توان درست کرد ممکن است 10 تا 15درصد جواب بدهد. یعنی چهره‌ای اخمو داشته باشد ولی در یک جلسه بخواهد چهره‌ای خندان داشته باشد ولی خب بالاخره بی‌تاثیر هم نیست. دوم اینکه کاندیدا نشان بدهد که درد آشناست، مردم را می‌شناسد و با مسایل آنان آشناست و برای چاره‌کردن مشکلات مردم برنامه دارد و دست خالی تیر به تاریکی نمی‌اندازد و با چشم باز و دید روشن و با برنامه کارآمد اجرایی وارد صحنه شده. مثلا آقای خاتمی وقتی به جایی برای سخنرانی می‌رفت روی آن منطقه و فرهنگ آن خوب مطالعه کرده بود و فضای آنجا را می‌شناخت و با مردم با زبان فرهنگی خودشان سخن می‌گفت یعنی می‌دانست وضعیت معیشتی و اقتصادی و جغرافیایی مردم در آنجا چگونه است. گلوگاه‌های مشکلات مردم را شناسایی می‌کردند و در سخنرانی به این گلوگاه‌ها اشاره می‌کردند و این مردم را به وجد می‌آورد چون می‌دیدند کسی که برای اولین‌بار به نزد آنها آمده با مشکلات و مسایل آنان به‌خوبی آشناست و آنها را می‌شناسد. بنابراین دردآشنایی و ورود به آن برای کاندیدا مهم است.

‌شما به چهره کاندیدا اشاره کردید و گفتید حداقل باید کاندیدا چهره موجهی داشته باشد. به نظر شما چهره موجه و خوب کاندیدا در انتخابات موثرتر است یا داشتن ستاد انتخاباتی خوب. یعنی در واقع کاندیدای خوب بهتر است یا تبلیغات خوب.

اینها با هم هستند و نمی‌شود شما کاندیدایی بدون تبلیغات مناسب داشته باشید و به میدان بفرستید چون به تنهایی کاری نمی‌تواند بکند، هر دو مکمل یکدیگرند یعنی هم باید ستاد قابلیت آن را داشته باشد که برنامه‌های خوب بریزد و شرایط را برای اینکه کاندیدا در مجامع بزرگ مردمی شرکت بکند فراهم کند و هم خود کاندیدا باید این قابلیت را داشته باشد که از آن شرایطی که برایش فراهم شده استفاده کند چراکه جمع کردن مردم به‌تنهایی کاری انجام نمی‌دهد و این مردم هستند که باید بعد از پایان سخنرانی که از مجلس خارج می‌شوند احساس کنند یک تغییری کرده‌اند و چیزهایی از شناخت این کاندیدا به دست آورده‌اند که تصمیم‌گیری را برای آنها راحت می‌کند. مطلب دیگری که در آن دوره مورد‌توجه بود این بود که خب به هر دلیلی یکسری از مردم در انتخابات دوره‌های قبل شرکت نکرده بودند یا کم شرکت کرده بودند که اصطلاحا به آنان گروه خاکستری می‌گویند، ستاد برای امیدوار کردن اینها برنامه داشت و اینها واقعا امیدوار شدند به اینکه با آقای خاتمی می‌توانند مجددا احساس هویت و شخصیت کنند و خودشان را مثل بقیه ملت صاحب کشور بدانند، در این قسمت یک، «ماموریت بسیار خطیری را جوان‌ها و بچه‌های دانش‌آموز انجام دادند و بخش دانش‌آموزی ما از این جهت خیلی موفق و خوب کار کرد چرا که به لحاظ سنی شرایط رای دادن نداشتند، اما بچه‌های باهوشی بودند و می‌توانستند برای پدر و مادرها یک منبع ایجاد انگیزه باشند و برای آنها اطلاع‌رسانی کنند یا از آنها خواهش کنند اگرچه شده با التماس و گریه و زاری پدر و مادر را به پای صندوق رای بیاورند درنتیجه یکسری از مردم اینچنین پای صندوق‌های رای آمدند. چیزی که الان هم یک چنین بحثی وجود دارد و عده‌ای از مردم هستند که نیاز است اینها را برای به پای صندوق رای آمدن انگیزه‌مندتر کرد.

یعنی به نظر شما ستاد انتخاباتی اصلاح‌طلبان باید کاری کند تا رای‌های خاکستری ترغیب به رای دادن شوند؟
همین‌طور است. الان که در این رابطه بحث دو کاندیداي آقایان روحانی و عارف مطرح است این نکته را هم باید اضافه کنم تلاش ستاد باید این باشد که نشان دهد اگرچه این کاندیداها از این گروه سیاسی بالا آمده ولی اینها متعلق به همه مردم هستند. یعنی اینکه يك كانديدا پایگاهش پایگاه عامه مردم تعریف شود و نه پایگاه اصلاح‌طلبان و این بسیار مهم است. به‌خصوص با توجه به شرايطي که پس از اعلام غیر قابل باور عدم احراز صلاحیت آقای هاشمی -که به‌طور طبیعی جایگاه ایشان بالاتر از تقسیم‌بندی‌های سیاسی تعریف می‌شد - پديد آمد ستادها اگر جوری عمل کنند که احساس شود دو کاندیدای این جناح از همان جایگاه فراجناحی آقای هاشمی برخوردارند افق وسیع‌تری نسبت به جریان‌های مختلف کشور داشته باشند اگرچه به یک بخش از لحاظ فکری نزدیک‌تر هستند. اينكه او رییس‌جمهوری برای همه مردم است و مردم بدانند او که می‌آید رییس‌جمهور همه است چه اصولگرا و چه غیراصولگرا و چه اصلاح‌طلب و غیر آن. برای کسانی که این تقسیم‌بندی‌ها را قبول ندارند خیلی مهم است چون دچار یک تعارض ناخواسته‌ای در جامعه شده‌اند.
در شورای سوم هم شما ریاست ستاد را برعهده داشتید و در سال 84 هم همین‌طور و به نظر می‌آید که آنجا هم از همین روش‌ها استفاده کرده‌اید.

یک مقدار فرق داشت. در انتخابات ریاست‌جمهوری کاندیدا یک نفر است و همه توجهات سمت اوست و راحت می‌شود کار را برای یک نفر سازماندهی کرد ولی در انتخابات شوراها یا مجلس، کاندیداها متعددند و این تعدد کار را پیچیده‌تر می‌کند چون همه آدم‌ها، سلیقه‌ها و انگیزه‌ها مثل هم نیستند و توانایی‌ها هم به یک اندازه نیست. من برایم مهم است که در هر انتخاباتی کاندیدا اگرچه یک پایگاه سیاسی دارد اما پایگاه ملی باید برای خودش تعریف کند و از آن پایگاه ملی باید با مردم مواجه شود. در انتخابات شورای گذشته تشکل‌های سیاسی و احزاب بعضی کوچک‌تر و بعضی بزرگ‌تر، بعضی فراگیر و بعضی منطقه‌ای شکل گرفته بودند و طبیعتا تلاش می‌شد یک انتخابات حزبی تجربه شود و این با انتخابات دوم خرداد 76 که حزبی نبود تفاوت داشت. حتی آن سال که به من پیشنهاد مسوولیت ستاد می‌کردند استدلالشان این بود که تو یک پایگاه یکطرفه سیاسی نداری یعنی هم در دور خط امامی‌ها و هم در بین اصولگراها تا حدی یک مقبولیتی داری و آمدن تو همان معنی پایگاه ملی را بیشتر تداعی می‌کند تا یک کسی که به‌طور خاص مشخص است که مال آن جناح است. در انتخابات شورا هم این عملا نشان داد، احزاب ما هنوز به بلوغ کافی برای انجام انتخابات درست نرسیده بودند متاسفانه بعضی‌ها سهم‌خواهی کردند، چیدمان کاندیداها در مناسبات سیاسی در بین گروه‌ها (هرچند که از نظر هدف نهایی با هم نزدیک بودند) ولی بالاخره هرکدام می‌خواستند سهمی در انتخابات داشته باشند باعث شد در انتخابات خیلی موفق نباشیم اما این تجربه ثابت شد آنها که پایگاه ملی داشتند و نه حزبی برنده انتخابات شدند مثل آقای دکتر نجفی، خانم ابتکار و آقای مسجدجامعی چون همان‌طور که گفتم از پایگاه ملی استفاده کردند و بالاتر از حد تقسیم‌بندی‌های سیاسی وارد عرصه شدند پیروز میدان بودند.

یعنی عامل اصلی شکست را همان سهم‌خواهی احزاب می‌دانید؟

به نظرم عامل اصلی سهم‌خواهی گروه‌های سیاسی بود و اینکه به جای اتکا برای آرای عموم مردم اتکا به اعضا و تشکل‌های حامی مستقر شد و این کار را مشکل کرد.

شما در کارنامه‌تان تجربه موفقیت در ستاد انتخاباتی ریاست‌جمهوری کمرنگ‌تر شوراها را دارید و امسال هم هردو این انتخابات برگزار می‌شود و از طرفی جریان اصلاح‌طلب هم تریبون روشن و خاصی را ندارد، چه راهکاری برای موفقیت اصلاح‌طلبان پیشنهاد می‌کنید؟

من معتقدم اصلا خیلی هم نباید روی تریبون‌ها حساب کرد چون اعتباری به بقای آن نیست، به‌خصوص بخش‌های الکترونیکی مثل سایت‌ها. اینها امروز هستند و فردا نیستند. شما روی اینها تکیه و برنامه‌ریزی می‌کنید فردا می‌بینید یک سوییچ این را می‌بندد و چون جایگزینی هم برایش پیش‌بینی نکرده‌اید لنگ می‌مانید. به نظرم باید روی همین موضوع «هر خانه یک ستاد و هر فرد یک مبلغ» کار کرد و روی گفت‌وگوهای دیداری چهره‌به‌چهره متمرکز شد و طبیعتا کار خیلی سخت است و در دنیای امروز یک مقدار شاید غیرعادی جلوه کند اما چاره‌ای نیست و روش مطمئن این است. حالا این را داشته باشیم و چیزی هم در اختیارمان قرار گرفت که چه بهتر. قاعدتا رسانه‌ها و صداوسیما برنامه‌هایی دارند که قطعا موثر و خوب است اما خود آن هم خیلی تعیین‌کننده نیست. بلکه باید دید محتوای آن چگونه به مردم انتقال پیدا می‌کند.

یعنی می‌فرمایید رسانه‌ ملی هم در انتقال افکار کاندیدا نقش مهمی را داراست؟

رسانه‌ ملی هم بله طبیعتا نقش مهمی خواهد داشت.

خب اگر عدم‌اعتماد مردم را در پی داشته باشد چطور؟

در بخشی که پخش مستقیم مطالب کاندیداست اینطور نیست که مردم اعتماد نداشته باشند چون خود کاندیدا صحبت می‌کند، بخشی هم که مردم را برای حضور در انتخابات تبلیغ می‌کند که یادآوری یک وظیفه ملی است و به‌نظر نمی‌آید این هم مشکلی داشته باشد، حالا در بعضی جهات رساندن بعضی خبرها و اینها ممکن است خدشه‌ای به کسی وارد شود یا بگویند به این کمتر یا بیشتر وقت داد. بالاخره در انتخابات اینگونه مسایل پیش می‌آید و خیلی مته به خشخاش گذاشتن‌ها کمکی نمی‌کند. ‌ به سایت‌ها اشاره کردید، الان به‌مراتب تکنولوژی جدید و دسترسی به اینترنت و اینها نسبت به زمان شما خیلی تغییر کرده و حتی موبایل هم در اختیار همه هست.

همان موقع چون نمی‌شد موبایل به‌راحتی خرید به زحمت از آقای مهندس غرضی توانستیم 50عدد موبایل برای دوستانی که در ستاد بودند و دسترسی آسان به آنان ضرورت داشت، گرفتیم.

خب به نظر شما این تکنولوژی‌های جدید تا چه حد بر انتخابات تاثیرگذار هستند؟

بدون شک فضای اطلاع‌رسانی امروز از آن دوران بسیار پیشرفته‌تر است و اصلا نمی‌توان با آن شوخی کرد. اما در حقیقت در حال حاضر اطلاعات را به سختی می‌توان حذف کرد چون به هر حال درز می‌کند و شایع می‌شود. اما اگر این فضای اطلاع‌رسانی باز باشد مردم با اطمینان و اعتماد بیشتر می‌توانند به سایت‌های مورداعتمادشان مراجعه کنند. اما اگر این نباشد گاهی متوسل می‌شوند به سایت‌ها و شبکه‌های رسانه‌ای که معلوم نیست با که هستند و گاهي با ملت نیستند و به دنبال منافع خودشان هستند. پس اگر از این طرف نیاز مردم پاسخ داده نشود به ناچار به رسانه‌های دیگر متوسل می‌شوند که این رسانه‌ها در مواردي، آنچه را که خواست و مصلحت کشور است را تامین نمی‌کنند. به‌نظرم بايد مسوولانی که در این امر صاحب‌اختیار هستند به‌خصوص در ایام انتخابات اطلاع‌رسانی از مجاری قانونی و شفاف و مورد اعتماد مردم را به‌راحتی انجام دهند. همان سایت‌هایی که خود نامزدها راه می‌اندازند.

یعنی به‌زعم شما جامعه ایران این تیپ تبلیغات را بیشتر می‌پسندد؟

خیلی راحت‌تر مطلب در دسترس‌اش قرار می‌گیرد، یعنی نیاز نیست که نگاه کند و شب برود در خانه بنشیند و تعریف کند که فلان‌جا فلان‌طور شد، اون آقا اینطوری گفته یا اون خانم اون‌جوری کرده. پس اگر سایت‌ها به‌راحتی در اختیار مردم باشد دیگر نیازی به این حرف‌ها که شاید پایه و اساس درستی هم نداشته باشند نیست.

مزیت حضور کاندیدا در دولت را مورد بررسی قرار می‌دهید؟

اگر دولت دولتی باشد که رضایت مردم را تامین کرده باشد و مردم به آن خوشبین باشند و آن فرد را موثر بدانند بله و اگر اینطور نباشد نه. به‌طور خاص هیچ مزیت ویژه‌ای ندارد مگر اینکه خدای‌ناکرده در فکر این باشند که یکجوری اعمال قدرت در این زمینه‌ها بشود.

نقش گروه‌های مرجع را در انتخابات چگونه می‌بینید؟

بسیار بسیار نقش بالایی دارند. مراجع روحانی و مراجع فرهنگی و استادان دانشگاه و معلمان که مورداعتماد مردم هستند نقش بسیار موثری دارند. به‌خصوص فرهنگیان که هم خودشان و هم از طریق دانش‌آموزانشان می‌توانند نقش‌آفرینی کنند.
جواد مرشدی. روزنامه شرق شماره 1751

تحلیل استادان ارتباطات از برگزاری اولین رویارویی انتخاباتی نامزدها

کدام مناظره؟

صداوسیما، برنامه جمعه بعدازظهر خود را «مناظره» می‌خواند، استادان ارتباطات آن را «شبه مناظره»، قصه «شاه پریون» و «گفت‌وگویی طنزآلود» بعدازظهر جمعه شبکه یک سیما علاوه بر هشت کاندیدای انتخابات ریاست‌جمهوری، میزبان مخاطبان‌میلیونی این برنامه بود. مردم با پیش‌زمینه مناظره‌ها در سال 88 در ذهن خود که رکورد تعداد مخاطبان تلویزیونی در یک برنامه زنده را زده بود، پای گیرنده‌های خود بودند. گرچه در بخش اول، مناظره‌ها خسته‌کننده و طولانی بود اما در بخش دوم، فضای طنزآلود، این مناظره را تبدیل به برنامه‌ای با کارکرد‌های تفریحی کرد. حتی کار به جایی رسید که هر هشت نامزد انتخاباتی حاضر در این برنامه به نوعی اعتراض خود را مقابل دوربین‌های تلویزیونی اعلام کردند. به طوری‌که صداوسیما با طراحی هفت سوال تستی، زمینه اولین انتقادها نسبت به برگزاری این برنامه را رقم زد. براساس بررسی صورت‌گرفته از مجموع 56 پاسخ مطرح‌شده از سوی کاندیداها، 19 پاسخ با این عبارت که «سوال ایراد دارد» همراه شد، هفت سوال از سوی محمدرضا عارف پاسخ داده نشد و 13 سوال نیز به شکلی جدا از طراحی صداوسیما به صورت تشریحی پاسخ داده شد. بر این اساس، علاوه بر مخاطبان، نامزد‌های حاضر در این برنامه و ستاد‌های آنها، استادان ارتباطات نیز انتقادات فراوانی نسبت به نحوه برگزاری این مناظره دارند. دکتر مهدی محسنیان‌راد، استاد و از چهره‌های مطرح علم ارتباطات در کشور، نحوه برگزاری این مناظره‌ها را طنزآلود می‌داند. دکتر حسام الدین آشنا عضو هیات‌علمی دانشگاه امام صادق(ع) نیز این برنامه را شبه‌مناظره و مخدوش می‌خواند و دکتر حسین افخمی استاد و عضو هیات‌علمی دانشکده ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی این برنامه را مناظره نمی‌داند و فاقد ارزش‌ها و استاندارد‌های ارتباطی می‌داند. همچنین اعظم راوردراد، استاد ارتباطات دانشگاه تهران نیز معتقد است، این برنامه به جای نشان‌دادن تفاوت سعی در تحمیل تفاهم‌ها داشته  است. با این حال مسوولان سازمان صداوسیما روایتی دیگر نسبت به همه این انتقادات از سوی مخاطبان، استادان مطرح ارتباطات و نامزد‌های حاضر در این برنامه دارند، به طوری‌که حسین فردرو مشاور هنری و کارگردان مناظره‌های یازدهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری درباره برنامه جمعه‌شب 10 خرداد به خبرنگار مهر می‌گوید: جمع اعتراض به برنامه دو دقیقه بود اما تمام رسانه‌های بیگانه به همین زمان توجه و تجلی اهدافشان را در این زمینه پیدا کردند. بهتر است به عنوان یک ایرانی به انگیزه برنامه‌ساز و نیازی که دارد توجه کنیم. ما حتی یک هفته قبل از کار تعداد صندلی‌هایمان را نمی‌دانستیم چون هنوز نتیجه تایید صلاحیت‌ها نیامده بود.

محسنیان راد: درست تقلید کنید!

آقای دکتر، به عنوان استاد ارتباطات دور اول مناظره انتخاباتی میان هشت کاندیدا را چگونه دیدید و از منظر رسانه‌ای چه ایرادهایی به مساله وارد است؟

امروز صبح، وقتی طبق معمول به دانشگاه رفتم، در باغ دانشکده دو نفر از استادان عزیزی که در رشته‌های غیراز ارتباطات تدریس می‌کنند را دیدم و من را در معرض این سوال قرار دادند و گفتند: آیا این ادعا درست است که استادان  ارتباطات در طراحی این مناظره صداوسیما نقش داشتند؟ جواب من این بود که خدا رحمت کند، آقای نوذری را.
این نکته نشان‌دهنده این است که این مناظره از منظر رسانه‌ای با استاندارد‌های موجود فاصله دارد؟

بله، به نظر من الان باید به این موضوع توجه کنیم و مراقب باشیم که بلایی که طی چند سال اخیر بر سر استادان  اقتصاد در کشور آمد، سر استادان ارتباطات نیاید. آنچه قرار است در انتخابات به عنوان یک مناظره تلویزیونی برگزار شود، یک معادلی است از آنچه در کشور‌های دیگر در جمهوری‌ها اتفاق می‌افتد. همان‌طور که ما از بیرون جمهوری را تقلید کرده‌ایم ابزار آن را هم که مناظره است را باید با استاندارد‌های دقیق آن از منظر رسانه‌ای تقلید کنیم، از طرف دیگر این یک نوع مصاحبه زنده است و مصاحبه شونده با اطلاعاتی دقیق و حساب شده که پس از ماه‌ها در ستاد‌های انتخاباتی چکش‌کاری شده است در مناظره شرکت می‌کند و مصاحبه‌کننده نقش کاتالیزور را دارد. در علم شیمی کاتالیزورها در فرآیند آزمایش‌های شیمیایی در نتیجه کلی نقش ندارد اما تاثیر خود را می‌گذارد، بر همین اساس برگزار‌کننده مصاحبه باید نظم موجود در مصاحبه را برقرار کند که در این مناظره‌ها رعایت نمی‌کند. از طرف دیگر صداوسیما در سال 88 ادای برگزاری مناظره را درآورد و وقتی مجری نقش کاتالیزور را نداشته باشد، باعث شد روند مصاحبه به سمت بگم بگم‌ها و چیز چیزها برود و نظم و عدالتی را در روند کاری خود نداشت. نکته مهم این است که ما وقتی در نظام‌های جمهوری برگزاری مناظره را تقلید می‌کنیم باید درست و براساس استاندارد‌های علم ارتباطات آن را برگزار کنیم.
به نظر شما استاندارد و روند درست و منطقی برگزاری یک مناظره انتخاباتی چیست؟

ببینید معادل فارسی مناظره، به معنای کشمکش و نزاع است. مناظره گفت‌وگویی عاشقانه نیست یا گفت‌وگوی علمی نیست. کشمکش و نزاع و مناظره حتی در ادبیات کهن ما هم وجود دارد. به‌طوری‌که در «قابوس‌نامه» که کتابی است برای نصحیت به سیاستمداران و مقامات اشاره شده است که «با هیچ نادانی مناظره نکن» نتیجه این می‌شود که در مناظره، دانایی شرط است و در فرهنگ ما به آن اشاره شده است و روند برگزاری آن نباید به شکلی باشد که مانع تمییز حق و باطل در صحبت‌های نامزدها شود.
با این تفاصیل، به نظر شما مخاطبان تا چه اندازه توانستند با دیدگاه‌های کاندیداها آشنا شوند؟
مناظره در اولین کارکرد خود باید حق و ناحق و سره و ناسره  را از هم جدا کند و باعث آشکارشدن مسایل شود تا مردم بتوانند قدرت انتخاب داشته باشند. اما آنچه گذشت به نظر من طنز‌آمیز بود. به عنوان مثال، من حکایتی را مد نظر دارم که بسیار شبیه است به این نوع برگزاری مناظره. همه ما زمانی که در دوران کودکی خود بودیم، مادربزرگان ما داستان دختر شاه پریون را به ما گفتند. دختر شاه پریون، وجناتی داشته است و شاه پریون برای خواستگار‌های بسیار زیاد دختر خود مسابقات و سوال‌هایی را آماده داشت و هر خواستگار که به همه سوال‌های شاه پریون پاسخ می‌داد، می‌توانست به دختر شاه پریون نزدیک‌تر شود. بر همین اساس این نمایشنامه که آن را در صداوسیما مناظره می‌خوانند، نمی‌تواند مخاطب رسانه‌ای همچون صداوسیمای ایران را اقناع کند تا بتواند تصمیم درست و روشنی بگیرد.
‌یکی از شروط برنامه‌های موفق، به‌خصوص مناظره‌ها، نظم و عدالت حاکم بر آن است، این موارد چقدر در برگزاری این مناظره‌ها رعایت شده بود؟

ما در علم ارتباطات، مبحثی تحت عنوان ارتباطات غیرکلامی را داریم، هم‌اکنون اگر هرکدام از استادان  و دانشجویان این رشته و شاید علاقه‌مندان فیلم این شبه‌مناظره را دریافت کنند و صدای آن را قطع کنند و بدون صدا ببیند، خواهند دید که از فرم حرکات و چهره‌ها چقدر این برنامه یک امر غیرجدی و طنز‌آمیز است.
‌در پایان به نظر شما چقدر این برنامه توانست برای مخاطب انتقال پیام داشته باشد؟
در زمینه انتقال پیام ما در طول روز از صبح که بیدار می‌شویم، وقتی به خانواده خود صبح به خیر می‌گوییم، وقتی در مسیر با مردم برخورد داریم و گپ می‌زنیم، یا وقتی که می‌خواهیم برای ابراز همدردی پیش دوستی برویم، مکانیسم ارتباطی خاصی را انتخاب می‌کنیم، اگر برای همدردی با دوست خود مکانیسم ارتباطی متفاوتی را انتخاب کنیم، نتیجه منطقی نمی‌گیریم. به همین دلیل مکانیسم ارتباطی نادرست در این مناظره نتوانست زمینه انتقال پیام را فراهم کند.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
حسام‌الدین آشنا: مناظره مخدوش

آقای دکتر، مناظره‌ای که صداوسیما عصر جمعه با هشت کاندیدای ریاست‌جمهوری برگزار کرد انتقادات زیادی را برانگیخت، به نظر شما در اصل می‌توان این برنامه پخش‌شده را بر اساس استاندارد‌های رسانه‌ای مناظره خواند؟

نه، به نظر من این برنامه تنها شبه‌مناظره برگزار‌شده‌ای در سیمای جمهوری اسلامی بود که بیشتر از هر چیز یک پژوهش آزمایشگاهی برای سنجش توانش ذهنی و سرعت انتقال، هوش هیجانی و هوش تصویری چند آزمودنی در مقابل میلیون‌ها بیننده بود.

چطور؟

ببینید اصولا در آزمون‌هایی اینچنین، اخلاق پژوهش، کسب رضایت آگاهانه آزمودنی‌ها را ضروری می‌شمارد و رضایت آگاهانه یک فرآیند ارتباطی بین پژوهشگر و شرکت‌کننده در پژوهش است که قبل از شروع مطالعه آغاز شده و در طول دوره انجام پژوهش نیز ادامه می‌یابد. بر مبنای راهنمای GCP «رضایت آگاهانه، فرآیندی است که در آن آزمودنی پس از دریافت اطلاعاتی پیرامون تمامی جنبه‌های مطالعه که می‌توانند در تصمیم او برای شرکت در آن موثر باشند، داوطلبانه رضایت خود را برای شرکت اعلام می‌کند. رضایت آگاهانه به وسیله فرم رضایت آگاهانه به صورت مکتوب و با امضا و تاریخ، ثبت و مستند می‌شود.» توجهات صورت‌گرفته به مقوله رضایت و اصول اخلاقی در پژوهش باعث شده است که فرد شرکت‌کننده در مطالعه، به جای سوژه پژوهش ‌(research subject)، شرکت‌کننده در کارآزمایی (trial participant) نامیده شود و نقش  او از یک فرد منفعل (passive subject) به فعال (active participant) تغییر یابد.

در نظر نگرفتن دیدگاه‌های کاندیدا‌ها و تکروی صداوسیما نیز یکی از نکات مورد انتقاد این مناظره بود، به نظر شما ضرورتی برای آگاهی کاندیدا‌ها از روند برگزاری و اجرای این مناظره وجود داشت؟
در حال حاضر یکی از ارکان اصلی اخلاق در پژوهش، اخذ رضایت آگاهانه (Informed Consent) در کارآزمایی‌های بالینی و سایر پژوهش‌های دارای سوژه‌های انسانی است. احترام به اختیار فرد، رعایت حقوق او، محافظت از شرکت‌کننده در پژوهش و اطمینان از اینکه از فواید و خطرات شرکت در پژوهش کاملا آگاه است، مستلزم اخذ رضایت آگاهانه در ابتدای پژوهش است. به‌طور کلی، هر مناظره واقعی یا رسانه‌ای نیز مستلزم آگاهی و رضایت شرکت‌کنندگان از نحوه اداره و قواعد حاکم بر مناظره است.

پس به نظر شما می‌توان گفت برگزاری این مناظره، نتوانست انتظارات مخاطبان و کاندیدا‌ها را برآورده کند؟

به نظر من این شبه‌مناظره‌ها تا کسب توافق داوطلبان در مورد نحوه اداره مناظره مخدوش است.

این اولین جلسه مناظره با حضور هشت‌ کاندیدا بود و قرار است دو جلسه دیگر نیز با حضور کاندیدا‌ها برگزار شود، پیشنهاد شما برای نحوه برگزاری دو مناظره دیگر چیست؟

پیشنهاد می‌شود سوالات مناظره قبل از برگزاری، در اختیار افکار عمومی قرار گیرد.

«ائتلاف» به سبک ایرانی

گفت‌وگو با احمد نقیب‌زاده استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران:

خانم مهسا جزینی

از ائتلاف و اجماع و رسیدن به نامزد واحد نام می‌برند اما آنچه در واقعیت رخ می‌دهد ناکامی است. ائتلاف، اصطلاحی در  دنیای سیاست با سازوکار مخصوص به خود است اما در نوع ایرانیزه شده آن، به «جمع‌شدن بزرگان» تقلیل می‌یابد و در عمل هم اغلب با شکست روبه‌رو می‌شود، در حالی که در دنیای مدرن، ائتلاف واقعا کارکرد دارد و راهگشاست. نمونه بارز آن در این روزها، ائتلاف1+2 است. سه مرد ائتلافی پیش‌تر سخن از این می‌گفتند که قطعا باهم رقابت نخواهند کرد و از میانشان یک نفر برگزیده می‌شود. اتفاقی که رخ نداد و هر سه با هم وارد کارزار شدند و شاید چه‌بسا تا آستانه انتخابات هم به همین شکل ادامه دهند. شاید هم با کنار گذاشته شدن رقبای جدی، دغدغه رسیدن به نامزد واحد در اردوگاه اصولگرایان از بین رفته است، حالا آنها ترجیح می‌دهند به جای رقابت با رقیب، با هم رقابت کنند.

ما در انتخابات پیش‌رو شاهد ائتلاف‌هایی مثل 1+2 یا 2+5 هستیم، در سال‌های قبل هم شورای هماهنگی نیروهای انقلاب مطرح شده بود. می‌خواستیم یک مقایسه و آسیب‌شناسی کنیم با آنچه در دنیا به نام ائتلاف گروه‌ها و احزاب سیاسی وجود دارد. چون به نظر می‌رسد آنچه ما در ایران شاهدش هستیم قرابت و نزدیکی چندانی با معنای مرسوم ائتلاف سیاسی ندارد و بیشتر یک‌جور اشتراک لفظی است و کارکرد واقعی یک ائتلاف را ندارد، موافقید با این نگاه؟

شفافیت مرزها عنصر اساسی و حیاتی برای ائتلاف است. شما اگر تعریف دقیقی از منافع خط‌مشی‌ها و مرزها و برنامه‌های خود نداشته باشید، بر چه مبنایی می‌خواهید با دیگری به ائتلاف برسید. عنصر دوم عقلانیت برای شناخت بیشتر و بهتر منافع خود و شریک آینده خود است و سوم هم اینکه بر سر چه چیزی و برای چه ائتلاف می‌کنید که هیچ‌یک از این سه در کشور ما وجود ندارد. گروه‌های موجود به‌ندرت تعریف دقیقی از خود و اهدافشان دارند و حتی استراتژی‌هایی که باید به کار بگیرند یا تعریف نکرده یا روشن نیست و اتفاقاتی مثل خویشاوندی و دوستی‌های گذرا موجب پیدایش گروه می‌شود و اینها بعد به سرعت از هم می‌پاشد. در کشوری مثل‌ آلمان بین حزب دموکرات‌مسیحی و سوسیال‌مسیحی یک ائتلاف استراتژیک وجود دارد برای مدت طولانی، بین این دو ائتلافی صورت گرفته که در همه انتخابات خودش را نشان می‌دهد و بعد بین حزب سوسیال‌دموکرات و حزب سبز بر سر اصولی توافقاتی صورت می‌گیرد و ائتلاف نقش می‌بندد.

می‌شود گفت که ائتلاف صرفا مربوط به نظام‌های پارلمانی چندحزبی است و در نظام‌های سیاسی غیر از این خیلی معنا و مفهوم ندارد؟

نه، ائتلاف یک چیز عام است در همه موارد مصداق دارد اما الان در دنیای سیاست و احزاب سیاسی ائتلاف بیشتر در همین حوزه تعریف می‌شود. ما علی امینی و شاپور بختیار را داریم که در آستانه انقلاب می‌خواستند به نوعی ائتلاف شخصی دست بزنند.

خب، شاید این، نوع «ایرانیزه» ائتلاف باشد، در دنیا چه؟ ما شاهد ائتلاف بین افراد هستیم؟

بله. شاید اسم ائتلاف نداشته باشد بیشتر نوعی دوستی و همبستگی است که بین آدنوئو و ژنرال دوگل ائتلاف نوشته و نانوشته به وجود آمد.

البته منظور من از ائتلاف بین افراد، ائتلاف در رقابت‌های سیاسی درون کشوری است نه بین کشوری.

بله عمدتا در یک کشور ائتلاف به حوزه احزاب برمی‌گردد نه افراد. در ائتلاف بین احزاب وقتی دو حزب به توافق رسیدند کاملا تدقیق می‌کنند که در چه زمینه‌هایی می‌خواهند همکاری کنند بعد تقسیم منافع هم دارند که کدام وزارتخانه به چه حزبی تعلق گیرد. ائتلاف خیلی روشن و مشخص و در عین حال شکننده هم هست. گاهی یک حزب از ائتلاف خارج می‌شود و باعث می‌شود که دولت سقوط کند. آنچه احزاب را به سمت ائتلاف سوق می‌دهد این است که می‌خواهند حوزه‌ای را تصاحب کنند و قدرت را از چنگ مخالف مشترک یا رقیب بگیرند چون بدون ائتلاف نمی‌توانند. در نظام‌های پارلمانی و نظام‌های چندحزبی این کار خیلی پیشگام است. در ایتالیا، بدون ائتلاف، تقریبا هیچ دولتی نمی‌تواند تشکیل شود چون هیچ حزبی نمی‌تواند 50درصد آرا را به دست آورد و حداقل سه حزب هستند که پایه ثابت این احزاب هستند ائتلاف را شکل می‌دهند و حکومت را در دست می‌گیرند. هرچه اعضای ائتلاف بیشتر باشد، دولت شکننده‌تر است. در جمهوری سوم و چهارم فرانسه که چندحزبی بود به مجرد اینکه یک حزب کوچک خودش را کنار می‌کشید اکثریت 50درصد از بین می‌رفت و سقوط می‌کرد.

با توجه به سخنان شما، ما هیچ شکلی از اینگونه ائتلاف‌ها را در ایران نداریم؟

بله اولا ما نهادمحور هستیم. یعنی مثلا به جای اینکه به احزاب توجه کنیم به خود پارلمان و افرادش توجه داریم و در حوزه ریاست‌جمهوری، انتخابات دومرحله‌ای سبب می‌شود که بالاخره دو نفر بیشترین رای را بیاورند و بروند دور دوم و چندان ضرورتی برای ائتلاف حس نمی‌شود. علاوه بر اینکه تعریفی از منافع مشترک هم ندارند و مرزهایشان هم روشن نیست. گه‌گاه هم که چنین ضرورتی پیش می‌آید، آینده‌نگری وجود ندارد. مثلا می‌بینید که 1+2 ائتلاف می‌کنند اما نمی‌توانند بر سر یک نفر به توافق برسند و اصلاح‌طلب‌ها هم حاضر نیستند که با جریان‌های نزدیک به خودشان ائتلاف کنند که این به نبود تجربه کارهای سیاسی در کشور بازمی‌گردد.

شما بحث شفافیت را در ائتلاف‌ها مطرح کردید اما به نظر می‌رسد آن اتفاقی که در اینجا می‌افتد، مشخص نیست که واقعا بر سر چه ائتلاف می‌کنند و مواضع‌شان چیست ما برون‌دادی از فعل و انفعالات درون یک ائتلاف نداریم.

بله، وقتی زمینه‌ها روشن نباشد، هیچ تضمینی نیست که بر سر مواردی که به ائتلاف رسیدید آنها را رعایت کنند برای این کار باید برنامه‌های احزاب مشخص باشد ایدئولوژی مشخص باشد و شما بدانید در چه حوزه‌ای و با چه نسبتی می‌خواهید ائتلاف کنید.

شما اشاره کردید که هنگام شکل‌گیری یک ائتلاف دقیقا مشخص است که یک حزب بعدا چه وزارتخانه‌هایی در دست دارد و به نوعی سهم هر حزب در قدرت مشخص می‌شود اما در اینجا ما کاملا وضعیتی برعکس داریم یکی از اعضای همین ائتلاف معروف (1+2) چند وقت قبل گفته بود که ما اصلا به دنبال سهم‌خواهی نیستیم از این ائتلاف. به نظر شما، این موضع‌گیری چه معنایی دارد؟

سهم نمی‌خواهند برای اینکه این سه‌نفر هیچ فرقی باهم ندارند. یک نوع عدم‌شفافیت، حاکم بر جو سیاسی ما هست این است که همه مدعی هستیم برای خدا کار می‌کنیم پس سهم‌خواهی معنا ندارد. نتیجه اما این می‌شود که هیچ‌یک از طرفین حاضر نیست به نفع دیگری کنار برود. یعنی ائتلافی کرده‌اند، بدون خروجی و خودشان در آن مانده‌اند و مردم منتظر هستند که چه تصمیمی می‌گیرند. سهم نمی‌خواهند برای اینکه هدفی ندارد. سهم نمی‌خواهند برای اینکه هدف اصلی اغلب آنها، کسب قدرت است و اینکه ممری برای گذران امور شخصی گروهی داشته باشند. اگر غیر از این بود یعنی جنبه ایدئولوژیک یا تقسیم قدرت داشت در آن صورت خیلی آشکارا سهم‌خواهی می‌کردند و کسی هم به آنها ایرادی وارد نمی‌کرد چون چنین روندی در جهان، مرسوم و توجیه شده است.

می‌توان گفت که در اصل دنبال قدرت هستند اما در ظاهر عنوان می‌کنند که سهم نمی‌خواهند؟ همین که حاضر به کنار رفتن به نفع دیگری نیستند، نشان می‌دهد که هدف اصلی قدرت است. به نظر شما یک‌جور تناقض در آنچه در ظاهر گفته می‌شود و آنچه در عمل می‌بینیم وجود ندارد؟

بسیار وجود دارد. وقتی ما نیازهای آشکار زندگی دنیوی را نپذیریم و آن را نفی کنیم و پیوسته شعارهای معنوی‌ای دهیم که به آن هم پایبند نیستیم، چنین تناقض‌هایی ایجاد می‌شود.

بحث دیگری هم وجود دارد اینکه گاهی در این ائتلاف‌ها گفته می‌شود که فلان شخص به نفع دیگری کنار می‌رود که باز هم در این کناره‌گیری مشخص نیست که علت چه بوده و در ازای چه چیزی کنار رفته است؟ به نظر می‌رسد که این حق مردم است که بدانند کنار رفتن به چه علت بوده است؟

در واقع در غرب همه واقعیات زندگی و خواسته‌های نفسانی را آورده‌اند ریخته‌اند روی صحنه و مشخص کرده‌اند که انسان چگونه موجودی است و چه می‌خواهد. یعنی همه انسان‌ها به دنبال قدرت‌اند اما اینجا این نفی می‌شود. برای همین ممکن است کسی به نفع دیگری کنار رود اما مشخص نشود برای چه؟ آیا شایستگی او را قبول کردی یا شکسته‌نفسی‌ای در کار بوده یا مثلا می‌گویند ما به خاطر مصلحت نظام این کار را کردیم که البته قابل پذیرش است اما در نهایت به این می‌رسد که متاسفانه شعارهایی که مربوط به حفظ کلیت نظام باشد کمرنگ می‌شود و شعارها بیشتر فردی و جناحی می‌شود. زمانی همه افراد جانشان پای نظام بود امروزه تا حدودی تغیر یافته و بیشتر به فکر حزب و دسته و جبهه خود هستند.

گاهی گفته می‌شود که ما به اجماع روی یک نفر رسیدیم یا اینکه ما برای اینکه متوجه شویم که برون‌داد ائتلاف چه کسی است به نظرسنجی روی می‌آوریم و کسی که بیشترین رای را داشت انتخاب می‌کنیم. این به نظرم کمی ابهام دارد؛ اول اینکه معلوم نیست چه نظر سنجی‌ای با کدام مکانیزم و چه گستره‌ای انجام شده تا جایی که همه می‌دانیم امکان یک نظرسنجی مستقل و کامل در کشور ما تقریبا وجود ندارد و خیلی نمی‌توان به نظرسنجی‌ها اطمینان کرد. دوم اینکه از اجماع تا نظرسنجی فاصله‌ای زیاد است. اجماع ریشه سنتی فقهی دارد و یک امر پیشامدرن است اما نظرسنجی یک ابزار مدرن است. منظور من این است که حتی ابزارهای انتخاب فرد نهایی ائتلاف هم خیلی شفاف نیست.

در همه کشورها انتخابات از مراحلی می‌گذرد؛ اول شما باید در حزب خودتان پیروز شوید که با نظرسنجی و رای‌گیری و سازوکارهای درون‌حزبی انجام می‌شود. بعد از اینکه فرد رقبای درون‌حزبی خود را کنار گذاشت و برنده شد، در مرحله دوم با رقیب خود از حزب مقابل وارد مبارزه می‌شود. اما آنچه اسم اجماع روی آن می‌گذاریم صورت ناشفاف و ناکافی همان به پیروزی رسیدن درون حزب است، یعنی کسانی که می‌خواهند نظر دهند و نماینده حزب را مشخص کنند، به صورت کاملا سنتی و کدخدامنشانه عمل می‌کنند که آن‌هم هزارجور حرف و حدیث دارد. چون مکانیزمش مشخص نیست. جالب این است که گروه‌های به این کوچکی و نامشخصی که معمولا حول محور چند بزرگ و ریش‌سفید می‌چرخند، در نهایت موفق نمی‌شوند که یک نفر را از میانشان انتخاب کنند.

نکته جالب این است که گاهی یک فرد عضو دو ائتلاف می‌شود این هم خیلی عجیب است که چطور امکان‌پذیر است.

خب، این هم از عدم شفافیت است. ما اصطلاحی داریم تحت عنوان«شناکردن» که فردی از حزبی به حزب دیگر برود اما هیچ‌گاه ندیدیم که فردی عضو دو حزب رقیب باشد اما اینجا خط و خطوط مشخص نیست. جناح‌ها و گروه‌های کوچکی هستند که قاعدتا باید همسو باشند و یک حزب بزرگ را به وجود آورند اما اینطور نیست. درست مثل تشکل‌های کارگری در پایان قرن نوزدهم که بالاخره جمع شدند و در سال 1905 حزب کارگر را به وجود آوردند. الان اصولگرایان و جامعه اسلامی مهندسین و چند گروه دیگر چه فرقی باهم دارند؟ فرق چندانی ندارند اما هیچ‌گاه هم به ائتلاف جدی دست نمی‌زنند و تشکیل یک حزب واحد نمی‌دهند بنابراین بسیار محتمل است که یک نفر عضو چند گروه مشابه باشد.

یک امر مرسوم در دنیا وزن‌کشی گروه‌های سیاسی قبل از ائتلاف است در حالی که اینجا اصلا چنین چیزی صورت نمی‌گیرد اصلا مشخص نیست که افرادی که دست به ائتلاف می‌زنند چه وزن و پایگاهی در جامعه دارند.

طبیعی است. ائتلافی که در احزاب ایتالیا صورت می‌گیرد دقیقا بر پایه میزان رای است اگر یک حزبی شش‌درصد آرا را آورده است، با محاسبه دقیق ریاضی به او می‌گویند که مثلا یک یا دو وزارتخانه به شما می‌رسد و بعد سبک‌سنگین می‌کنند که چه وزارتخانه‌هایی سهم این حزب است. یا حزب لیبرال آلمان مدت‌ها فقط با پنج یا شش‌درصد آرا نقش مهمی ایفا می‌کرد برای اینکه دو حزب اصلی یعنی سوسیال‌دموکرات یا دموکرات‌مسیحی خیلی میزان آرایشان به هم نزدیک بود اما هیچ‌وقت نمی‌توانستند بیش از 50درصد را کسب کنند. اما حزب لیبرال با همان درصد کم آرا و با ائتلاف با این دو حزب باعث می‌شد که ائتلاف رای بالای 50درصد را به دست آورد برای همین نقش نوعی پارسنگ را داشت و در ازای ایفای چنین نقشی وزارت امور خارجه همیشه مال این حزب بود. اما عدم شفافیت در اینجا بعدا آثار سوئی به جا می‌گذارد. مثل اختلاف بین رجال سیاسی یا نوعی ناجوانمردی از سوی کسی که قدرت را قبضه کرده و قرار بوده که آن را با دوستانی یا گروهی سهیم کند اما بعدا نه‌تنها این کار را نکرده، بلکه به نوعی آنها را تارومار هم کرده است و خیلی وقت‌ها هستند کسانی که بیشترین سهم را در به قدرت‌رساندن یک فرد داشته‌اند بیشترین ضربه را هم از همان فرد می‌خورند. چون فرد قدرتمند حالا آگاه است که چه کسی ممکن است مدعی شود و مشروعیتش را زیر سوال ببرد. فرانسوی‌ها یک ضرب‌المثلی دارند، می‌گویند «کی تو را پادشاه کرده است؟» می‌گویند وقتی کسی پادشاه می‌شود عده‌ای که کمک کرده‌اند، می‌روند می‌گویند ما بودیم تو را پادشاه کردیم پس سهم ما را بده.

می‌شود گفت با این تفاسیر استفاده از عنوان ائتلاف در کشور ما بیشتر به نوعی بازی شبیه است برای مثلا «لو» نرفتن نفر نهایی تا پایان رقابت؟

ممکن است. اما اهمیت چندانی ندارد. بستگی دارد؛ اگر گروهی یا فردی در پشت‌پرده باشد که او مهره‌ها را بچیند و بعد بخواهد مردم را بازی دهد، بله این چیزها محتمل است ولی اساسا اینگونه کارها که ناشی از عدم شفافیت است و بر آن هم می‌افزاید آثار سوئی برای همه و سیستم سیاسی دارد.

آیا در ساختار واقعی ائتلاف در کشورهای دیگر این امکان هست که به هر علتی هر وقت خواستند از ائتلاف خارج شوند یا به توافق اولیه عمل نکنند؟ ما در سال 84 شورای هماهنگی نیروهای انقلاب را داشتیم که به شکست رسید چون اعضا یکی‌یکی از آن خارج شدند و حاضر به توافق بر سر یک نفر نشدند. ائتلاف 1+2 هم که تا این لحظه نتوانسته به نتیجه برسد. به نظر می‌رسد ضمانت اجرایی مشخصی هم برای ائتلاف‌هایی که در اینجا صورت می‌گیرد، وجود ندارد که به یک سرانجام مشخص برسد.

ائتلاف، توافقی است که هر لحظه ممکن است از بین برود و حتی دولت‌هایی هم که با پشتوانه ائتلاف روی کار می‌آیند پشتوانه ماندنشان درصد آرایی است که پشتوانه آنهاست در عین حال آنجا هم تضمینی نیست که دولت ائتلافی باقی بماند. عمر متوسط دولت ائتلافی در ایتالیا شش‌ماه است.

به نظر شما علت اصلی بی‌نتیجه بودن ائتلاف‌ها در ایران به ویژه ائتلاف 1+2 این نیست که علت اصلی شکل‌گیری آن وجود یک رقیب سرسخت بوده که حالا دیگر نیست؟ یعنی ائتلاف در جهت ترس از به قدرت‌رسیدن گزینه اصلی اصلاح‌طلب‌ها و نامزد دولت شکل گرفت که حالا در نبود آنها خب اعضا دلیلی برای عمل به ائتلاف نمی‌بینند.

به هر صورت رقیب که دارند اما چون رقیب جدی نیست و آسیب نمی‌رساند یقینا دیگر عمل به ائتلاف هم خودبه‌خود برای اعضای اصلی کم‌اهمیت یا بی‌اهمیت می‌شود به‌اضافه اینکه مساله خودبینی هم هست.

الان این بحث مطرح شده بین نیروهای اصولگرا که ممکن است به نفع آقای جلیلی کنار بروند. حدادعادل چند وقت قبل این را مطرح کرده بود. جبهه پایداری هم الان به این گزینه رسیده است. اگر مثلا از بین این چندنفر اصولگرایی که وارد رقابت انتخاباتی شده‌اند همه به نفع مثلا او کنار بروند آیا مردم حق دارند بپرسند چرا؟

نه دیگر مردم اینجا تنها کاری که می‌توانند بکنند بازی با رایشان است. فردی که مقامی ندارد مسوولیتی هم ندارد. کسی نمی‌تواند بازخواستشان کند که چرا به نفع دیگری رفتی کنار؟ اما از آن یک نفر باقیمانده می‌توان پرسش کرد که سازوکار ائتلاف شما چه بوده است؟ در اینگونه مواقع دامنه انتخاب مردم چون خیلی کاسته می‌شود معمولا بازتاب خوبی ندارد و بعد اینکه همه اینها در پرونده سیاستمدار باقی می‌ماند. سازوکار دموکراسی و مواخذه‌کردن و مسوول‌بودن در یک فضایی صورت می‌گیرد که داور نهایی آن افکار عمومی است و مثلا اگر یکی از این ائتلافیون که کنار رفته بخواهد دفعه بعد باز نامزد شود ولی فردی که در این مدت رییس‌جمهور بوده عملکرد بدی داشته باشد، مردم باید این سوال را بپرسند که شما همان کسی هستی که آن زمان به نفع این فرد کنار رفتی و چرا؟

اما ما چنین چیزی را نمی‌بینیم.

بله، اگر الان مثلا چند نفر به نفع آقای جلیلی کنار بروند یک علامت سوال بزرگ برای من تحلیلگر سیاسی پیش می‌آید که آقای جلیلی که سابقه کمتر و ضعیف‌تری در حوزه اجرایی دارد چطور می‌شود که دیگران به نفعش کنار می‌روند؟ البته بقیه هم ضعف‌های خودشان را دارند اما خب تجربه و سابقه‌شان هم بیشتر است. سوال اول این است که شعارهای ایشان چه فرقی با آقای احمدی‌نژاد دارد؟ و همه اینها این سوال را پیش می‌آورد که چطور می‌شود که چند فرد باسابقه‌تر و مهم‌تر به نفع یک فردی که سابقه کمتری داشته کنار می‌روند؟ همه بدانند که این کناررفتن‌ها یا تعریف و تمجیدها و تاییدکردن‌ها در پرونده‌شان می‌ماند و بعد باید پاسخگو باشند.

اما در نمونه آقای احمدی‌نژاد ما می‌بینیم که همان افرادی که زمانی ایشان را به‌شدت حمایت و تایید می‌کردند، بعدا به‌شدت منتقدش شدند درحالی که الان هیچ پاسخگویی‌ای در برابر افکار عمومی ندارند یا هیچ مسوولیتی متوجه‌شان نیست.

البته آدم‌ها نسبت به کسانی که توبه می‌کنند و برمی‌گردند یا عذرخواهی می‌کنند همیشه با مماشات برخورد می‌کنند.

البته حمایت این افراد از احمدی‌نژاد بالاخره اثراتی بر کشور داشته است چطور می‌توانند از زیر بار آن شانه خالی کنند؟

بله، به هر صورت باز هم پرونده آنها باز است. مثلا آقای باهنر که همشهری من هم هستند و از آقای احمدی‌نژاد دوآتشه دفاع می‌کرد و حالا برگشته. حداقلش این است که قبول کند که درایت سیاسی نداشته و اشتباه کرده است. حذف‌ها هم هزینه دارد. حذف آقای هاشمی به‌مراتب هزینه بیشتری برای کشور دارد تا تحمل چهار سال ریاست‌جمهوری ایشان.

شرق: 1392/03/12