نقاط  اشتراك و افتراق انديشه هاي هابز، لاك، مونتسكيو و روسو

     هم هابز و هم لاك، به برابري و آزادي انسانها در وضع طبيعي باور داشتند، ليكن از نظر هابز اين برابري در حالت جنگ تجلّي يافته و از نظر لاك، اين برابري و آزادي در صلح و خردمندي تجلّي مي يابد. نظریه سیاسی توماس‌هابز بر پایه نوعی نگرش بدبینانه به ذات انسان قرار داشت، درمقابل آن نظریه سیاسی جان لاک بر پایه خوشبینی نسبت به ذات انسان استوار شده است. از نظر‌هابز در شرایط طبیعی جنگ همه علیه همه برای بدست آوردن منافع شخصی برقرار است. در حالیکه وضعیت طبیعی یرای لاک وجود و برقراری صلح و حاکمیت قانون طبیعی بر جامعه است و در آن آزادی افراد برای تامین خواسته‌های خود کاملاً برقرار است. از نظر‌هابز فرار مردم از ناامنی موجود در جامعه عامل اصلی عقد قرارداد اجتماعی است. در حالیکه برای لاک، عقد قرارداد اجتماعی برای آن است تا دولت برآمده از آن وظایفی را مانند تضمین امنیت افراد از نظر جانی و مالی، آموزش و پرورش و داوری میان آنها برعهده بگیرد. دولت موظف به رعایت آزادی افراد است و حق تعرض نسبت به آن را ندارد. قرارداد اجتماعی در اندیشه‌هابز یک طرفه و کاملا به نفع قدرت دولتی بود.بنابراین افراد به صورت نامحدود و بدون شرط اولیه قدرت و حق حاکمیت خود را واگذار می‌کردند. در حالیکه قرارداد اجتماعی در نظریه لاک دوطرفه و به نفع فرد بود تا دولت.در این روند دولت می‌پذیرفت در ازای دریافت حق حاکمیت افراد و اعمال قدرت بر آنها، وظایفی را در قبال جامعه برعهده بگیرد. با این شرط که هر وقت دولت از انجام وظایف خود سرباز زد یا ناتوان شد، افراد جامعه بتوانند به استناد قرارداد منعقده دولت را برکنار و دیگری را به این سمت انتخاب نمایند. نتیجه حاصل از اندیشه‌های‌هابز به صورت ارادی یا ناخواسته دفع یا پشتیبانی از حکومت مطلقه سلطنتی بود در حالیکه اندیشه‌های لاک به سمت لیبرالیسم و دولت مشروطه کشیده شد. هابز حاكميت را به دولت داد ليكن روسو، حاكميت را به جامعه و مردم داد و لاك نيز آن را به مالكيت داد. روسو معتقد بود در حالت طبيعي جنگ نبود بلكه با تشكيل جامعه، جنگ ها نيز بروز كرد، كه از اين نظر دقيقاً عكس نظريه هابز را دارد. هابز اعتقاد داشت انسان ها در حالت طبيعي در جنگ با يكديگر هشتند. روسو مانند لاك از استبداد انتقاد و از فرمانروائي قانون جانبداري كرد. در قرار اجتماعي روسو، مردم همه ي حقوق خود را به جامعه تسليم مي كنند چون حقوق اجتماعي است نه طبيعي، ولي در قرار اجتماعي لاك، مردم طبق يك توافق، جامعه اي را بوجود مي آورند و سپس امنيت خود را به حكومت مي سپارند. لا‌ک برای تعریف آزادی از حق به‌عنوان ایجاد‌کننده آزادی شروع می‌کند، در حالیکه مونتسکیو بحث آزادی را از قدرت به‌عنوان مهم‌ترین خطر و تهدید برای آزادی مي داند. مونتسکیو مانند لا‌ک به دو قدرت عمده سیاسی معتقد است: قوه مقننه به‌عنوان بازگوکننده اراده اکثریت جامعه و قوه مجریه که وسیله تحقق نیات و اراده اکثریت است.

خليل جوان

دانشجوي علوم سياسي مقطع كارشناسي ارشد (دانشگاه آزاد اسلامي واحد مشهد)

منابع:

  • تاريخ فلسفه سياسي غرب تأليف عبدالرحمن عالم
  • سیدحسین امامی روزنامه اعتماد ملي آبان 1387
  • ظهور و سقوط ليبراليسم