گفت‌وگو با محمدامین قانعی‌راد در مورد پیش‌بینی‌ناپذیری در جامعه ایران

 قواعد رفتاری ایرانیان را نمی‌دانیم

تنها زمانی می‌توان به پدیده‌ای، فضایی، شخصی یا جامعه‌ای اعتماد کرد که بتوان آن را پیش‌بینی کرد. فضای غیرقابل پیش‌بینی، منجر به ایجاد فضای بی‌اعتمادی می‌شود. بسیاری معتقدند جامعه ایران جامعه‌ای غیرقابل پیش‌بینی است. دلیلش هم برای مثال اینکه پیش‌بینی می‌شود در فضایی مانند یک انتخابات حضور نداشته باشند و ناگهان حاضر می‌شوند و اتفاقی می‌افتد که پیش از آن کمتر قابل پیش‌بینی بوده است. صحت‌وسقم این فرضیه را با «محمدامین قانعی‌راد»، جامعه‌شناس و رییس انجمن جامعه‌شناسی ایران در میان گذاشته‌ایم:

به‌طور کلی مهم‌ترین عواملی که می‌تواند پیش‌بینی را در یک جامعه امکان‌پذیر کند، چه عواملی هستند؟

اینکه می‌گوییم جامعه‌ای پیش‌بینی‌ناپذیر است، به معنای آن است که ما نمی‌توانیم در مورد وضعیت آن جامعه مفهوم‌سازی کنیم و اینکه برای ما با این سطح از دانش موجود، امکان ندارد بتوانیم متغیرهایی که در آن فضا دست‌اندرکارند را شناسایی و صورت‌بندی کنیم و یک مدل تغییر و یا مدل حرکت را از آن جامعه به دست دهیم. به عبارت دیگر وقتی ما در جامعه ایران قواعد رفتاری ایرانیان را نمی‌دانیم، این عدم شناخت موجب می‌شود بگوییم که ما با پیش‌بینی‌ناپذیری رفتار ایرانی یا با پیش‌بینی‌ناپذیری جامعه ایران مواجه هستیم. اما علی‌الاصول این امکان وجود دارد که ما با پیشرفت اطلاعات و مفهوم‌پردازی‌های درست، به مدلی برسیم که آن مدل بتواند کم‌وبیش پیش‌بینی کند و به بی‌نظمی موجود، نظم و شکل دهد و در این زمینه باید کار شود. من درعین حال که مفهوم پیش‌بینی‌ناپذیری را در جامعه ایران قبول دارم؛ معتقدم که می‌شود به مدل‌های پیچیده‌تری دست یافت که بتواند رفتارهای مردم را در جامعه ما پیش‌بینی کند.

جوامع نوین یک ویژگی دارند و آن این است که به یک سیستم پیچیده می‌رسند که برای تحلیل آن نیاز است متغیرهای متعددی وارد معادله شوند. شرایط پیچیده به جای آنکه با چند متغیر ساده امکان تبیین داشته باشد، مجموعه‌ای از متغیرها در آن دست‌اندرکارند که هم تعدادشان زیاد است و هم بین این متغیرها تعامل وجود دارد که این تعامل‌ها نیز خود اثرگذار است و شرایط را پیچیده‌تر می‌کند. به عبارت دیگر در این معادله، یکی خود متغیرها هستند که تاثیرگذارند، و دیگری اثرات انباشتگی آنها روی همدیگر است. در وضعیتی مانند جامعه ما که هم پیچیدگی وجود دارد و هم در کنار آن آشفتگی، اگر بخواهیم مثلا سیستم اجتماعی ایران را بررسی کنیم، باید بگوییم یک سیستم پیچیده آشفته است. در جامعه ما هردو اینها دست‌اندرکارند. از یک طرف متغیرهای متعددی وارد معادله شده‌اند، از یک طرف اثرات متعدد تراکمی و انباشتی دست‌اندرکارند و از طرف دیگر یک نوع آشفتگی در این سیستم وجود دارد و مجموعه اینها موجب می‌شود که رفتارها در جامعه ایران کمتر قابل پیش‌بینی باشند.

غیرقابل پیش‌بینی بودن به معنای آن است که نمی‌توان یک رابطه خطی بین متغیرها برقرار کرد، این در حالی است که وقتی یک سیستم قابل پیش‌بینی است که با در نظر گرفتن شرایط موجود، بتوان وضعیت آینده را در موقعیت‌های عادی پیش‌بینی کرد. در چنین سیستمی، متغیرها با یک رابطه خطی روی هم اثر می‌گذارند و در صورت پیش رفتن چنین روندی و بر اساس روند‌ها ما می‌توانیم منتظر باشیم که برای مثال یک سال دیگر فلان اتفاق می‌افتد. هنگامی که رابطه خطی میان متغیرها به هم می‌خورد، حتی با دانستن شرایط کنونی نمی‌توانیم شرایط آتی را پیش‌بینی کنیم و این یک حالت آشفتگی است، متغیرهای حاکم بر شرایط کنونی ثابت باقی نمی‌مانند و به‌طور متعدد، متغیرهای جدید و عوامل پیش‌بینی نشده و تصادفی وارد معادله می‌شوند و امکان پیش‌بینی را از بین می‌برند.

اگر بخواهیم کمی عینی‌تر در مورد عواملی که در طول زمان موجب شده جامعه ایران هم پیچیده و هم آشفته باشد و در نهایت غیرقابل پیش‌بینی باشد، صحبت کنیم، چه عواملی در این میان دخیل خواهند بود؟

پیش‌بینی رفتارها خود به دو بخش تقسیم می‌شود: پیش‌بینی رفتارهای فردی و پیش‌بینی رفتارهای سیستم. با توجه به این تقسیم بندی، پیش‌بینی در یک جامعه منوط است به وجود سوژه‌های برنامه‌دار و ساختارهای تثبیت شده. برای پیش‌بینی درست از یکسو باید سوژه‌هایی در جامعه وجود داشته باشند که این سوژه‌ها دارای برنامه‌ها و رفتارهای مشخصی باشند. یعنی پیش‌بینی رفتار فردی به این نیاز دارد که شما سوژه‌هایی داشته باشید که می‌دانند چه هستند و چه می‌خواهند از خود درک هویتی پایدار دارند و اهداف و برنامه‌های مشخصی را دنبال می‌کنند و رابطه خود با دیگران را در چارچوب معینی تعریف می‌کنند و اگر شما با آنها برخورد کنید می‌توانید پیش‌بینی کنید که آنها چگونه در مقابل کنش‌های شما واکنش نشان خواهند داد. وقتی این کارگزاران یا سوژه‌ها شکل نگیرد، به عاملی برای ضعیف‌کردن امکان پیش‌بینی تبدیل می‌شود. یکی دیگر از عواملی که پیش‌بینی را ممکن می‌کند وجود ثبات اجتماعی است که در ساختارهای کمابیش متبلور، خود را نشان می‌دهند. برای پیش‌بینی وضعیت آینده، ساختارهای قانونی، سیاسی و اقتصادی و به‌طور کلی ساختارهای اجتماعی باید یک چارچوب داشته باشند و از ثبات و نظم ساختاری یا ثبات و نظم نهادی برخوردار باشند.

مقصودتان این است که برای ممکن‌شدن پیش‌بینی به هر حال باید کمینه‌ای از ثبات و نظم در جامعه وجود داشته باشد، درست است؟

در جامعه جدید ساختارها هم ویژگی ساختمندی دارند و هم ویژگی پویایی. اگر ویژگی پویایی نباشد که اساسا تغییری رخ نمی‌دهد، یعنی ساختارها پویایند، تغییر می‌کنند اما از یک ثبات هم برخوردارند. به تعبیر شما یک کمینگی از ثبات در هردو ساختارها و سوژه‌ها باید وجود داشته باشد. در جامعه ایران به نظر می‌رسد که فاقد سوژه‌ها و ساختارهای ساخت یافته هستیم. از طرف دیگر هم مجموعه‌ای از عوامل اتفاقی و رویدادهای تصادفی و پیش‌بینی‌ناپذیر یا حوادث غیرمترقبه اجتماعی نیز در این میان رخ می‌دهد که این مجموعه کلا در سطح فردی و جمعی به رفتارهای غیر قابل پیش‌بینی دامن می‌زنند.

این شرایط چقدر به وضعیت در حال توسعه‌بودن ایران و گذار به سوی توسعه مرتبط است؟ آیا در جوامع توسعه‌یافته این پیش‌بینی‌ناپذیری و بی‌ثباتی نیز در برهه‌ای از زمان پشت‌سر گذاشته شده است؟

اگر گذار را اینگونه تعریف کنیم که از یک شرایط عدم ثبات به سمت تعادل پویا حرکت کنیم، می‌شود گفت چون ما در وضع گذار هستیم هنوز نتوانسته‌ایم به آن وضعیت تعادل پویا دسترسی پیدا کنیم. در کشورهای توسعه یافته تا حدی تعادل پویا شکل گرفته است. برای مثال در کشوری مانند آمریکا یا فرانسه می‌توانید رفتارهای سیاسی را پیش‌بینی کنید از این حیث که کدام حزب در انتخابات پیروز می‌شود. چون انتخابات به‌طور معمول در فضای تعریف شده‌ای صورت می‌گیرد و معمولا رقابت بین دو حزب با سابقه وجود دارد که برنامه‌های کاملا مشخصی دارند. بنابراین می‌توانیم پیش‌بینی کنیم. یعنی ساده‌ترین پیش‌بینی این است که یا حزب الف پیروز می‌شود و یا حزب ب؛ و بعد می‌توان پیش‌بینی کرد که اگر این حزب پیروز شود، فلان سیاست‌ها در جامعه تحقق خواهد یافت و اگر حزب دیگر پیروز شود، سیاست‌ها و برنامه‌های دیگری خواهد داشت با پیامدهایی متفاوت. گاهی اوقات در این جوامع از افراد نظرسنجی هم می‌کنند که به چه کسی رای خواهند داد. در این جوامع می‌بینیم که فرآیند نظرسنجی‌ها هم در یک دوره چندماهه دارای ثبات است و ممکن است یک چند درصدی بالا برود یا پایین، اما اینکه در اثر یک اتفاق به صورت ناگهانی این نظرات دچار تکانش شدید شود و در آرای مردم جهتگیری‌های کاملا تغییر یافته‌ای از نوع سونامی انتخاباتی پیدا شود، چنین رفتاری را نمی‌بینید. سونامی انتخاباتی در جوامع شبیه ما رخ می‌دهد. وقتی انتخابات آمریکا برگزار می‌شود نتیجه ساده‌اش این است که یا دموکرات‌ها پیروز می‌شوند یا جمهوریخواهان و سیاست خارجی دموکرات‌ها فلان و سیاست خارجی جمهوریخواهان بهمان است و دیگر کشورها می‌توانند روابط خود با آمریکا را بر مبنای این اطلاعات تنظیم کنند. این به آن دلیل است که فرآیندهای سیاسی در جوامع توسعه یافته نهادینه شده است. ساختارهای نهادینه شده‌ای وجود دارند و در عین حال سوژه‌ها و کارگزاران مشخص در عرصه اجتماعی وجود دارند که بازی‌های مشخصی را انجام می‌دهند. بنابراین اگر شما بتوانید قواعد این بازی را درک کنید، می‌توانید بفهمید که بازی در چه مسیری پیش خواهد رفت و چه تبعاتی خواهد داشت. در جامعه ما متغیرها پیچیده شده‌اند و وضعیت، آشفته است. یعنی امکان دارد فردی امروز بخواهد به کاندیدایی رای دهد و فردا تصمیم بگیرد که به رقیب آن کاندیدا رای دهد، نه اینکه چنین اتفاقی در آمریکا نمی‌افتد، ولی این اتفاق در سطح عمومی جامعه رخ نمی‌دهد.

یعنی در چنین جوامعی تصمیم‌گیری‌ها بر اساس اطلاعات و به شکل منطقی و کمتر بر اساس احساسات است؟

بله! مبنای این تصمیم‌گیری‌ها -علاوه بر اطلاعات - پایگاه افراد است. افراد پایگاه اقتصادی- اجتماعی مشخصی دارند که بر اساس آن عمل می‌کنند. مثلا در انگلستان از طبقات کارگر بیشتر انتظار می‌رود که به حزب کارگر رای دهند. در آمریکا هم وضع به همین منوال است. به این صورت که بیشتر هواداران سرمایه‌داری به جمهوریخواهان رای می‌دهند. حتی یک مقداری گرایش‌های قومی و مذهبی نیز در این میان دخیل است. مثلا اینکه رای کاتولیک‌ها و پروتستان‌ها چگونه خواهد بود تا حد زیادی مشخص است. در کشوری مثل آمریکا اقلیت‌های قومی، مثلا آمریکایی‌های دارای ریشه‌های آفریقایی، آمریکای لاتینی یا آسیایی به‌طور معمول در انتخابات به دموکرات‌ها رای می‌دهند. بنابراین خود پایگاه آدم‌ها هم در شیوه رای‌دادن آنان تاثیر می‌گذارد ولی مشکلی که در ایران وجود دارد این است که ما پایگاه‌های طبقاتی مشخص نداریم و این پایگاه‌ها ثباتی ندارند که در درون آن پایگاه طبقاتی تصمیم‌گیری انجام شود. بنابراین الگوی رای‌دهی ایرانی پیچیده‌تر است.

پس پیش‌بینی‌ناپذیری در حوزه سیاسی در ایران با سطح جامعه همسو و متناسب است؟ وقتی در یک رای‌گیری در ایران انتظار این است که یک کاندیدا انتخاب شود اما کاندیدای دیگری انتخاب می‌شود، این به پیش‌بینی‌ناپذیربودن جامعه ایران مرتبط است یا سیاست ایران؟

پیش‌بینی‌ناپذیری سیستم در ایران به هردو سیستم سیاسی و اجتماعی بر می‌گردد. یعنی هم مردم و هم حکومت‌ها هردو در ایران پیش‌بینی‌ناپذیرند و ممکن است اتفاقات کوچکی رخ دهد که سیستم را با تغییرات بزرگی مواجه سازد. در هردوی آنها عناصر عدم ثبات، ابهام در قواعد بازی و پیش‌بینی‌ناپذیری وجود دارد. یک ویژگی شرایط آشفته، آن است که یک حادثه کوچک اتفاق می‌افتد که ممکن است تاثیر بزرگی بگذارد در حالی که در فرآیند معمولی اغلب حوادث کوچک چندان تاثیری ندارند. برای مثال اینکه بعد از مناظره‌های انتخاباتی، یک کسی بگوید من تا دیروز می‌خواستم به فلان نامزد رای بدهم ولی چون این حرف را زد، این کار را نخواهم کرد و رای نخواهم داد، این یکی از اتفاقاتی است که در جامعه ایران می‌افتد. این کاملا محتمل است که موضع‌گیری کوچکی، تاثیرات بزرگی بگذارد. یک ویژگی که این غیرقابل پیش‌بینی‌بودن را دامن می‌زند، ناسازگاری ساختارها در ایران است. یعنی برای پیش‌بینی‌پذیر بودن لازم است ساختارهای کمابیش ثابتی در جامعه وجود داشته باشند و دیگر اینکه این ساختارها با هم، در یک رابطه یکپارچه ساختاری، قرار داشته باشند. در ایران ما با فقدان یکپارچگی ساختارها مواجه هستیم. اینکه نهادهای مختلف با یکدیگر در بسیاری از زمینه‌ها ناسازگارند و با هم به پیشرفت سیستم به صورت کل کمک نمی‌کنند بلکه در مقابل هم قرار دارند و با هم تعارض دارند و تعامل آنها با همدیگر وضعیت را پیچیده‌تر می‌کند.

الان دوره گذار چنین شرایطی در ایران تجربه می‌شود. پیش از این دوران گذار جامعه ایران به لحاظ پیش‌بینی‌پذیری در چه وضعیتی قرار داشت؟

نظام سیاسی ایران در ادوار پیشین نیز عمدتا از عامل بیرونی یا اتفاقاتی که ریشه آن در بیرون از وضعیت جاری قرار داشت، تاثیر می‌پذیرفت. بنابراین یک حکومت شهری ممکن بود به‌وجود بیاید و در مقطعی از زمان ثبات را حفظ کند اما این احتمال وجود داشت که به سرعت در اثر تضاد بین عشایر و شهرنشینان و یک حرکت عشیره‌ای یا مثلا یک حمله از اقوام بیرونی برچیده شود. این وضعیت تا حدی از موقعیت ژئوپولیتیک ایران ناشی می‌شود و در دوره جدید هم به شکل دیگری تداوم یافته است، منتها یا به شکل دخالت‌های بیگانه یا هواداری نخبگان ایرانی از برخی قدرت‌های استعماری. بنابراین پیش‌بینی‌ناپذیری در ایران یک پدیده مستمر شده و پایه تاریخی دارد و چیز جدیدی نیست، به همین دلیل است که برخی نظریه‌پردازان مانند کاتوزیان در مورد جامعه ایران از جامعه کوتاه‌مدت یا جامعه کلنگی صحبت می‌کنند. با این معنا که هر دولت جدید که در ایران حاکم می‌شود کلنگ برمی‌دارد و ساخته‌های قبلی را خراب می‌کند و می‌خواهد جامعه را از نو بسازد. سفیر انگلیس به امیرکبیر می‌گوید در جامعه ما هرکس می‌آید یک ردیف بیشتر آجر روی ردیف قبلی نمی‌چیند اما دیوارها بالا می‌روند، در جامعه شما هرکس می‌آید دیوار قبلی را خراب می‌کند و چندین ردیف آجر می‌چیند ولی دیوار شما بالا نمی‌رود چون فرد بعدی این دیوار را خراب می‌کند. این سیاستمدار به نحوی می‌گفت که کشور آنها از یک ثبات سیاسی برخوردار است و هرکسی که به قدرت می‌رسد، برنامه‌های خود را روی برنامه‌های قبلی سوار می‌کند، اما در ایران اگر نگاه کنید برای مثال در همین هشت سال گذشته، هرچند کارهایی نیز انجام شد ولی چون دیوارهای قبلی را خراب کردند گویی چیزی بنا نشده است و بیشتر بر آشفتگی دامن زده شده است. برای مثال یکی از تخریب‌هایی که انجام شد، منحل‌شدن سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کشور بود. سازمان‌های یادگیرنده و کانون‌های تفکر در مقیاس ملی، از عوامل ایجاد ثبات‌ هستند. وقتی چنین نهادهایی از بین می‌روند به معنای آن است که قدرت کنترل شرایط از دست می‌رود. ممکن است افرادی که در سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کار می‌کردند افراد محافظه کاری بودند یا بوروکرات‌منش بودند یا ممکن بود جلوی اجرای طرحی را بگیرند یا برای هرکار دستگاه‌های اجرایی، دلیل و توجیه بخواهند و به این ترتیب موانعی را جلوی حرکت دستگاه‌های دولتی ایجاد کنند ولی در عین حال در کشور یک ثبات و پایداری هم ایجاد می‌شد. نهادهایی مانند سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی یا نهادهایی مانند احزاب، امکان پیش‌بینی‌پذیری را افزایش می‌دهند. وقتی که سازماندهی جامعه از هم می‌پاشد، امکان پیش‌بینی‌پذیری هم کاهش می‌یابد. جامعه دارای سازمان درونی در بخش دولتی، نهادهای ویژه خود را ایجاد می‌کند و در عرصه مدنی هم نهادهای ویژه خود را. این نهادها ممکن است نهادهای مدیریت تنش و حل اختلاف یا نهادهای صنفی و اتحادیه‌های کارگری باشند. چیزی که باید به آن توجه شود این است که اتحادیه کارگری عامل بی‌نظمی نیست، از قضا وقتی اتحادیه‌های کارگری شکل می‌گیرند، رابطه دولت، کارفرما و کارگر را از طریق شکل‌گیری روابط صنعتی، گفت‌وگو و مذاکره سه‌جانبه پیش‌بینی‌پذیر می‌کنند. گسترش اتحادیه‌های کارگری هرچند در کوتاه‌مدت ممکن است که انتظار طبقه کارگر را بالا ببرد، ولی در مسیر یکی، دو دهه‌ای، این روابط سه‌جانبه را چارچوب می‌دهد، یعنی رابطه را نظام یافته‌تر و قابل پیش‌بینی‌تر می‌کند و پس از آن جامعه دیگر با شورش کور کارگران مواجه نخواهد شد. این سازمان‌یافتگی اجتماعی، حالت استخوان‌بندی یک جامعه است، یعنی سازمان‌ها اسکلت جامعه را می‌سازند. این اسکلت به جامعه شکل و ثبات و جهت حرکت می‌دهد. ولی وقتی که این سازماندهی از جامعه گرفته شود، جامعه توده‌ای ایجاد می‌شود. جامعه توده‌ای و سازمان‌نایافته، خیلی در معرض حرکت‌های جمعی کور، غیرقابل پیش‌بینی و غلبه احساسات و عواطف و پدیدآمدن جهت‌گیری‌های متعارض است. در جامعه توده‌ای شما ممکن است امروز احساس کنید که همه‌چیز آرام است و بعد ببینید که همه‌چیز به هم ریخته.

پس این پیش‌بینی‌ناپذیری بر سلامت روانی جامعه نیز تاثیر می‌گذارد؟

وجود این استخوان‌بندی‌ها و این پیکره اجتماعی سازمان‌یافته، در افراد احساس امنیت ایجاد می‌کند و افراد را به طرف رفتارهای عقلانی‌تر و قابل‌پیش‌بینی‌تر می‌کشاند. اما وقتی این استخوان‌بندی اجتماعی فرومی‌ریزد، یک نوع ناامنی هستی‌شناختی در وجود افراد ایجاد می‌شود. اینکه شما می‌گویید سلامت روانی، یعنی افراد احساس امنیت هستی‌شناختی نمی‌کنند. نمی‌دانند کجا ایستاده‌اند و چه کسی از آنها دفاع می‌کند؟ افراد خود را در مخاطره احساس می‌کنند. ناامنی این است که هر لحظه احساس می‌کنی خطری متوجه‌ات است. وقتی سازمان‌های مدافع تو وجود ندارند، در نتیجه شما احساس در مخاطره بودن می‌کنید. این شما را حساس و بی‌انگیزه و منفعل و دلسرد و گوشه‌نشین می‌کند و در شرایطی ممکن است که با ورود عامل پیش‌بینی‌نشده برعکس، پرخاشگر و مهاجم و عصبی و ویرانگر کند. بنابراين من می‌خواهم بگویم سازمان‌یابی اجتماعی در جامعه مدرن مهم است و اگر می‌گویم حالت گذار، منظورم این است که گرچه جامعه توده‌ای در ایران سابقه طولانی دارد، ولی بالاخره ساختارهای خانوادگی و خویشاوندی، محله‌ای، روستایی و قبیله‌ای وجود داشت که به نحوی رفتارها را کمابیش قابل پیش‌بینی می‌کرد. الان ما نیاز به یک سازمان‌یافتگی‌های جدید داریم. سنت جامعه‌شناسی از دورکیم گرفته تا هابرماس تحت عناوین توسعه همبستگی اندام‌وار، شکل‌گیری اتحادیه‌های صنفی، گسترش عرصه عمومی و مناسبات گفت‌وگویی بین شهروندان بر لزوم سازمان‌یافتگی اجتماعی در جامعه معاصر تاکید دارد. وجود همبستگی ارگانیک و شکل‌گیری نهادهای غیردولتی، برقراری روابط گفت‌وگویی را ممکن می‌کند. ثبات می‌تواند ثبات پایدار باشد یا ثبات ناپایدار. به شیوه‌های مختلف می‌توان ثبات را شکل داد. شکل‌دادن ثبات ناپایدار ساده است اما باید اندیشید که این ثبات آیا در یک برهه میان‌مدت یا بلندمدت می‌تواند دوام بیاورد؟ من نظرم این است که ثبات پایدار را فقط بر پایه جامعه سازمان‌یافته می‌شود ایجاد کرد. این جامعه سازمان‌یافته ممکن است سرعت و شتاب تغییرات را هم بکاهد؛ از سیالیت اجتماعی هم بکاهد، ولی در عوض، امکان برنامه‌ریزی و پیش‌بینی رخدادها را فراهم می‌کند. یعنی شکل‌دادن جامعه‌ای که بشود در آن برنامه‌ریزی کرد. پیش‌بینی‌پذیری یعنی برنامه‌ریزی. در ایران وقتی یک برنامه مثل برنامه توسعه چهارم تدوین می‌شود بعد به‌راحتی کنار گذاشته می‌شود. اینها همه مشکلاتی ایجاد می‌کند که شما نمی‌توانید جامعه ثابت و پایدار بسازید.

اینکه زوج‌های جوان ایرانی تمایلی به بچه‌دارشدن ندارند، می‌توان آن را به پیش‌بینی‌ناپذیر بودن جامعه ایران ربط داد؟

این ناشی از پیش‌بینی‌ناپذیری نیست بلکه برعکس ناشی از آن است که زوج‌های جوان چیزهایی را پیش‌بینی کرده‌اند که تمایل دارند بچه‌های کمی داشته باشند؛ یعنی یک مقداری نسبت به آینده نگرانند. اینکه فردا، فردايي نیست که ما بچه‌هایی داشته باشیم و بتوانیم تامین‌شان کنیم و نیازهای فرهنگی آنها را برآورده کنیم و جامعه یا خانواده بتواند نیازهای نسل فردا را پاسخ دهد. می‌خواهم بگویم که این نشان می‌دهد که چیزهایی پیش‌بینی‌شده ولی مثبت نبوده است. هرچند تمایل به فرزند کم داشتن یک گرایش مدرن است چون به هر حال در جوامع سنتی، بچه‌ها هرچه تعدادشان بیشتر می‌شد، سرمایه خانواده بیشتر می‌شد و قدرت تولید و دفاع در خانواده بالا می‌رفت و بچه‌ها عصای پیری والدین بودند ولی الان بچه‌ها چنین نقشی ندارند. این گرایش معاصر البته خیلی در کم‌کردن تعداد فرزند موثر هست؛ اما در مورد سوال شما، تمایل کم به داشتن فرزند، یعنی اصلا فرزندنداشتن، که این یک نوع پیش‌بینی منفی نسبت به آینده جامعه است که در ذهن برخی ایجاد شده است. معمولا در شرایط پیش‌بینی‌ناپذیری، تا حدی گرایش‌های ناامیدی و یأس بیشتر رشد می‌یابد وقتی نمی‌شود آینده را پیش‌بینی کرد، بیشتر آینده را بد پیش‌بینی می‌کنند تا خوب. بدبینی در شرایط ابهام به دلیل تجربه تاریخی است که معمولا وجود داشته است. در مورد پیش‌بینی‌ناپذیری، نکات دیگری نیز راجع به ناسازگاری در جامعه ایران وجود دارد که باید به آن توجه شود. عناصر گوناگون تعیین کننده جایگاه افراد در جامعه ما با هم سازگار نیست. در ایران در پایگاه افراد ثبات دیده نمی‌شود، یعنی فردی ممکن است تحصیلکرده ولی بیکار باشد، از یک حیثی دارای پایگاه بالا باشد، از حیث دیگر، پایین. این چنین فردی ممکن است بر حسب عناصر مختلف پایگاهی، جبهه‌گیری و موضع‌گیری تفاوت کند. امروز بر اساس فاکتور تحصیلات از آزادی فرهنگی دفاع می‌کند، فردا از یک آدم چپ که برای رفع بیکاری تلاش می‌کند. بنابراین یک آدم تحصیلکرده بیکار، در کنار یک آدم بیکار بی‌سواد قرار می‌گیرد. یک عنصر دیگر که در پیش‌بینی‌ناپذیری رفتارهای فردی اثر می‌گذارد، ناسازگاری‌های فرهنگی است. یعنی ذهنیت‌های فرهنگی ناسازگار. یعنی از نظر معرفتی یک مقداری ما ذهنیت منسجم نداریم، مثلا لایه توجه به عقلانیت در کنار لایه تقدیر و شهودگرایی جزو فرهنگ لایه‌های توجه به تمدن غربی، تمام این عناصر در فرهنگ ما در کنار همدیگر قرار دارند. عناصر متعدد معرفتی در ذهنیت ما کار می‌کند که هر لحظه ممکن است یک لایه بالا بیاید و لایه دیگر را کنار بزند و اوضاع فردی و جمعی ما را زیرورو کند.

خب در جوامع توسعه‌یافته نیز چنین موردی وجود دارد. چرا این منجر به ناسازگاری و در نتیجه پیش‌بینی‌ناپذیری نمی‌شود؟

آنجا اگر هم وجود داشته باشد، هرکدام کارکرد مشخص خود را دارند. لایه‌های ناسازگار به عرصه‌های مختلف تعلق دارند و افراد سعی می‌کنند که میدان سیاسی را عرصه عقلانیت کنند. مثلا آنها می‌دانند که عرصه سیاست جای اسطوره نیست. اسطوره‌گرایی مربوط به عرصه دیگری است، بنابراین در عرصه سیاست نباید قهرماناني را جست‌وجو کرد. آنها در برخورد با سیاستمداران می‌گویند باید ببینم هرکسی چه برنامه‌ای دارد و چه کاری را می‌خواهد انجام دهد و این کار او چه پیامدهایی برای جامعه یا گروه مورد نظر ما دارد. یک نفر محافظه‌کار آمریکایی که ممکن است مخالف سقط جنین هم باشد در دفاع از مخالفت خود با این موضوع، معمولا سعی می‌کند در یک استدلال پزشکی و اجتماعی و عقلی از موضع خود دفاع کند.

این پیش‌بینی‌ناپذیری جامعه ایرانی را از نظر شناختی، با کدام رهیافت‌های معرفتی می‌توان کاهش داد؟

من به مسایلی اشاره کردم که ضریب پیش‌بینی‌ناپذیری را در جامعه ما افزایش می‌دهد ولی یک جامعه‌شناس نمی‌تواند بگوید جامعه ما پیش‌بینی‌ناپذیر است! ما گاه از واقعیت‌های پیچیده انتظار داریم که در مدل ساده ما بگنجند. ما در شرایطی به سر می‌بریم که همراه با انباشت مشکلات گوناگون است. تحولات در جامعه ما ناموزون، ناهموار و ناپیوسته است. برخلاف مدل‌های ساده تحول اجتماعی، ما باید به نوسان‌ها، وقفه‌ها، گسست‌ها و بازگشت‌ها در روندهای تحول جامعه خود توجه کنیم. در ایران دو پدیده ظاهرا ناهمگون یعنی توده‌ای‌شدن و فردی‌شدن سیاست به‌طور یکسان به فقدان شکل‌گیری و تحکیم دموکراسی و سیاست نهادی انجامیده است. ما از یک‌سو با رفتارهای توده‌ای، جمعی و احساسی و از سوی دیگر با سست‌شدن رفتارها و باورهای جمعی و تضعیف وفاداری به ایدئولوژی‌ها و نهادهای مدنی روبه‌رو هستيم. ما گاه از جمله محیط جهانی گاه مرزهای سیستم را غلط و نابجا ترسیم می‌کنیم. گاه در ارزیابی رفتار مردم، تعامل آن با عوامل بیرونی از جمله سیستم سیاسی و محیط بین‌المللی و تاثیرات پدیده‌هایی چون جهانی‌شدن اقتصاد، فرهنگ و سیاست را در تحلیل‌های خود به حساب نمی‌آوریم و انتظار داریم سیستم ما به عنوان یک سیستم بسته و بدون تاثیرپذیری از آنها عمل کند. مساله این است که ما باید به منظور پیش‌بینی‌های معتبر‌تر از رفتارها و تحولات جامعه از نظریه‌های اجتماعی پیچیده‌تر و داده‌های گویا‌تر استفاده کنیم و بر مبنای آنها به مدل‌های بهتری، برای مثال مدل رفتارهای دورانی، سامان‌گریزی و رفتارهای کم‌دوام و ناپایدار و مدل تاثیرات حافظه کوتاه‌مدت و احیای ادواری اسطوره‌های کهن در رفتار روزمره سیاسی... دست پیدا کنیم. این کاری ممکن و ضروری است...

نگار حسینی - روزنامه شرق - شماره 1756