گفتگوی اختصاصی با محمدرضا شجریان:

«ما به خانه‌ موسیقی مثل خانه خودمان نگاه می‌کنیم، همه‌ افراد جامعه‌ موسیقی دوست و همکار یکدیگر هستند و اگر هم مشکلی وجود دارد، باید آن را میان خودمان حل کنیم، پیش از آنکه آنها را رسانه‌ای می‌کنیم. وقتی می‌خواهید مساله‌ای را نقد کنید، باید آداب نقد را به جا بیاورید». این‌ سخنان تنها بخشی از گفته‌های استاد محمدرضا شجریان رییس شورای عالی خانه موسیقی ایران، در خصوص انتقادات برخی از موسیقیدانان به خانه موسیقی است. محمدرضا شجریان نامی آشنا و پر آوازه برای ایرانیان است که شش سالی می‌شود بنا به دلایلی نامشخص ممنوع الفعالیت شده‌ و دوستداران فرهنگ و هنر از شنیدن آثار استاد بی بهره‌اند. در این گفتگو سعی کردیم به مسایل حاشیه‌ای خانه موسیقی بپردازیم و نظر ایشان را در مورد انتقادات اهالی موسیقی و موضع گیری اخیر همکار و دوست قدیمی‌اش استاد حسین علیزاده به خانه موسیقی را جویا شویم:

 به عنوان اولین سوال نظر شما در خصوص استعفای حسین علیزاده که به تازگی به صورت مکتوب از سمت دبیر و سخنگویی شورای عالی خانه موسیقی استعفا داده است، چیست؟

شورای عالی از این اتفاق متاسف و متاثر است و اینکه چرا ایشان که نخستین مدیرعامل این خانه بوده و در این سال‌ها نیز به عنوان سخنگو و دبیر شورای عالی فعالیت می‌کردند به اینجا رسیده که از خانه‌ موسیقی استعفا بدهند، تاسف برانگیز است.

ضمن آنکه جلسات شورای عالی را می‌بایست خود دبیر برگزار می‌کرد، به هر حال ایشان این تصمیم را گرفته‌اند و ما نیز به آن احترام می‌گذاریم؛ اما چرا این مساله تا این زمان مسکوت گذاشته شده است؟ اگر خانه موسیقی اشتباهی انجام می‌داد، من قبل از هر کس دیگری اینجا را ترک می‌کردم. من در مورد مسایل مختلف خانه، همواره از مدیرعامل و رییس هیات مدیره سوال می‌کنم.

 در این چند ماه اخیر از سوی اهالی موسیقی انتقادات بسیاری به خانه در خصوص غیرقانونی بودن شورای عالی و هیات مدیره وارده شده است. به نظر شما این نقدها وارد است؟

در این مدت ایراداتی به خانه‌ موسیقی وارد شده است و می‌گویند شورای عالی و هیات مدیره غیر قانونی است که این مساله به هیچ عنوان صحت ندارد. همه چیز قانونی است و حقوقدانان نیز به این مساله صحه می‌گذارند که فعالیت هیات مدیره و شورای عالی تا اسفند ماه سال ۹۴ قانونی است و در این تاریخ باید دوباره انتخابات برگزار و شورای عالی و هیات مدیره‌ جدید انتخاب شوند. من بیش از هر کس دیگری در این زمینه تحقیق کرده‌ام. به نظر می‌رسد گاهی در طرح این مسایل برخی غرض‌ورزی‌های شخصی وجود دارد که باعث تاسف است.

 پس چرا از ابتدا خانه موسیقی به این انتقادات پاسخ نداد و به تازگی این شبهات پاسخ داده می‌شود؟

از همان ابتدا به این انتقادات پاسخ داده شده است، منتها بسیاری از آنها شنیده نشده است، ضمن آنکه شما وقتی می‌خواهید مساله‌ای را نقد کنید، باید آداب نقد را به جا بیاورید. اگر عضو خانه‌ موسیقی هستید و خودتان را جزو خانواده‌ی موسیقی می‌دانید، چرا نقدهایتان را رسانه‌ای می‌کنید؟ کسی که انتقاداتش را بدون آنکه ابتدا در خود خانه مطرح کند، رسانه‌ای می‌کند، مصلح نیست.

 در نشستی که خانه موسیقی برای نقد و بررسی برگزار کرد شاهد عدم حضور منتقدان بودیم نظر شما در این باره چیست؟

در میان این انتقادها به نظر می‌رسد برخی می‌خواهند با مطرح کردن نامشان در رسانه‌ها خودشان را بزرگ کنند که اتفاقا این مساله کاملا به ضررشان است. برخی‌ها یک جانبه قضاوت می‌کنند و بعد هم آن را رسانه‌ای می‌کنند. در حالی که حتی حاضر نیستند به دعوت خانه‌ موسیقی برای حضور در جلسه‌ نقد پاسخ دهند. اگر مشکلی دارید بیایید و همین جا پاسخ خود را بگیرید.

 برخی متعقد هستند خانه موسیقی در مسایل مالی و بودجه شفاف عمل نکرده و پاسخگو منتقدان نبوده است؟

هیچ‌کدام از اعضایی که هم‌اکنون در این نهاد مشغول فعالیت هستنند،‌ به خاطر بودجه نیامده‌اند و بیان این مطالب می‌تواند از طرف خانه مورد پیگرد قانونی قرار گیرد، تمام این موارد جواب دارد و اگر خانه‌ موسیقی از طریق قانونی پیگیر باشد، به راحتی می‌تواند این کار را انجام دهد. ما حرمت هنرمندان را نگاه می‌داریم؛ اما به شرط آنکه آبروی خودمان در خطر قرار نگیرد. تمام بودجه و کمک‌های مالی‌ای که به این خانه شده است، کاملا شفاف است. خانه موسیقی چه پولی را از کجا دریافت کرده است؟ اصلا چرا باید این حرف‌ها زده شود؟

عملکرد ما کاملا شفاف است. برخی سخنانی بی پایه و اساس مطرح می‌کنند، بدون آنکه مدرکی برای آن داشته باشند و بدتر آنکه آنها را رسانه‌ای می‌کنند که این مساله به هیچ عنوان کار صحیحی نیست. خانه موسیقی برای این درست شده است که مشکلات را مرتفع و از موسیقی حمایت کند.

اعضای این خانه و خود من به شخصه چندین سال است که عضو خانه‌‌ موسیقی بوده‌ایم و هیچ پولی از کسی نگرفته‌ایم. این خانه هیچ منفعت مالی برای ما نداشته است. من خودم تنها بر اساس علایق شخصی‌ام در جلسات شرکت کرده‌ام و در تمامی موارد نظراتم را مطرح کرده‌ام که تمامی صورت جلسات آن هم موجود است.

 منتقدان به خانه موسیقی معترض هستند چرا اعضای هیات مدیره و شورای عالی خانه موسیقی در تمامی این سال‌ها ثابت بوده‌اند،پاسخ شما به این نقد چیست؟

هیچ کس ثابت نیست، اگر کسی نامش در دو دوره شنیده می‌شود، به خاطر جایگاه آن هنرمند بین کسانی است که رای می‌دهند، ضمن اینکه باید از این مساله خوشحال بود، چون تجربه‌ او به حل مشکلات کمک می‌‌کند. من تاکید می‌کنم کسی ثابت نیست و اعضای شورای عالی، مدیرعامل و اعضای هیات مدیره همگی انتخابی هستند. ضمن آنکه اساتیدی که در شورای عالی و هیات مدیره حضور دارند، اعتبار خانه‌ موسیقی هستند. در و دیوارهای خانه‌ موسیقی اعتباری ندارد، این آدم‌ها هستند که به آن اعتبار می‌دهند.

 استاد علیزاده در جایی گفته‌اند خانه موسیقی این سوال را از خودش نمی‌پرسد که چرا رییس شورایش ممنوع‌الکار است و چرا نتوانسته این مشکل را حل کند. آیا این نظر درست است؟

ما هیچ‌کدام در اینجا نفع شخصی نداریم، وقتی من ۶ سال است که ممنوع‌الکار هستم و چهار سال از آن را رییس شورای عالی بوده‌ام، مشخص است که نفعی ندارم. حتی در هیچ‌کدام از جلسات خانه موسیقی این مساله را مطرح نکرده‌ام. البته آقای نوربخش چندی قبل به رییس‌جمهورگفتند و آقای علیزاده نیز هفته‌ی گذشته این مساله را مطرح کردند؛ بنابراین اگر من و اساتید موسیقی در اینجا وقت می‌گذاریم برای مصلحت و اعتبار موسیقی است.

بيژن بيرنگ؛ بدون تحقیق وارد هیچ حوزه‌ای نمی‌‎شوم

بیژن بیرنگ در گفتگو با هنرمند مطرح کرد؛
بدون تحقیق وارد هیچ حوزه‌ای نمی‌‎شوم
 

سمیرا افتخاری:

بیژن بیرنگ را با سریال‌هایش می‌شناسیم. از همسران و خانه سبز یا حتی پیش‌تر از آن با مجموعه چاق و لاغر که هنوز هم همنسلان ما با آن دو عروسک محبوب خاطره بازی می‌کنند. آثار بیرنگ همیشه جزو بهترین‌ها بوده و جزو آن دست از کارهایی است که سال‌ها با آن خاطره بازی می‌شود. اما این روزها بیرنگ از عرصه تلویزیون و قاب جادویی آن فاصله گرفته است و به سراغ عرصه هنرهای تجسمی آمده است. جمعه گذشته گالری بیرنگ رسما با نمایش آثاری از هنرمندان عرصه هنرهای تجسمی کار خود را دراین عرصه آغاز کرد. بیرنگ که با هنر غریبه نیست و هنرهای تجسمی را نیز به واسطه دخترش می‌شناسد، معتقد است: من به عنوان گالری‌دار و کسی که تازه وارد این حوزه شده‌ام باید بتوانم بازار گردش کار را به درستی پیش برم تا هنرمند به کارش ادامه دهد و باعث تشویق او و بوجود آمدن چهره‌های جدید و رشد دستان توانمند برای افتخار آفرینی مملکت باشم. با او به همین بهانه به گفتگو نشستیم که در زیر می‌خوانید:

 

آقای بیرنگ ما همیشه عادت کرده‌ایم نام شما را در قاب جادویی تلویزیون ببینیم و حالا این بار نام شما در عرصه هنرهای تجسمی است که ذکر می‌شود. کمی درباره حضورتان در عرصه هنرهای تجسمی برایمان بگویید؟

سال‌ها بود که دلم می‌خواست این کار را انجام دهم جرقه این کار ۱۰ سال پیش که برنامه تلویزیونی «باز هم زندگی» را برعهده داشتم در ذهنم شکل گرفت و می‌خواستم برروی بحث اقتصاد هنر کار کنم. آن زمان تحقیقات مفصلی در این زمینه انجام دادم و بعد به این فکر افتادم که جدی‌تر به هنرهای تجسمی فکر کنم، ضمن اینکه دخترم نیز نقاشی خوانده و با هنرهای تجسمی به نوعی عجین هستم و دوست دارم که در این زمینه نیز فعالیت مفیدی داشته باشم. طبیعت کارم این است که بدون تحقیق وارد هیچ برنامه‌ای نمی‌شوم حتی یک برنامه کوچک، بخصوص که حالا وارد یک فضای دیگری هم شده‌ام، بنابراین پیش از ورود به شدت در این زمینه مطالعه کردم.

 

اولین نمایشگاه گالری بیرنگ جمعه‌ای که پشت سر گذاشتیم برپا شد…

بله این نمایشگاه حاصل زحمات ۷ دوست هنرمند است که دراین گالری به نمایش درآمده است و از ۴ دی ماه تا ۲۱ دی ماه نیز دائر خواهد بود.

 

این هفت هنرمند چه کسانی هستند؟

مهرداد خطایی، مصطفی دره باغی، حسینعلی ذابحی، کوروش شیشه گران، معصومه مظفری، منوچهرمعتبر، نصرت اله مسلمیان هنرمندانی هستند که آثارشان دراین نمایشگاه به نمایش درآمده است.

با توجه به این که این روزها شاهد افتتاح گالری‌های بسیاری در فضای شهری تهران هستیم. عرصه رقابتی را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

رقابت در حوزه گالری‌داری امر مشکل‌زایی نیست و هر کسی می‌تواند در این بازار سهمی داشته باشد، چرا که هر فعالیتی کمکی است به هنرهای تجسمی کشور؛ تحقیقات من نشان می‌دهد که کم و کاستی‌هایی در این زمینه وجود دارد و تجربه سال‌ها حضور من در تلویزیون و سینما که فضای رقابتی بسیار زیاد بود، می‌گوید، این رقابت باعث نمی‌شود تجمع گالری‌ها به یک رقابت منجر شود. چرا که هر کسی راه خودش را می‌رود و سهم خودش را از این فضا دریافت می‌کند. بستگی دارد چطور جلو بروید. من فکر می‌کنم با کمی دور اندیشی، تحقیق، فکر و نگاه درست و آموختن از شکست و موفقیت گالری‌های دیگر راه درست را پیدا کرد. تا مادامی که بازار هنرهای تجسمی راه درست خود را نرود، ما نیز دچار مشکل هستیم.

 

خود شما چقدر به راه‌های جدید برای جذب مخاطب و فروش آثار هنری فکر کرده‌اید؟

گالری‌داری نیز درست مانند فیلمی است که مداوم ساخته شود اما نفروشد، حاصل این عدم فروش از بین رفتن صنعت فیلمسازی است. تمام برنامه‌هایی که بیننده دارند، می‌گوییم موفق هستند در این عرصه هم باید راه‌هایی را جست که دیگران نرفته‌اند تا بتوان بیننده را جذب کرد و دیده شد. کم و کاستی‌هایی در عرصه گالری‌داری وجود دارد که باعث می‌شود هم گالری‌دار دچار مشکل شود و هم هنرمند؛ ضمن این‌که ضربه‌ای که به هنرمند می‌خورد بسیار هولناک است. هنرمند زمانی موفق است که آثارش بیننده و خواهان داشته باشد زمانی که در این عرصه موفق نیست انگیزه‌هایش از بین می‌رود. بنابراین باید کمک کرد تا اینگونه نباشد، یکی از راه‌هایی که ما در این زمینه جستجو کردیم همکاری گالری‌داران به جای رقابت باهم است و می‌توان به یکدیگر کمک کرد تا در این عرصه به موفقیت‌های چشمگیر دست یافت.

 

متاسفانه این روزها بازار اقتصادی هنر در تمامی عرصه‌ها بازار خوبی نیست. چقدر با این امر موافقید؟

خوشبختانه وضعیت هنر‌های تجسمی از سال ۸۵ به بعد توانسته در بازار جهانی و حتی بازار داخلی موفق‌تر عمل کند؛ چرا که این دو بازار به شدت به هم وابسته هستند و وقتی یک اثر مقبولیت جهانی پیدا کند، در داخل هم بیشتر به آن توجه می‌شود. یک بحثی هست به نام «هنر مستقل» به این معنا که فقط بازار داخلی در نظر گرفته می‌شود و یک گردش مالی ایجاد می‌گردد که متأسفانه این گردش از یک حدی بالاتر نمی‌رود و در نتیجه آن سرمایه‌ای که باید در اختیار هنرمند قرار گیرد، قرار نمی‌گیرد و در نهایت به شکلی که قدرت رقابت با تولیدات خارجی را داشته باشد، تولید نمی‌شود. به عنوان مثال در ارتباط با کار‌های سمعی و بصری مثل فیلم‌های تلویزیونی، دوره آن گذشته که یک نفر به عنوان تهیه‌کننده بخواهد یک فیلم را تولید کند؛ اما متأسفانه در بسیاری از موارد این اتفاق می‌افتد. یعنی به تعداد فیلم‌ها تهیه‌کننده و سرمایه‌گذار داریم و سال‌هاست که در این حوزه حرف اساسی را کمپانی‌ها می‌زنند. کمپانی‌هایی که توان و قدرت مالی بسیار بالایی دارند. هم پخش جهانی و هم بازار جهانی را در اختیار دارند و سینما‌های متعددی در تمام دنیا در دست آنهاست. پس فیلم‌ها را برای اکران خیلی وسیع به نمایش می‌گذارند و بازده مالی خوبی هم نصیبشان می‌شود. حالا در نظر بگیرید ما تا وارد این مقوله نشویم و با این کمپانی‌ها هماهنگ نبوده و تولیدات مشترک نداشته باشیم، قاعدتاً هرچه در داخل تولید کنیم، هر چقدر هم که خوب و قوی باشد، باز هم بازار جهانی را ندارد و این همان «هنر مستقل» است که چیز خوبی نبوده و افتخار‌آمیز نیست. خوشبختانه در زمینه هنر‌های تجسمی وضعیت تا اندازه‌‌ای بهتر است. هنرمند می‌تواند به صورت فردی در محیط خانه یا کارگاه اثر هنری‌اش را به طور مستقل به وجود آورد و از آن دایره که هنرهای دیگر را به حمایت کمپانی‌های بزرگ وابسته می‌کند، خارج کند. در نتیجه هنرمند می‌تواند جهانی فکر کند و نیاز روز بازار جهانی را شناخته و در همان راستا هنرش را پیش برد و موفق‌تر عمل کند. این موفقیت باعث رشد هنر‌های تصویری می‌شود. اتفاقات مثبت در این حوزه در سال‌های گذشته حضور افرادی مثل استاد علیرضا سمیع‌آذر و خانم ها گلستان و الهه جواهری بوده که توانسته‌اند، برای به وجود آمدن بازار هنر کمک کرده و گام‌های جدی بردارند. من به عنوان گالری‌دار و کسی که تازه وارد این حوزه شده‌ام باید بتوانم این بازار گردش کار را به درستی پیش برم تا هنرمند به کارش ادامه دهد و باعث تشویق او و بوجود آمدن چهره‌های جدید و رشد دستان توانمند برای افتخار آفرینی مملکت باشم.

 

آقای بیرنگ شکست و موفقیت را برای گالری‌دار چطور تعریف می‌کنید؟

شکست گالری‌دار آنجاست که وقتی نمایشگاهی برگزار می‌کند، نتواند آنچه را که باید در حق هنرمند انجام دهد، به جا آورد و بخش مهم آن همان بحث فروش تابلو است. این که یک نمایشگاه برگزار شود تا مردم بیایند و بازدید کنند، تنها یک بخش کار گالری‌دار است، اما موضوع مهمتر این است که گالری‌دار بتواند با ارتباطاتی که در داخل و خارج دارد، علاقه‌مندان و خریداران را به گالری بیاورد تا هم آثار به فروش برسد و هم چهره‌های جدید را تبدیل به یک برند نماید. اگر نمایشگاهی نفروشد، حقیقتا گالری‌داری نکرده و نمایشگاه تبدیل به یک پاتوق می‌شود. به تعبیری هیچ فرقی با یک پارک ندارد که افراد به آن می‌روند تا قدم بزنند و یا یک موزه که در آن هدف تنها بازدید است. گالری کارکردش موزه‌ای نیست. کار آن فروش و عرضه آثار فرهنگی و هنری از یک سو و از سوی دیگر معرفی هنرمندان جوان و با استعداد است که بتوانند به تدریج بدرخشند و افتخار آفرین باشند.

گفتگوی «هنرمند» با فرهاد آئیش و مائده طهماسبی

گفتگوی «هنرمند» با فرهاد آئیش و مائده طهماسبی به بهانه اجرای نمایش«چمدان»؛
فرهاد آئیش: متن‌هایم را در هیچ شرایطی بازنویسی نمی‌کنم
 

حسین سینجلی:

سالن اصلی تئاترشهر این روزها و در حالی که اکثر نمایش‌ها نتوانستند در جذب مخاطب آنطور که باید موفق عمل کنند، به واسطه میزبانی از نمایش «چمدان» با کارگردانی فرهاد آئیش چهره مطرح و شناخته شده تئاتر، سینما و تلویزیون و نقش آفرینی تعدادی از بازیگران مطرح و نام آشنای تئاتر همچون؛ مائده طهماسبی، رامین ناصر نصیر، حمیدرضا نعیمی، شقایق فراهانی، شبنم فرشادجو و… توانسته پای مخاطبان زیادی را از طبف‌های مختلف اجتماعی به این سالن باز کند.

نمایش «چمدان» در حقیقت اجرای دو نمایشنامه هم نام است که با پخش یک ویدئو اینستالیشن با موضوع چمدان که علی درخشی کارگردان انیمیشن‌های پرطرفدار «دیرین دیرین» آن را ساخته، به هم متصل شده و در نهایت یک کمدی تراژدی جذاب را رقم می‌زند. در بخش نخست این اثر، نمایشنامه «چمدان» نوشته کوبو آبه نمایشنامه‌نویس سورئالیست ژاپنی در حدود ۳۰ دقیقه با دو بازیگر اجرا می‌شود. در ادامه تماشاگران طی چند دقیقه روایت خالق انیمیشن‌های «دیرین دیرین» از چمدان را مشاهده می‌کنند و سپس نمایشنامه «چمدان» نوشته فرهاد آئیش (که در واقع نخستین نمایشنامه‌‌ی نوشته شده توسط این هنرمند بوده و آن را در سال ۱۳۶۴ و زمانی‌که در آمریکا اقامت داشته به رشته تحریر درآورده) برای مخاطبان اجرا می‌شود.

البته لازم به یادآوری است که پس از اجرای موفق این نمایشنامه در شهرهای مختلف آمریکا، نمایش «چمدان» نوشته فرهاد آئیش با کارگردانی جیم کیو، کارگردان آمریکایی در سانفرانسیسکو روی صحنه رفت و بعد از آن نیز در تئاتر اینترسکشن فور آرت (Intersection for art) به زبان انگلیسی اجرا شد و نقدهای متفاوتی در روزنامه‌های معتبر آمریکا درباره‌‌ آن منتشر شد. همچنین آئیش پس از بازگشت به ایران در سال ۱۳۷۱ نیز یک بار نمایشنامه «چمدان» خود را در سالن چهارسو مجموعه تئاترشهر روی صحنه برد، که به عقیده اکثر اهالی تئاتر و منتقدان نمایشنامه «چمدان» آئیش یکی از مهم‌ترین نمایشنامه‌های نوشته شده‌ی توسط این هنرمند و جزو آثار مدرن تئاتری دهه‌های اخیر محسوب می‌شود.

در نمایش «چمدان» که بر اساس برنامه‌ریزی صورت گرفته تا روز ۲۱ اسفندماه جاری هر روز به جز روزهای شنبه، ساعت ۱۹:۳۰ در سالن اصلی مجموعه تئاترشهر اجرا می‌شود، علاوه بر فرهاد آئیش و همسرش مائده طهماسبی که همانند کارهای قبلی‌شان در کنار هم حضور دارند، بازیگرانی همچون؛ شقایق فراهانی، بهنام دارابی، حمیدرضا جدیدی، علیرضا زارع پرست، شبنم فرشادجو، رامین ناصرنصیر، خسرو پسیانی، نقی سیف جمالی، حمیدرضا نعیمی، بهناز نازی، مهسا طهماسبی، عزالدین توفیق، کتانه افشاری‌نژاد، سمن طهماسبی، سیاوش اسدی، بایبا تنگ (بازیگر اهل کشور چین) و عرفان برزین (بازیگر خردسال) نیز نقش‌آفرینی می‌کنند.

به بهانه اجرای این اثر نمایشی با فرهاد آئیش و مائده طهماسبی به عنوان یکی از شناخته شده‌ترین زوج‌های هنری کشور، گفتگویی درباره نمایش «چمدان» انجام دادیم که در ادامه می‌خوانید:

 

به عنوان نخستین سوال با توجه به اینکه شما تاکنون آثار متعددی را روی صحنه برده‌اید که اکثر آنها قابلیت بازتولید دارند، می‌خواهم بدانم مشخصا چرا به سراغ نمایشنامه «چمدان» رفتید. در واقع می‌خواهم بدانم علت انتخاب این متن برای اجرا در این مقطع زمانی، به خاطر مثلا وضعیت خاص اجتماعی بود یا مباحث دیگری مثل نوستالژیک بودن آن و یا رسیدن به مفهوم فلسفی و نگاهی جدیدی در محتوای آن بود که تصمیم گرفتید این متن را انتخاب کنید؟

آئیش: قبل از اینکه ما بخواهیم به سراغ این متن برویم، قرار بود که نمایشنامه «مکبث» را اجرا کنیم اما با توجه به اینکه وضعیت فنی سالن اصلی تئاترشهر امکان اجرای آن کار را به ما نمی‌داد، به سراغ «چمدان» رفتیم. درباره قسمت دوم سوال شما هم باید بگویم علت انتخاب «چمدان» برای من در وهله اول اهمیت فلسفی موجود در متن بود. البته واقعا برای من این نمایشنامه با دیگر کارهایم فرق می‌کند چون پس از «چمدان» من توانستم راه خودم را برای حضور مستمر در تئاتر پیدا کنم و این متن، این امر را به نوعی برای من هموار کرد. ضمن اینکه حس نوستالژیک کار هم بی‌تاثیر نبود.

طهماسبی: درباره نمایش «چمدان» باید بگویم که من هم چند بار در این سال‌ها به آقای آئیش برای اجرای مجدد آن پیشنهاد داده بودم اما هیچ وقت موافقت نمی‌کردند. چون من زمانی‌که «چمدان» در ایران اجرا شد نتوانستم کار را ببینم فقط بعدها شنیدم که به چه صورت اجرا شده و چقدر هم با استقبال مواجه شده است. اما از زمانی‌که به ایران برگشتیم، همیشه می‌گفتم چقدر خوب می‌شود که بتوانیم دوباره «چمدان» را اجرا کنیم، که آقای آئیش در مقاطع مختلف مخالفت بودند. ولی جالب اینست که این‌بار بعد از اینکه اجرای «مکبث» کنسل شد خودشان پیشنهاد دادند که «چمدان» را اجرا کنیم. بعد از آن بود که به من گفتند نمایشنامه دیگری به نام «چمدان» نوشته کوبو آبه را که در آمریکا اجرا کرده، می‌توانیم با این «چمدان» به شکلی ترکیب و پیوند بزنیم. در واقع اینگونه بود که اجرای «چمدان» به این صورت را آغاز کردیم.

با توجه به اینکه شما زوجی هستید که هر دو مقوله زندگی در خارج از کشور و مسئله مهاجرت را تجربه کرده و از نزدیک دیده‌اید، حتما می‌دانید که ایرانی‌های خارج از کشور به خصوص ایرانی‌های مقیم آمریکا، از تیپ‌ها و طیف‌های مختلف اجتماعی هستند و قاعدتا اثری که برای آنها نوشته و اجرا می‌شود و مورد پسند آنها قرار بگیرد احتمال زیادی دارد که مخاطب داخلی به خصوص مخاطب تئاترشهر نتواند با آن به همان صورت اول همذات‌پنداری کند. آیا فکر نمی‌کنید اگر نمایشنامه چمدان را که خودتان نوشته‌اید به نوعی بازنویسی می‌کردید در این مسئله تاثیرگذارتر می‌بود؟

آئیش: راستش من نه این نمایشنامه که اصولا هیچ کدام از متن‌هایم را در هیچ شرایطی بازنویسی نمی‌کنم و اصلا دوست ندارم که متنی را که سال‌ها پیش نوشته‌ام را بازنویسی کنم. به همین خاطر درباره نمایشنامه چمدان هم هیچ بازنویسی انجام ندادم. اما به لحاظ اجرا کاملا اجرای جدید تغییر کرده به اجرای متفاوت رسیدیم. این اجرا مانند یک هپنینگ است که از مجموعه‌ای از تئاتر، مجسمه، ویدئوآرت و انیمیشن تشکیل می‌شود. اما در جهت همان مسئله که شما به درستی به آن اشاره کردید، من کلیت مقوله چمدان را با اضافه کردن یک متن دیگر و یک ویدئواینستالیشن به نوعی تکمیل کردم. چراکه به نظرم حرفی که در نمایشنامه «چمدان» مطرح می‌شود مسائل سطحی سیاسی و یا کمدی به هر قیمت نیست، بلکه مسئله «چمدان»، مسئله زندگی انسان و آنچه که در زندگی‌اش انجام می‌دهد و در نهایت هم از این دنیا می‌رود را گوشزد می‌کند. در واقع «چمدان» به عنوان یک راز در نمایش محوریت دارد و آن راز چیزی نیست جز اینکه به انسان این تلنگر را بزند که کلا از تولد تا مرگ چیزی شبیه یک سفر است.

طهماسبی: در تایید گفته‌های آقای آئیش باید بگویم که از چمدان به عنوان یک نماد در این اثر بهره گرفته شده تا مسئله مهم‌تری را به او گوشزد کند. و آن مسئله محتوای زندگی یک انسان از زمان تولد، حضورش در دنیا و نهایتا مرگش است. ضمن اینکه «چمدان» مربوط به زمان خاصی نیست، اصلا کارهای فرهاد آئیش مشمول زمان و مکان خاصی نمی‌شود. اصولا من فکر می‌کنم باید برای بازتولید یک اثر صبر کرد تا زمان آن برسد؛ و فکر می‌کنم همانطور که دو دهه پیش زمانی بوده که مخاطب توانسته با کار ارتباط برقرار کند الان هم زمانش بود.

 

در نشست خبری که برای نمایش «چمدان» برگزار شد، شما تاکید کردید که در این اثر به شکل مداوم از تراژدی به کمدی می‌آیید و این روند به صورت دائم وجود دارد. می‌خواستم بپرسم که آیا منظورتان از این نکته این بوده که در کل کار از تراژدی به کمدی می‌رسید یا در درون کار این جریان وجود دارد. چون در قسمت نخست نمایش که کوبو آبه نوشته این نکته دیده نمی‌شود اما در قسمتی که متن خودتان هست، این نکته واضخ‌تر است. ممنون میشم در این‌باره هم کمی توضیح بدهید؟

آئیش: بله درست می‌گویید. در کل کار این مسئله وجود دارد ولی در قسمت سوم این مسئله پررنگ‌تر دیده می‌شود. نمایش «چمدان» یک کلاژ ابزورد است و این ابزود بودن هم به نوعی عجیب و غریب است و هم کمی خنده‌دار. نمایش «چمدان» یک گونه کلاژ است که از یک سری ایماژ، مفاهیم و تصاویر که با یک کمپوزیسیون خاص شکل گرفته و همه به دور یک شی به نام چمدان قرار گرفته‌اند. ضمن اینکه من نه تنها در این اثر از تراژدی به کمدی می‌روم و می‌آیم بلکه به نظرم نقطه اشتراک تمام کارهایم همین مسئله است. و اینکه مدام از عمق به سطح بیایم و از کمدی به تراژدی سفر کنم و برعکس، همان چیزی است که دوست دارم.

طهماسبی: البته من فکر می‌کنم که در بخش اول چمدان هم این مسئله وجود دارد اما شکل آن با قسمت بعدی به کلی فرق دارد. ببینید ما در بخش اول که داستان آن درباره ملاقات دو زن است که دوستان قدیمی هستند و یکی از آنها درباره چمدان پر راز و رمز شوهرش سخن می‌گوید. در دل این گفتگو و کارهایی که می‌خواهد انجام بدهد دقیقا این حرکت از کمدی به تراژدی وجود دارد. در «چمدان» آقای آئیش هم که درباره‌‌ انسان‌های سرگشته‌ای است که در یک ناکجاآباد، چمدان‌هایشان را نمی‌بینند و مدام در یک دور باطل، خود را خسته می‌کنند تا برای زندگی‌شان معنایی پیدا کنند. در واقع در این بخش هم با طنزی ظریف سرگشتگی انسان‌ها در جوامع امروزی نشان داده می‌شود و نهایتا به تراژدی ختم می‌شود. پس به نظرم در هر دو شکل این حرکت از کمدی به تراژدی هست.

 

آقای آئیش با توجه به اینکه خصوصیات اخلاقی شما را همه می‌شناسند و خودتان هم در جایی گفتد که در کار سعی می‌کنید فضایی دمکوکراتیک به وجود بیاورید. با توجه به اینکه در اکثر بازیگران نمایش شما افراد حرفه‌ای هستند و افرادی مثل خانم طهماسبی و آقای نعیمی خودشان کارگردان هم هستند، فکر نمی‌کنید اگر در این اثر بازی نمی‌کردید و تمرکزتان بر متن و کارگردانی بود، نتیجه بهتری می‌گرفتید؟

آئیش: واقعا این کار خیلی سخت بود. درست می‌گویید خودم هم دوست داشتم که در این کار فقط کارگردان باشم ولی بی‌تعارف بعضی مواقع مسئله‌‌ای مثل گیشه مانع این کار می‌شود. اصلا در کارهایی که من و خانم طهماسبی هستیم معمولا یک نفر از ما بازی می‌کند و دیگری از بیرون نظاره‌گر کار است. ولی درباره نمایش «چمدان» این امکان مهیا نشد و واقعا مسئولیت همزمان به عنوان نویسنده، کارگردان و بازیگر انرژی زیادی از من گرفت. درباره کنترل بازیگران هم من قبل از آنکه به تکنیک و مسائل حرفه‌ای نگاه کنم به این نگاه می‌کنم که آیا می‌توانم با آن فرد از نظر اخلاقی نزدیک شوم یا نه. چراکه معتقدم که اگر عشق بین اعضاء گروه وجود داشته باشد نهایتا من به عنوان کارگردان به آنچه می‌خواهم می‌رسم. البته می‌دانم که این روش من مثل راه رفتن روی طناب است و خیلی خطرناک، اما با این حال سال‌هاست این روش را داشتم و به این روش نیز ادامه می‌دهم.

 

ممنون می‌شوم درباره روند انتخاب بازیگران این نمایش نیز توضیح بدهید. چون مثلا بازیگرانی مثل رامین ناصرنصیر و شبنم فرشادجو از جمله افرادی هستند که قبلا هم با شما همکاری کردند اما مشخصا حضور آقای نعیمی و یا خانم بهناز نازی احتمالا به همکاری شما در نمایش «سقراط»برمی‌گردد. به طور کلی شما به عنوان یک زوج هنری که کارهایتان را به طور مشترک اجرا می‌کنید روند انتخاب بازیگر در کارهایتان به چه شکل است؟

آئیش: دقیقا همین طور است. اولا که یکسری بازیگران هستند که خوب به خاطر اینکه از قبل با انها همکاری کردم، می‌دانم که اگر در کار جدیدی نیز بتوانم با انها کار کنم چون با شکل کار من آشنا هستند بهتر نتیجه می‌گیرم. اما این مسئله در تئاتر ما به صورت قطعی و دائمی شدنی نیست. درباره حضور آقای نعیمی و خانم نازی و بچه‌های گروه شایا نیز باید بگویم درست می‌گوید من به خاطر نمایش «سقراط» بیش از یک سال با این گروه زندگی کردم و واقعا دیدم که آنها همانند آن چیزی که من دوست دارم در کار همانند یک خانواده با هم رفتار می‌کنند. به همین خاطر هم از آنها برای بازی در این نمایش دعوت کردم. ضمن اینکه این را بگویم که الان گروه بسیار خوبی داریم و همه اعضا گروه مثل یک خانواده برای همدیگر انرژی می‌گذارند. که این مسئله برای من خیلی مهم است. چون تئاتر و سالن تئاتر برای من مقدس است.

 

طهماسبی: درباره این سوال شما به نظر من چون در تئاتر ما گروه‌های تئاتری ثابت وجود ندارد و گروه‌ها نمی‌توانند مثل یک کمپانی کار کنند در نتیجه برای افرادی مثل من و آقای آئیش که در کارهایمان خودمان تهیه کننده هم هسنیم و فاصله کاری ما در تئاتر هر سه، چهار سال یک بار است مجبور هستیم اول به سراغ بازیگرانی برویم که پبش‌تر با آنها کار کردیم و آنها نیز وش کاری ما را می‌شناسندو اما خیلی وقت‌ها نمی‌توانیم بازیگر مورد نظر خودمان را انتخاب کنیم و مجبوریم به سراغ گزینه‌های جایگزین برویم. ولی با این حال سعی می‌کنیم در وهله نخست افرادی را انتخاب کنیم که یک آشنایی حداقلی با هم داشته باشیم.

 

معمولا این روزها کمتر کارگردانی سراغ متنی می‌رود که در آن نیاز به بازیگر کودک باشد و اگر هم در متنی باشد سعی می‌کنند آن را حذف کنند اما عرفان برزین به عنوان یک بازیگر با سن پایین خیلی نقش‌اش را درست بازی می‌کند. از چه طریقی این بازیگر را پیدا کردید؟

آئیش: راستش پیشنهاد استفاده از عرفان برزین به عنوان بازیگر کودک را رامین ناصرنصیر با توجه به شناختی که از او داشت و قبلا در چند کار سینمایی و تلویزیونی او را دیده بود به ما معرفی کرد. درباره او باید بگویم که واقعا پسربچه‌ی بسیار با هوشی است و علاوه بر آن رفتارش نیز بسیار بزرگتر از سن‌اش است. روزهای اول من می‌خواستم حتا دو سه بازیگر کودک بیاورم اما بعد از چند جلسه یک روز من را صدا زد و خیلی جدی به من گفت من از عهده کار برمی‌آیم و در طول کار هم به ما ثابت کرد که هم باهوش است و هم به نظم گروه احترام می‌گذارد و جالب‌تر اینکه بعضی مواقع در مواردی به من پیشنهاد هم می‌دهد و درباره میزانسن خود با من بحث نیز می‌کند. در کل خیلی از حضور عرفان برزین در این کار راضی هستم.

آیا قصد دارید نمایش «چمدان» را به صورت فیلم تئاتر در آینده نزدیک در اختیار عموم قرار بدهید؟

آئیش: راستش قطعا فیلمبرداری می‌کنیم و اگر شرابط ایده‌آلی باشد ممکن است این کار هم بکنیم اما هنوز هیچ چیز قطعی نیست. ولی حتما از کار به صورت حرفه‌ای فیلمبرداری می‌کنیم.

 

حرف آخر؟

آئیش: راستش گفتنی‌ها را گفتم، فقط می‌خواهم به کسانی‌که هنوز نمایش ما را ندیده‌اند این نکته را بگویم که مطمئن باشند در «چمدان» با یک اثری مواجه خواهند شد که کمتر چنین تجربه‌ای را پیش از این در زندگی داشتند و دیگر اینکه با یک نمایش متفاوت روبه‌رو خواهند شد. ضمن اینکه کار ما هم با مزه است و هم مخاطب را به چالش می‌کشد.

طهماسبی: ممنون از توجه شماو امیدوارم تماشاگرانی که به تماشای نمایش ما می‌آیند از آن لذت برده و بتوانند با آن ارتباط برقرار کنند.

علی نصیریان بازیگر نقش «بزرگ آقا»


علی نصیریان بازیگر نقش «بزرگ آقا» در مجموعه «شهرزاد»:
بخش خصوصی در فیلم‌سازی با کیفیت بیشتری کار می‌کند
 

علی نصیریان بازیگر نقش «بزرگ آقا» در مجموعه «شهرزاد» که مدتی است در شبکه نمایش خانگی توزیع می‌شود با اقبال خوب مخاطبان روبه‌رو شده است از وی در ارتباط با اینکه آیا به نظرش شهرزاد اتفاق ویژه ای در شبکه نمایش خانگی محسوب می‌شود و می‌تواند دوباره اطمینان را به مخاطب زخم خورده این شبکه برگرداند و این که ‌آیا دلشن نمی‌خواست این فیلم در رسانه فراگیرتری همچون رسانه ملی پخش می‌شدگفت: ای کاش در صدا و سیما شرایطی به وجود می‌آمد که این مجموعه در آن جا به نمایش در می‌آمد. از یک طرف من احساس می کنم که خیلی هم خوب است که بخش خصوصی وارد عرصه ساخت چنین آثاری شده است که البته حمایت هم باید بشود. وی در ادامه افزود: تا بتواند ارتباط بهتری با مخاطب برقرار کند. واقعاً همه جا گفتم باز هم می‌گویم بهتر است تولید در دست دولت نباشد و صدا و سیما به جز مسائل خبری و…. تولید نداشته باشد. کار تولیدی نکند و این کار را به کنندگان این عرصه واگذار کند. کسانی که در بخش خصوصی تولید می‌کنند را دریابد مثلا اگر اثر خوب و با کیفیتی ساخته شده است آن را از آنها بخرد. بهترین راهی که به نظرم می رسد همین است. او همچنین اظهار داشت: وقتی بخش خصوصی وارد عرصه تولید می‌شود هم به صرفه‌تر کار می‌کند و وارد هزینه‌های اضافی نمی‌شود و هم به دلایل دیگری مانند اینکه هزینه‌ها از جیب شخصی است در کیفیت دقت زیادی می‌کند تا بتواند مخاطب حداکثری را جذب کند.

نصیریان بازیگر پیشکسوت سینما تئاتر و تلویزیون که با مرحوم علی حاتمی نیز همکاری داشته است درباره برخی از اظهار نظر ها مبنی بر این که شاید حسن فتحی نزدیکترین کارگردان به لحاظ کاری به علی حاتمی است گفت: شاید بتوان گاهی شباهت‌هایی بین این دو کارگردان پیدا کرد اما به هر حال هر دوی این کاگردانان از دو نسل متفاوت هستند. علی حاتمی شکل خاص خود را در کار کردن داشت و حسن فتحی هم کار خودش را می‌کند و نگاه خود را در کارهایش دنبال می‌کند. البته لزومی ندارد که وارد مقایسه این دو کارگردان و آثارشان بشویم برای اینکه هر کس کار خودش را انجام می‌دهد.اگر بخواهیم ارزش گذاری کنیم به نظرم حسن فتحی چیزی کم ندارد. نسل بعدی در کل چیزی کم ندارند.

بازیگر فیلم سینمایی «گاو» درباره دلیل استقبال مخاطبین از مجموعه «شهرزاد» در شبکه نمایش خانگی گفت: علت توفیق و موفقیت مجموعه «شهرزاد» یک چیز نیست. بلکه چندین عامل دست به دست هم داده است تا این مجوعه مخاطب پسند شود. ابتدا باید به فیلمنامه اشاره کنم و دیگری کارگردان است در مجموعه تمام عوامل به درستی در جایگاه خود قرار گرفته بودند. انسجام گروهی که در کل مجموعه وجود داشت قطعاً از نقاط قوت این مجموعه به حساب می‌آید. سریال «شهرزاد» به کارگردانی «حسن فتحی» و بازی «علی نصیریان»،«ترانه علیدوستی»، «شهاب حسینی» و «مصطفی زمانی» یک سریال عاشقانه است که برای پخش خانگی تولید شده است. داستان سریال شهرزاد از زمان کودتای ۲۸ مرداد به بعد اتفاق می‌افتد و بیشتر مضمونی رمانتیک دارد و می‌توان آن را ملودرامی عشقی-جنایی تعریف کرد.

به هنرمندان اعتماد کنید خیابان‌ها را خلوت می‌کنیم!

هنرمند: شصت و نهمین برنامه از سری برنامه‌های سینما روایت در حالی به سریال کیمیا اختصاص داشت که این نخستین باری بود که یک سریال در این برنامه مورد نقد و بررسی قرار می‌گرفت.

نقد و بررسی سریال کیمیا با پخش قسمت‌هایی از صحنه و پشت صحنه، با حضور محمدرضا شفیعی (تهیه کننده)، جواد افشار (کارگردان)، مسعود بهبهانی نیا (نویسنده اثر)، مهدی پاکدل و سوگل طهماسبی (بازیگران سریال) به همراه رسول شادمانی (مجری – کارشناس) برنامه، در سالن اسوه برگزار شد. رسول شادمانی در ابتدا با بیان اینکه این اولین باری است که ما در سینما روایت شاهد نقد و بررسی یک سریال هستیم و آن هم به دلیل ویژگی خاص این سریال است گفت: کیمیا محصول مشترک شبکه دوم سیما و انجمن سینمای انقلاب و دفاع مقدس است و هنگامی که ما شاهد پخش دقایقی از پشت صحنه این سریال بودیم به وضوع سختی کار مشاهده می‌شد. وی عنوان کرد: خوشحالیم که برای اولین بار سریالی با بیش از ۱۰۰ قسمت در تلویزیون تولید شده است که باید از این اتفاق به عنوان یک اتفاق مبارک یاد کرد. شادمانی اظهار امیدواری کرد که مدیران فرهنگی کشور با حمایت و پشتیبانی از این سریال، راه را برای تولید سریال‌های دیگر در این حجم تولیدی هموار سازند.

 

چالش اصلی ما «جذب مخاطب» بود

مسعود بهبانی نیا به عنوان نویسنده اثر در این جلسه گفت: چالش اصلی ما در این نوع کارها «جذب مخاطب» است و بستری که من در این کار انتخاب کردم شامل چهار دهه اخیر بود که فکر می‌کنم این دوران، ظرفیت کار برای تولید آثار متعددی را خواهد داشت. وی ادامه داد: بیش از ۷۰ درصد از مردم ما، دیگر خاطره‌ای از انقلاب ندارند و آنهایی هم که خاطره‌ای از انقلاب دارند سعی می‌کنند این خاطره را فراموش کنند مثل برخی از مدیران و مسئولین کشور!

 

خیلی‌ها نسبت به دفاع مقدس، یک جور مقاومت از خودشان نشان می‌دهند!

این نویسنده اضافه کرد: هدف ما از بیان دوران انقلاب این بود که می‌خواستیم این شرایط را برای نسل جدید یادآوری کنیم. با توجه به اینکه ما این تجربه را در سریال خاک سرخ داشتیم که خیلی‌ها نسبت به دفاع مقدس و تکرار جنگ، یک جور مقاومت از خودشان نشان می‌دادند لذا سعی کردیم در سریال کیمیا با یک قصه ملودرام مردم را به آن سالها و حوادث ببریم و به نوعی ما در این سریال تاریخ را به شکل گلچین شده تکرار کردیم و لزومی نمی‌دیدم که حوادث را نعل به نعل عنوان کنم و ادعایی نداشتیم که می‌خواهیم تاریخ را تکرار کنیم ضمن اینکه در این کار سعی کردیم از نگاه تازه‌تری به شخصیت‌ها نگاه کنیم البته این نوع کارها، کارهای سختی است که به منزله حرکت روی لبه تیغ خواهد بود.

 

اگر حمایت‌های مالی انجمن سینمای دفاع مقدس نبود کیمیا شروع نمی‌شد

جواد افشار کارگردان سریال کیمیا نیز در این جلسه به مزاح عنوان کرد: کار آنقدر سخت بود که اگر دوباره به من پیشنهاد ساخت سریال کیمیا را بدهند حتما آن را نخواهم ساخت! وی با اشاره به شرایط سخت تولید در خصوص سالهای قبل و اولیه انقلاب تصریح کرد: امروزه ما اگر بخواهیم در مورد قصه سالهای اخیر هم فیلم بسازیم با مشکل روبرو خواهیم بود چه برسد که بخواهیم سال‌های قبل و بعد ازانقلاب را در تهران تصویر‌سازی کنیم. الان که کار را به صورت مونتاژ شده می‌بینم متوجه میشوم که واقعا اگر لطف خدا و همت دوستان نبوده این کار ساخته نمی‌شد. این کارگردان تلویزیون با تشکر از مسئولین انجمن سینمای انقلاب و دفاع مقدس ادامه داد: اگر عزیزان انجمن سینمای انقلاب و دفاع مقدس حمایت مالی از پروژه نمی‌کردند قطعا این پروژه استارت نمی‌خورد و من از همه این عزیزان و هم از مسئولین سابق و جدید تلویزیون بابت ساخت سریال کیمیا تشکر می‌کنم.

 

کارگردان باید توانایی نزدیک کردن قلب عوامل به همدیگر را داشته باشد

مهدی پاکدل بازیگر نقش پژمان هم در این جلسه گفت: برای من افتخاری بود که درخدمت آقای افشار باشم. آقای افشار کارگردان بسته‌ای نیست و به پیشنهادهای بازیگران توجه دارد. کارگردانی فقط دکوپاژ نیست بلکه باید توانایی نزدیک تر کردن قلب عوامل به همدیگر را هم داشته باشد و آقای افشار این مهارت را داشتند. ضمن اینکه من در تمام کارهایی که کردم واقعا ندیده بودم که نویسنده اثر اینقدر سرصحنه حضور داشته باشد و آقای بهبهانی نیا معمولا هفته‌ای یک روز را سر صحنه حاضر بودند که این هم نشان از همدلی عوامل و نیز باز بودن ذهن و نگاه کارگردان دارد.

 

سریال کیمیا سرشار از صمیمیت و دوستی بود

در ادامه سوگل طهماسبی که در سریال کیمیا نقش نرگس را برعهده داشت نیز در این جلسه گفت: پروژه کیمیا سرشار از صمیمیت و دوستی بود و اگر غیر از این بود ما امروز شاهد بازتاب خوب این سریال در میان مردم نبودیم و همه اینها به خاطر داشتن عوامل خوب بویژه تهیه کننده توانمند و پشت صحنه خوب و هدایت خوب بازیگران توسط کارگردان بوده است.

 

تولید سریال‌های بلند برای تلویزیون به صرفه تر است

جواد افشار در ادامه و در پاسخ به سوال یکی از مخاطبین در خصوص ساخت سریالهای طولانی مدت و بحث هزینه‌های مالی آن گفت: اتفاقا تولید سریال‌های طولانی به لحاظ مالی به صرفه تر است و این سریال که تقریبا معادل چهار سریال ۲۶ قسمتی است به لحاظ هزینه‌ها کمتر از چهار سریال هزینه برداشته است. اگر هزینه هر سریال ۲۶ قسمتی را حدود ۳ الی ۴ میلیارد تومان تصور کنیم، سریال کیمیا که معادل چهار سریال می‌شود باید حدود ۱۵ میلیارد تومان هزینه داشته باشد اما ما این سریال را کمتر از این رقم ساختیم ضمن این که بازخورد آن نیز خیلی بیشتر از چند سریال بوده است. لذا اگر تلویزیون به سمت تولید سریال‌های بلند مدت برود بهتر از ساخت سریال‌های کم تعداد است که معمولا این سریال‌ها یا دیده نمی‌شوند و یا کمتر دیده می‌شوند. هر چند که معتقدم این اتفاق دیرهنگام شروع شده است. این کارگردان با بیان اینکه ما پارامترهایی را در سریال کیمیا تجربه کردیم که می‌توانیم تجارب خودمان را در اختیار گروههای دیگری که تمایل به ساخت سریالهای بلند دارند بگذاریم اظهار داشت: در این سریال ۵۰۰ لوکیشن، ۶۰۰ جلسه فیلمبرداری، ۴۰۰ هنرپیشه که حدود ۳۰ الی ۴۰ بازیگر آن بازیگران محبوب و شناخته شده سینما و تلویزیون بودند، ۲۰۰ بازیگر تئاتر که سالها پشت درهای بسته مانده بودند حضور داشتند.

 

افزایش مخاطبین سریال به دلیل طولانی بودن آن بوده است

افشار گفت: در سریال کیمیا ما شاهد اتفاقاتی مربوط به سالهای ۵۷ تا سال ۹۰ هستیم و این درحالی است که ما همچنان موضوع‌های بکر و دست نخورده‌ای در خصوص سالهای اولیه انقلاب و دفاع مقدس داریم و امیدواریم تولید سریال‌های طولانی بتواند به این موضوعات بپردازد و این رویه همچنان ادامه پیدا کند. وی با اشاره به نظرسنجی‌های صدا و سیما در مورد مخاطین این اثر که سوال یکی دیگر از مخاطبین بود عنوان کرد: بر اساس نظر سنجی صدا و سیما، ما در هفته اول ۲۷ درصد، هفته دوم ۳۶ درصد، هفته سوم ۴۴ درصد، هفته چهارم بالای ۵۰ درصد و هم اکنون بیشتر از ۶۷ درصد مخاطب داشتیم و این نشان می‌دهد که تماشاگران سریال به دلیل طولانی بودن این اثر، رو به افزایش بوده است.

 

در خلق شخصیت و لوکیشن محدودیتی نداشتیم

مسعود بهبهانی‌نیا نیز در بخش دیگری از این جلسه در مورد ساخت سریال‌های طولانی مدت اظهار داشت: تجربه ساخت سریال‌های طولانی مدت را همه کشورهای دنیا دارند اما کیمیا اولین تجربه ما در این زمینه بود. البته در دنیا این نوع کارها به درستی مدیریت می‌شوند یعنی یک تیم تولید، نگارش و کارگردانی وجود دارند و در کنار آنان نیز مدیریتی قرار دارد که همه چیز از جمله زمان و هزینه را مدیریت می‌کند اما ما این جا همه چیز را به شیوه سنتی انجام می‌دهیم! و یک نفر به عنوان نویسنده می‌نشیند ۳۰۰۰ سکانس در ۲۸۰۰ صفحه را در طول چهار سال می‌نویسد و یک کارگردانی، خودش را موظف می‌کند که این ۳۰۰۰ سکانس را در ۶۰۰ جلسه کارگردانی کند. این درحالی بود که من به عنوان نویسنده هیچ محدودیتی به لحاظ لوکیشن و خلق شخصیت‌ها در نگارش نداشتم.

 

برخی‌ها به مدد تکنولوژی به دنبال سوتی سریال هستند

جواد افشار در پاسخ به سوالی دیگر درخصوص باورپذیری فضاسازی سریال گفت: مردم دوست دارند واقعیت‌ها را ببینند و اگر تصاویری را ببنند که تصور کنند قدری با واقعیت فرق میکند معترض می‌شوند در حالی که این تصاویری که شما به صورت مستند از سال ۵۷ می‌بینید به دلیل کاهش کیفیت نگاتیو است که از رنگ و رو افتاده است یعنی اگر شما آنجا در و دیوار را رنگ رو رفته می‌بینید به خاطر افت نگاتیو است وگرنه رنگ دیوار مثل همین امروز است. بنابراین همین که مخاطب امروزه به کمک دیجیتال، صحنه‌ها را شارپ می‌بیند احساس می‌کند که این تصاویر باور پذیر نیست در حالی که ما سعی کردیم از متریال همان زمان استفاده کنیم به همین منظور، بسیاری از صحنه‌ها را در خاور شهر که کمترین تغییری نسبت به سالهای اولیه انقلاب داشته است تصویربرداری کردیم. شما اگر ۲۰ سال قبل سریالی می‌دیدید تکنولوژی مثل امروز دراختیار نبود که آن را خیلی دقیق تر ببینید اما امروز به مدد تکنولوژی برخی از پلان‌های کار را ضبط می‌کنند و آن را جلو و عقب می‌کنند و در ته تصویر یک موردی را به عنوان سوتی سریال پیدا می‌کنند و در فضای مجازی نشان می‌دهند. به گفته افشار سریال کیمیا توانسته است مردم را به سمت تلویزیون جذب کند در حالی که تلویزیون در سالهای اخیر به لحاظ جذب مخاطب ریزش‌هایی داشته است.

 

سریال کیمیا، آزمون خیلی خوبی برای تلویزیون بود

روح الله سهرابی قائم مقام انجمن سینمای انقلاب و دفاع مقدس که در میان تماشاگران در سالن حضور داشت در پاسخ به سوال شادمانی در خصوص کیمیا اظهار داشت: این سریال توانسته خیابانها را خلوت کند. اما در مورد نقدهایی که در مورد این سریال در مطبوعات نوشته می‌شود حرف دارم چرا که می‌بینم خیلی از دوستان، بیشتر به مسائل جزئی تر مثل اینکه در فلان پلان ماشین ۲۰۶ وجود داشت و از این قبیل پرداختند! در حالی که یادمان نرود سریال کیمیا توانسته بخش قابل توجهی از مخاطبین را به تلویزیون برگرداند. درام قصه که به صورت هوشمندانه توسط آقای بهبهانی نیا نوشته شده به سمت خلق یک قصه عاشقانه در کلیت کار رفته و این اثر را با این نگاه به پیش برده است ضمن اینکه نگاه حساب شده آقای افشار را نمی‌توان نادیده گرفت این درحالی است که ایشان در این کار چند قدم جلوتر از کارهای قبلی خودشان گام برداشتند. قائم مقام انجمن سینمای انقلاب و دفاع مقدس ادامه داد: سریال کیمیا، آزمون خیلی خوبی برای تلویزیون بود و معتقدیم که تلویزیون باید این مسیر را با قوت ادامه دهد. این سریال به بحران مالی تلویزیون برخورد کرد و حتما مشکلات و ضعف‌هایی دارد اما خدا را شکر که خروجی این سریال موفقیت آمیز بوده است. وی همچنین از مسعود صباح که مدیریت گروه فیلم و سریال شبکه دوم سیما را بر عهده دار نام برد و گفت: ایشان با تمام وجود برای به سرانجام رسیدن این سریال همت کردند که باید از وی تشکر ویژه داشت.

 

اگر انجمن سینمای انقلاب و دفاع مقدس وارد کار نمی‌شد این پروژه هرگز راه اندازی نمی‌شد

محمد رضا شفیعی تهیه کننده سریال کیمیا که به گفته خودش به دلیل اینکه باید سریال را برای پخش آماده می‌کرده قدری دیر به جمع عوامل سریال پیوست در این جلسه حرفهای خود را اینچنین آغاز کرد: گرفتاری اول ما برای کیمیا این بود که دوستان تلویزیون را توجیه کنیم «که می‌شود سریال طولانی مدت ساخت» و مشکل اصلی تلویزیون در این مورد بحث هزینه‌ها بود. شفیعی تصریح کرد: مخاطب امروز تلویزیون مثل دوره دهه ۶۰ نیست که حتما انتخاب محدودی داشته باشد الان انتخابات او وسیع است و شما اگر ابزار جذب مخاطب عام را نداشته باشید او شما را به راحتی کنار می‌گذارد و به سراغ برنامه دیگری می‌رود. لذا باید نگاه سرگرمی در سریال جدی گرفته شود. چرا که مخاطب، اول به دنبال سرگرمی و جذابیت است و بعد محتوا است که برای او ارزشمند می‌شود. تهیه کننده سریال کیمیا افزود: سیستم گاف‌گیری، سیستمی است که رسانه‌ها راه اندازی کردند تا گاف بگیرند در حالی که رسانه‌ها بویژه رسانه‌هایی که در حوزه فرهنگ و هنر تخصص دارند باید نگاه عمیق تری به حوزه سریال و فیلم داشته باشند وگرنه اینکه در فلان پلان یک ۲۰۶ دیده شد خیلی موضوع سطحی است در حالی که ما باید یاد بگیریم به دنبال مسائل جدی تری سریال کیمیا باشیم چرا که برخی از مسائل جزیی – که بعضی‌های آن نیز ساختگی است – نباید مورد توجه قرار بگیرد هر چند که می‌پذیریم ما هم اشتباهاتی داشتیم.

 

ما هم می‌توانیم خیابانها را خلوت کنیم

مهدی پاکدل نیز در ادامه و در پاسخ به سوال یکی از مخاطبین گفت: روزگاری که ما در تلویزیون هزار دستان می‌ساختیم ترکیه تنها یک کارگردان معروف داشت و هر ۵ سال یکبار یک کار می‌ساخت اما امروز می‌بینیم که پی در پی سریال‌های چند صد قسمتی میسازند و به خورد مخاطب می‌دهند. ما بسیار توانمندتر از آنها هستیم، ما هم می‌توانیم خیابان‌ها را خلوت کنیم و می‌توانیم سریال‌های پرمخاطب بسازیم به شرطی که به هنرمندانمان اعتماد کنیم.

 

جواد افشار جانبازی است که به دنبال ارزش‌هاست

سید فرهاد حسینی، مدس فیلمنامه نویسی و ناظر انجمن سینمای انقلاب و دفاع مقدس در پروژه کیمیا که در سالن حضور داشت با اشاره به نویسنده اثر در این جلسه گفت: من دست آقای بهبهانی نیا را می‌بوسم به خاطر اینکه نگاه خاصی به ارزش‌ها داشته است و این کار با صداقت نوشته شده است. وی از جواد افشار به عنوان یک جانبازی که دغدغه ارزش‌ها را دارد یاد کرد و افزود: مجاهدت آقای افشار که خودشان جانباز جنگ هستند در این کار، فوق العاده است و خوشحالیم کسی این سریال را تولید کرده که خودش در جنگ حضور داشته و سکاندار این کار ارزشی بوده است. سید مرتضی مصطفوی نویسنده و فیلمنامه نویس که فیلم «خاکستر و برف» به قلم ایشان اکنون در اکران است نیز در این جلسه گفت: ما بالاخره شاهد شکستن این تابو بودیم و تلویزیون توانست سریال بیش از ۱۰۰ قسمتی آن هم با کیفیت جذب حداکثری مخاطب بسازد. امیدوارم همچنان شاهد تولید سریال‌های ارزشی در تلویزیون باشیم و به تیم سازنده کیمیا تبریک و خداقوت می‌گویم.

كودكان بهترين ايفاگران نقش هستند.

رئیس‌جمهوری آمریکا برای چهارمین‌بار به عربستان سعودی رفت

شام آخر اوباما در ریاض
 

محمدعلی عسگری: «باراک اوباما»، رئیس‌جمهور آمریکا، قرار است امروز در سفری یک هفته‌ای عازم منطقه خلیج‌فارس شود. او ابتدا در ریاض با «ملک سلمان» پادشاه عربستان دیدار و گفت‌وگو خواهد کرد و پس از آن قرار است پنجشنبه با سران کشورهای عضو شورای همکاری خلیج‌فارس دیدار داشته باشد. این دیدار به تعبیری دومین نشست «کمپ‌دیوید»ی است که سال گذشته باراک اوباما با دعوت سران همین کشورها به آمریکا، آن را پایه‌گذاری کرد. ظاهرا مقامات آمریکایی تمایل دارند این نشست‌ها در آینده هم به صورت ادواری هر سال یک‌بار برگزار شود. همچنین گفته می‌شود این چهارمین سفر باراک اوباما و شاید آخرین سفر او به عربستان سعودی در دوران ریاست‌جمهوری‌اش خواهد بود؛ سفری که در شرایط خاص و متناقض برگزار می‌شود و همین تناقضات ممکن است آن را فقط در حد سفری رسمی و ادواری بدون هیچ نتیجه مشخصی نگه دارد. نخست آنکه این روزها اعراب در کل و به‌خصوص پادشاهی عربستان سعودی دل پرخونی از آمریکا و به‌ویژه دولت اوباما دارند؛ حتی می‌توان گفت برای انقضای دوران زمامداری این رئیس‌جمهور رنگین‌پوستی که در ابتدا با آمدنش بسیاری از اعراب را (اعم از دولت‌ها و ملت‌ها) امیدوار کرده بود، «لحظه‌شماری» می‌کنند. ناراحتی دولت‌های عرب و به‌طور مشخص عربستان در کنار مسئله نفت - که مصیبتی است گریبان‌گیر همه- به دو امر خاص برمی‌گردد؛ یکی اینکه دو سال پیش زمانی که لازم بود آمریکا در سوریه دخالت نظامی کرده و تکلیف نظام «بشار اسد»، رئیس‌جمهوری سوریه را مانند «معمر قذافی»، دیکتاتور لیبی، روشن کند، باراک اوباما از این کار خودداری کرد و دیگر اینکه باوجود همه تلاش‌های به‌خصوص عربستان و اسرائیل، دولت اوباما مصمم به امضای توافق هسته‌ای با ایران شد و با این کار «داغ»ی بر دل اعراب گذاشت که به این آسانی فروکش نخواهد کرد. سعودی‌ها اکنون دولت اوباما را شماتت می‌کنند و با نشان‌دادن برخی «آزمایش‌های موشکی» ایران از او می‌خواهند توضیح دهد که چه تغییری در «رفتار ایران» حاصل شده است. ازاین‌رو آنان یک‌بار دیگر در گوش او زمزمه خواهند کرد که ایران عامل «بی‌ثباتی در منطقه» بوده و بنابراین اعراب نیازی مبرم به داشتن یک برنامه تمام‌عیار «سپر دفاع موشکی» دارند؛ هدفی که سال گذشته نیز سران کشورهای شورای همکاری در کمپ‌دیوید اول دنبال می‌کردند اما با امتناع باراک اوباما نتوانستند موفقیتی به دست آورند. نشست این روزهای ریاض فرصتی طلایی برای طرح دوباره این درخواست است.
چند روز پیش «بن رودس» یکی از مشاوران اوباما به روزنامه «الحیات» گفت دستور کار نشست ریاض «تحولات سوریه و یمن، مبارزه با تروریسم داعش و بررسی رفتار ایران» خواهد بود. درباره سوریه، اعراب همچنان بر رفتن اسد پافشاری می‌کنند و آمریکا، بر اینکه فعلا بگذارید بماند؛ و همین اختلافات مذاکرات ژنو را یک‌بار دیگر به بن‌بست کشانده و به دنبال آن می‌رود تا دور جدیدی از درگیری‌ها شروع شود. یمن نیز تا آستانه «مذاکرات کویت» پیش آمده و این خود می‌تواند دستاورد بزرگی برای آمریکا و عربستان باشد اما هنوز توافقی حاصل نشده و بعید نیست به همان سرنوشت سوریه دچار شود.
دراین‌میان گفته می‌شود سعودی‌ها قصد دارند از باراک اوباما بخواهند هرطورشده بحران یمن را «بین‌المللی» کند تا در آینده مجبور نباشد یک‌تنه بار سنگین ادامه آن را تحمل کند و ازسوی‌دیگر بتواند با این کار «هزینه‌های بازسازی این کشور ویران» را بر دوش دیگران بیندازد. طرح مشارکت بین‌المللی برای مبارزه با تروریسم در یمن به‌خصوص مبارزه با «القاعده» - گروهی که این روزها در یمن جولان جدیدی پیدا کرده و جهان را به وحشت انداخته است- قابل بحث خواهد بود.
نکته دوم را باید از طریق نگاه آمریکا و آمریکایی‌ها به پادشاهی سعودی دریافت که هیچ‌گاه تا این حد متفاوت و منفی نبوده است. مصاحبه باراک اوباما با هفته‌نامه «آتلانتیک» یک نمونه از این تغییر نگرش بود. انتقادات تند باراک اوباما نسبت به عربستان و اینکه «باید برای ایران هم جا باز کنید» به اندازه کافی برای مقامات سعودی سنگین بوده است. اظهارات «دونالد ترامپ» نامزد جنجالی جمهوری‌خواهان نیز که با انتقادات بی‌پروایش سعودی‌ها را نواخت، دست‌کمی از این نداشت و حداقل نشان داد در نوع نگاه دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان نسبت به عربستان به صورت یکسان تغییراتی جدی به وجود آمده است. گویی در نگاه آمریکایی‌ها دیگر عربستان آن متحد پاکیزه و قابل اعتماد قدیم نیست و حتی دارد به‌شدت از موقعیت آمریکا «سوءاستفاده» می‌کند. افشاگری‌های سال گذشته روزنامه «نیویورک تایمز» که عربستان سعودی را در مقایسه با گروه‌های تروریستی ازجمله داعش یک «داعش سفید» توصیف کرد نیز ازیادرفتنی نیست. امروزه آمریکایی‌ها به‌صراحت می‌گویند تا زمانی که حامیان مالی گروه‌های تروریستی ازجمله عربستان و سایر کشورهای حوزه خلیج‌فارس از پشتیبانی این گروه‌ها دست نکشند، مبارزه با تروریسم راه به جایی نخواهد برد.
هشدارهای چند روز پیش مقامات سعودی به آمریکا نشان داد که عمق این اختلافات بسیار گسترده‌تر از آن چیزی است که تصور می‌شود. هم‌اکنون بسیاری از خانواده‌های قربانیان حادثه ١١ سپتامبر ٢٠٠١ بر این باورند که عربستان سعودی نقش مهمی در تأمین کمک‌های مالی برای وقوع این حادثه شوم داشته است؛ بنابراین باید نقش عربستان افشا و حتی به‌همین‌دلیل مجازات شود؛ موضوعی که از آن به‌عنوان پرونده «٢٨صفحه‌ای» یاد می‌کنند و تاکنون دولت باراک اوباما اجازه طرح و تصویب آن را در کنگره نداده است. چند روز پیش مقامات سعودی تهدید کردند اگر این موضوع به تصویب برسد بی‌هیچ‌مقدمه‌ای ٧٥٠‌میلیارد دلار دارایی‌های خود را از بورس آمریکا خارج خواهند کرد. در کنار همه اینها، باید یاد آور شد که وضعیت بازار نفت نیز شرایطی را به وجود آورده که آمریکا دیگر احساس نیازی به «نفت خاورمیانه» و به دنبال آن «باج‌دادن به امثال عربستان» نمی‌بیند. همه اینها حکایت از تغییرات عمده‌ای در نحوه نگرش آمریکا به خاورمیانه در کل و عربستان سعودی به‌طور خاص دارد. به‌گونه‌ای‌که می‌توان گفت دیگر «حنای عربستان» مانند گذشته برای آمریکا رنگی ندارد و این وضعیت دقیقا به نفع رقیب عربستان یعنی ایران تمام خواهد شد؛ البته مشروط بر اینکه این‌بار تهران بتواند با هوشمندی از موقعیت پیش‌آمده برای تحکیم قدرت خود و ایجاد توازنی جدید در منطقه تلاش کند. درغیراین‌صورت اعراب به رهبری سعودی‌ها خواهند کوشید این‌بار از طریق «اسرائیل» برای خود در دوران «پس از اوباما» برنامه‌ریزی کنند.
---------------------------------------------
طرح پیگرد دولت عربستان «وتو» می‌شود
رئیس‌جمهوری آمریکا طرح تعقیب قضائی دولت عربستان در ارتباط با حملات انتحاری ١١ سپتامبر ٢٠٠١ در ایالات‌متحده را وتو خواهد کرد. سخنگوی کاخ سفید گفته است هرگاه طرح پیشنهادی مجلس نمایندگان برای پیگرد دولت عربستان به تصویب کنگره برسد، رئیس‌جمهوری آن را وتو خواهد کرد. این طرح که توسط هیأتی متشکل از نمایندگان هر دو حزب جمهوری‌خواه و دموکرات - حزب اوباما - تدوین شده، به بازماندگان قربانیان حملات ١١ سپتامبر امکان می‌دهد، به دلیل اینکه اکثر عاملان این حملات از شهروندان عربستان سعودی بودند، دولت این کشور را برای دریافت غرامت تحت تعقیب قضائی قرار دهند. همچنین گفته شده که برخی از افراد متنفذ در عربستان پیش‌تر از حامیان شبکه القاعده بودند. در صورت تصویب این قانون، اموال عربستان سعودی در آمریکا تا زمان پرداخت غرامت، مسدود خواهد شد. از میان داوطلبان نامزدی انتخابات ریاست‌جمهوری، سناتور «تد کروز»، از حزب جمهوری‌خواه، از امضاکنندگان این طرح است و «هیلاری کلینتون» و «برنی ساندرز» از حزب دموکرات، از آن حمایت کرده‌اند. این طرح توسط گروهی از اعضای لیبرال همراه با برخی از اعضای به شدت محافظه‌کار کنگره تدوین شده است. جاش ارنست، مسئول ارتباطات رسانه‌ای دفتر رئیس‌جمهوری آمریکا با اشاره به روابط طولانی با عربستان سعودی گفته است «با توجه به نگرانی‌های موجود، دشوار است بتوان وضعیتی را تصور کرد که رئیس‌جمهوری حاضر به امضای مصوبه‌ای از این قبیل باشد». او افزوده است «کشوری مانند عربستان سعودی با یک اقتصاد بزرگ و مدرن از بی‌ثباتی در بازارهای مالی جهان سودی نخواهد برد و آمریکا هم همین‌طور».ارنست تأکید کرد: نگرانی دولت آمریکا در مورد این طرح صرفا به وضعیت عربستان سعودی منحصر نمی‌شود. او گفت: «به صراحت باید بگویم نگرانی ما این است: اگر کشورهای دیگر هم در صدد تصویب و اجرای چنین قوانینی برآیند، ایالات‌متحده، مالیات‌دهندگان، اعضای نیروهای مسلح و دیپلمات‌های این کشور در معرض خطرات بزرگی قرار خواهند گرفت». ظاهرا منظور این مقام دفتر ریاست‌جمهوری ایجاد سابقه‌ای حقوقی برای مسئولیت دولت‌ها در قبال فعالیت‌های غیرقانونی اتباع آنها و مسدودکردن دارایی این دولت‌ها به منظور پرداخت غرامت به قربانیان چنین فعالیت‌هایی است.
---------------------------------------------
پایانی برای پدرخواندگی ریاض
صباح زنگنه . کارشناس مسائل خاورمیانه

عربستان کشوری است که تخلفات متعددی را به لحاظ حقوق‌بشری و دموکراسی مرتکب می‌شود و همچنین به‌عنوان کشوری است که در‌حقیقت تلاش دارد تا ایالات متحده را به بجران‌های منطقه‌ای بکشاند؛ به‌همین‌دلیل «باراک اوباما» از سعودی‌ها به‌عنوان کشوری یاد کرده بود که می‌خواهد آمریکا را در بحران‌هایی شریک کند که در به‌وجود‌آمدنشان سهم و نقش پررنگی دارند و این‌طور نتیجه‌گیری کرده بود که عربستان مایل است تا کشورش را قربانی سیاست‌های غلط منطقه‌اش کند.
طبیعتا حکومت آمریکا و گروه‌های سیاسی و فعال این کشور از رفتار عربستان و سیاست‌های اتخاذی تصمیم‌گیران عربستانی ابراز رضایت نمی‌کنند و دولت سعودی را مزاحم قلمداد می‌کنند؛ اما حقیقت این است که عربستان سعودی که زمانی به دلیل تولید و صادرات نفت در اولویت همکاری برای آمریکایی‌ها قرار داشت، حالا با توجه به اینکه این کشور به تولید نفت شیل اویل پرداخته است، به نوعی خودکفایی را در این مقوله مهم تجربه می‌کند.
از طرف دیگر جهت‌گیری کلی سیاست آمریکا به سمت کنترل شرق آسیا است و اولویت خاورمیانه را از دستور‌کار خارج کرده و به متحد خود، بریتانیا، سپرده است؛ بنابراین دلیلی نمی‌بیند تا در درگیری‌ها و تحرکات غرب آسیا به‌طور مستقیم دخالتی داشته باشد و همین مسئله عربستان سعودی را که داعیه پدرخواندگی را در منطقه مهم خاورمیانه دارد، در موضع ضعف قرار داده است و به‌همین‌دلیل سفر سلمان به ترکیه را نمی‌توان جدی گرفت؛ چراکه این سفر بیشتر جنبه تبلیغاتی داشت تا از طریق استقبال پر‌طمطراق «رجب طیب اردوغان»، رئیس‌جمهوری ترکیه، از پادشاه سعودی به نوعی نمایش قدرت داشته باشند. درباره بازپس‌دادن دو جزیره مصر به عربستان هم باید به این مسئله اشاره کرد که مصر به دلارهای نفتی دولت سعودی نیاز دارد و با این هدف که توسط آنها تطمیع شود، حاضر شد تا جزیره‌های «تیران» و «صنافیر» را به عربستان سعودی بدهد که این اتفاق، به آفتی در فضای داخلی مصر تبدیل شد و به این اقدام عکس‌العمل تندی نشان داده‌اند و به‌نوعی در فضای سیاسی و اجتماعی، التهاب بالا گرفته است و به دولت دو کشور هم فشارهای روز‌افزونی وارد شده است.
با‌وجود‌این باید تأکید کرد که عربستان سعودی و به‌طور معلوم حکومتی که شیخ سلمان یک‌سال‌و اندی اداره‌اش را برعهده گرفته، روزگار خوشی ندارد و فشارهای پر‌تعدادی را در حال تجربه‌کردن است و می‌توان این‌طور اذعان کرد که سعودی‌ها، نه‌تنها از مسیر پدرخواندگی خارج شده‌اند؛ بلکه نقش خود را روزبه‌روز کم‌رنگ‌تر می‌بینند، آن‌هم در شرایطی که اذهان عمومی امید چندانی به تغيير 

 در سیاست و رفتار تصمیم‌گیران دولت سعودی ندارد.

روزنامه شرق؛ شماره ۲۵۶۴ - ۱۳۹۵ چهارشنبه ۱ ارديبهشت

مروری بر مواضع نامزد حزب دموکرات در انتخابات آمریکا

هیلاری كلينتون و ایران

اواخر ماه مارس ٢٠١٦؛ یعنی ابتدای سال ١٣٩٥ سیاست‌سازان در حزب دموکرات آمریکا نفس راحتی کشیدند. نتیجه نظرسنجی‌ها از این تاریخ به بعد عموما از پیشتازی هیلاری کلینتون بر دونالد ترامپ حکایت دارند و نشان می‌دهند در صورت راهیابی هیلاری کلینتون،
نامزد پیشتاز دموکرات‌ها و دونالد ترامپ، نامزد شاخص جمهوری‌خواهان، به مرحله نهایی انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا، نامزد حزب دموکرات پیروز میدان خواهد بود.

برخی معتقدند رسانه‌های آمریکایی سال‌هاست تلاش می‌کنند ذهن مردم این کشور را برای انتخاب هیلاری کلینتون به‌عنوان ریاست‌جمهوری آمریکا آماده کنند. این قبیل تحلیل‌ها معمولا پخش سریال‌های پربیننده و فیلم‌های سینمایی هالیوودی با نمایش یک زن به‌عنوان رئیس‌جمهور آمریکا را نشان‌دهنده این سیاست‌گذاری می‌دانند.
هیلاری رودهام کلینتون، جزء زنان قدرتمند جهان است، زندگی شخصی او با سیاست آمیخته است؛ از همان زمانی که در سال ١٩٦٩ در رشته علوم سیاسی وارد دانشگاه ییل شد تا سال ١٩٧٤ که در اوج رسوایی واتر گیت که به‌عنوان دستیار کمیته قضائی کاخ سفید که در باره ریچارد نیکسون تحقیق می‌کرد مشغول کار شد. هیلاری از سال ١٩٩٣ تا ٢٠٠١ بانوی اول ایالات متحده آمریکا بود.
یکی از حساس‌ترین مقاطع زندگی هیلاری، سال ١٩٩٨ است؛ هنگامی که رسوایی لوینسکی اتفاق افتاد، در آن زمان فاش شد که بیل کلینتون، همسر هیلاری و رئیس‌جمهور وقت آمریکا، با مونیکا لوینسکی یکی از کارآموزان کاخ سفید ارتباط داشته است، به این ترتیب هیلاری و زندگی خانوادگی او زیر ذره‌بین رسانه‌ها قرار گرفت، او در اولین واکنش خود شایعات را اتهاماتی ناشی از یک «توطئه گسترده دست راستی» دانست که توسط دشمنان بیل سازمان‌دهی شده است؛ اما پس از اینکه شواهدی روشن از این ماجرا منتشر شد، هیلاری بیانیه‌ای علنی منتشر و بر تعهد خود به ازدواجشان تأکید کرد. او در خاطرات سال ۲۰۰۳ خود دلیل این تصمیمش را «وجود عشقی که دهه‌ها پایدار مانده بود» دانست و افزود: «هیچ‌کس مرا بهتر از بیل نمی‌فهمد و بهتر از او نمی‌تواند مرا بخنداند. حتی پس از همه این سال‌ها او هنوز جذاب‌ترین، نیروبخش‌ترین و سرزنده‌ترین شخصی است که دیده‌ام».
هیلاری کلینتون در سال ۲۰۰۰ به‌عنوان نخستین سناتور زن از ایالت نیویورک به سنا رفت. اگرچه بعد از حوادث ١١ سپتامبر او به جنگ افغانستان و قطع‌نامه عراق رأی مثبت داد؛ اما با سیاست‌های دولت بوش مخالفت‌های زیادی کرد. او در رقابت برای کسب نامزدی حزب دموکرات در انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا در سال ۲۰۰۸ شرکت کرد و رقابت نزدیکی با باراک اوباما داشت؛ اما در نهایت نامزدی حزب دموکرات را به اوباما باخت.
او از ژانویه ۲۰۰۹ تا فوریه ۲۰۱۳ به‌عنوان وزیر امور خارجه در دولت اوباما کار کرد؛ در مقطعی حساس که مصادف با بهار عربی بود. هیلاری پس از ترک وزارت امور خارجه، پنجمین کتاب خود را نوشت و از آوریل ٢٠١٥ اعلام کرد برای نامزدی حزب دموکرات در انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۲۰۱۶ شرکت خواهد کرد. اکنون مهم‌ترین رقیب هیلاری در رقابت‌های درون حزبی دموکرات‌ها سندرز است.
وحشت از شوالیه پیر دموکرات
سندرز، سناتور ٧٠ساله، با موهای پریشان و غرغرهای همیشگی‌اش از نابرابری‌های اجتماعی، در مدتی کوتاه به شخصیتی شاخص در حزب دموکرات و رقیب جدی هیلاری کلینتون تبدیل شده است. سندرز چند قدمی بیشتر با هیلاری فاصله ندارد و درست پشت‌سر او ایستاده است و امکان تکرار داستان ناخوشایند سال ٢٠٠٨ میلادی برای هیلاری وجود دارد؛ در آن زمان هیلاری تا لحظه آخر در صدر نظرسنجی‌ها بود، اما در دقیقه ٩٠ مغلوب باراک اوباما، رئیس‌جمهوری فعلی ایالات متحده شد. گفته می‌شود آرای سندرز آرای خالص است؛ آرای خالص یعنی اینکه، این آرا ناشی از فعالیت کمپین‌های ضدهیلاری کلینتون نیست. در واقع طرفداران و حامیان سندرز او را خیلی دوست دارند، این علاقه حتی در بین جوانان هم دیده می‌شود، تا جایی که به سندرز لقب «شوالیه پیر دموکرات» داده‌اند. ریزش آرای هیلاری کلینتون در برخی از ایالت‌ها در واقع تکرار داستانی از گذشته است. برخی می‌گویند سال ٢٠٠٨ موبه‌مو در حال تکرارشدن برای هیلاری کلینتون است. کریس سیزیلا در واشنگتن‌پست می‌نویسد: دموکرات‌ها هیلاری کلینتون را دوست دارند؛ اما مشکل این است که آنها عاشق او نیستند.
هیلاری و سیاست خارجی
استفان والت، استاد روابط بین‌الملل دانشگاه هاروارد پیروزی ترامپ در انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا را یک افول بسیار بزرگ می‌داند و می‌گوید ریاست‌جمهوری ترامپ می‌تواند تجربه ایتالیا در دوره موسولینی و برلوسکونی را برای مردم آمریکا تکرار کند. او تحلیل کاملی از سیاست خارجی هیلاری دارد؛ «دیدگاه‌های هیلاری کلینتون درباره سیاست خارجی ممکن است به فراخور موقعیت تغییر کند. او علاوه بر اینکه هشت سال بانوی اول ایالات متحده بوده است، سابقه یک دوره تصدیگری وزارت خارجه و دو دوره عضویت در سنای آمریکا را دارد. تیم سیاست خارجی او متشکل از افراد تحصیل‌کرده و باتجربه در این زمینه است. سیاست خارجی هیلاری کلینتون در بسیاری از جنبه‌ها به سیاست خارجی اوباما شبیه خواهد بود؛ اما ابعاد نظامیگری آن بیشتر می‌شود. کلینتون در مقام سناتور، همواره از استفاده از نیروی نظامی حمایت می‌کرد – برای مثال می‌توان از حمایت او از جنگ عراق یاد کرد - در مقام وزیر خارجه نیز او از حمله به لیبی و حضور نیروهای آمریکا در افغانستان حمایت کرد. تجاوز روسیه به اوکراین و غافلگیری آمریکا در زمان وزارت او صورت گرفت و اگر آمریکا به توصیه‌های او برای ورود به جنگ سوریه ترتیب اثر داده بود، درحال‌حاضر آمریکا عمیقا در جنگ سوریه فرو رفته بود. اما درکل می‌توان گفت انتخاب او تحول رادیکالی را در سیاست خارجی آمریکا به همراه نخواهد داشت. نگرانی و دغدغه اصلی این است که کلینتون و مشاوران آن عمیقا به استراتژی هژمونی لیبرال پایبند هستند. این استراتژی از زمان پایان جنگ سرد توسط آمریکا دنبال شده است. این استراتژی رهبری آمریکا را بلامنازع می‌داند و به منافع سایر کشورها توجه نمی‌کند».
ماجرای رکسانا صابری
در اوایل سال ١٣٨٨ و در آستانه انتخابات ریاست‌جمهوری در ایران موضوع یک زندانی پای هیلاری را به سیاست داخلی ایران کشاند. بازداشت رکسانا صابری خبرنگار ایرانی- آمریکایی با واکنش وزیر امور خارجه آمریکا روبه‌رو شد. هیلاری کلینتون چندین بار خواهان آزادی رکسانا صابری شد و بار‌ها اعلام کرد نسبت به سلامتی رکسانا صابری نگران است. صابری پس از آزادی به همراه پدر و مادرش به ملاقات وزیر امور خارجه آمریکا رفت و هیلاری ضمن خوشامدگویی به او گفت: «ما از بازگشت سالم رکسانا به کشور و حضور پدر و مادر او در جمع خود بسیار شادمانیم. این موضوعی بسیار نگران‌کننده برای کشور ما، برای دولت اوباما و برای شخص من نه‌تنها به‌عنوان وزیر امور خارجه، بلکه به‌عنوان یک مادر، به شمار می‌رفت. قلب من هر روز با رکسانا و پدر و مادر او بود. ما از اینکه او اکنون آزاد است و توانسته به این کشور بازگردد، احساس حق‌شناسی می‌کنیم».
روز ٢١ اردیبهشت ١٣٨٨ عبدالصمد خرمشاهی، وکیل‌مدافع رکسانا صابری، خبر آزادی او را به رسانه‌ها اعلام کرد و گفت نامه احمدی‌نژاد تأثیر بسزایی در آزادی صابری داشت و بعد از این نامه بود که دادگاه با دقت نظر بسیاری به بررسی پرونده صابری پرداخت که درنهایت منجر به آزادی او شد. دادگاه تجدیدنظر در ایران سرانجام رأی دادگاه بدوی را نقض و صابری را به دو سال حبس محکوم کرد که این مجازات پنج سال تعلیق شده است.
موضع کلینتون در قبال توافق هسته‌ای ایران
آخرین و سخت‌ترین قطع‌نامه شورای امنیت درباره ایران در دوره تصدی هیلاری کلینتون بر وزارت خارجه آمریکا صادر شد. قطع‌نامه ١٩٢٩ در ژوئن ٢٠١٠ سخت‌ترین تحریم‌های اقتصادی را متوجه ایران و هیلاری از این قطع‌نامه حمایت کرد.
اما دو روایت کاملا متفاوت از موضع کلینتون در قبال توافق ایران وجود دارد؛ روایت اول هنگامی مطرح شد که حیم سابان، ‌میلیاردر و حامی مالی دیرینه کلینتون، با شبکه یک رژیم اسرائیل مصاحبه می‌کرد. از سابان پرسیده شد موضع کلینتون در قبال چارچوب توافق با ایران که به‌تازگی به دست آمده، چیست؟ سابان مدعی شد که «موضع او را می‌دانم و نمی‌توانم درباره آن صحبت کنم». وقتی خبرنگار در این زمینه اصرار کرد، سابان در پاسخ گفت: «تمام چیزهایی که کلینتون به آنها فکر می‌کند و همه کارهایی که او انجام می‌دهد، همیشه برای اسرائیل خوب است. نیازی نیست دراین‌باره نگران باشیم». همین اظهارات موجب شد برخی از تحلیلگران به این نتیجه برسند که «کلینتون مخالف توافق است»، اما برداشت‌هایی از این‌دست برخلاف بیانیه کلینتون پس از توافق هسته‌ای و استقبال از توافق که آن را «گامی مهم» نامید، وجود دارد. کلینتون درباره توافق با ایران گفته «مشکلات همیشه در جزئیات است. اما دیپلماسی این شایستگی را دارد تا شانسی برای رسیدن به موفقیت داشته باشد».
کلینتون تاکنون بارها مواضعی سخت در برابر ایران اتخاذ کرده است. او در سخنرانی کنگره در اردیبهشت ۱۳۸۸ با ادعای تلاش برای توقف برنامه هسته‌ای صلح‌آمیز ایران، اتهاماتی را متوجه ایران کرد. او ادعاهای خود درباره تحریک‌آمیزبودن دستیابی ایران به فناوری صلح‌آمیز هسته‌ای را تکرار کرد. همچنین وزیر امورخارجه آمریکا در اکتبر ۲۰۰۹ در سفر به لندن و پس از دیدار با مسئولان این کشور اعلام کرد «جامعه بین‌الملل تا ابد به انتظار ایران نخواهد نشست، ایران باید پایبندی به تعهداتش را عملی کند». دفتر هیلاری کلینتون در ۱۴ سپتامبر ۲۰۱۲ در بیانیه‌ای مواضع وزارت امور خارجه آمریکا درباره برنامه هسته‌ای ایران را اعلام کرد. در این بیانیه آمده است: «ایالات‌متحده مصمم است مانع دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای شود و برای نیل به این هدف، سیاست دوگانه‌ای را دنبال کرده است. ایران باید در همه مسائل باقی‌مانده به‌طور‌کامل و بلافاصله با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی همکاری کند. ما از تصمیم جامعه بین‌المللی مبنی‌بر روشن‌کردن اینکه ایران ملزم است به تعهدات بین‌المللی خود عمل کند، تعهداتش را به آژانس بین‌المللی انرژی اتمی رعایت کند و صلح‌آمیزبودن اهداف خود را به اثبات برساند، استقبال می‌کنیم. جامعه بین‌المللی همچنین مصمم است درآمدهای نفتی ایران را به میزان قابل توجهی کاهش دهد...».
روایت دوم را تحلیلگران و رسانه‌هایی نقل می‌کنند که معتقدند هیلاری یکی از کسانی است که برای توافق با ایران تلاش زیادی کرده است. خبرگزاری آسوشیتدپرس سال گذشته با انتشار گزارشی تحلیلی به نقش «هیلاری کلینتون»، در موفقیت نهایی مذاکرات هسته‌ای ایران و ١+٥ اشاره کرد و موضوع مذاکرات هسته‌ای و موفقیت دیپلماسی ایران و آمریکا را برگ برنده هیلاری در مقابل جمهوری‌خواهان در انتخابات ریاست‌جمهوری پیشِ‌رو دانست. آسوشیتدپرس نوشت: «هیلاری در زمانی که سکان سیاست خارجی آمریکا را در دست داشت، درباره موضوع برنامه هسته‌ای ایران نقش کلیدی را در کابینه اوباما ایفا می‌کرد. کلینتون بود که مشاور نزدیک خود «جک سولیوان» را برای شرکت در مذاکرات مخفیانه با نمایندگان ایران به مأموریت اعزام کرد».
جان کری، وزیر امور خارجه آمریکا، درباره هیلاری گفته است: برای او در انتخابات ریاست‌جمهوری، ‌آرزوی موفقیت می‌کنم؛ کلینتون متحدان را بازسازی و به مذاکرات آتش‌بس در غزه کمک و تماس‌های اولیه را با ایران برقرار کرد.
هیلاری بلافاصله پس از آنکه ایران و گروه ١+٥ اعلام کردند توانسته‌اند به یک تفاهم سیاسی مشترک بر سر برنامه هسته‌ای ایران و چگونگی لغو تحریم‌های بین‌المللی این کشور دست یابند، با انتشار بیانیه‌ای قویا از این تفاهم‌نامه حمایت کرد. در این بیانیه آمده بود: «من قویا از این تفاهم به‌عنوان گامی که موجب افزایش امنیت در آمریکا و جامعه بین‌المللی می‌شود، حمایت می‌کنم. تفاهمی که ایران و قدرت‌های جهانی توانستند به آن دست پیدا کنند، گامی است بسیار مهم در جهت حصول توافق جامع که موجب جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای و تقویت امنیت آمریکا، اسرائیل و منطقه می‌شود».البته هیلاری کلینتون در اتخاذ مواضع متناقض سابقه‌دار است؛ او مهرماه سال گذشته در اولین برنامه مناظره نامزدهای حزب دموکرات در انتخابات ریاست‌جمهوری در «لاس‌وگاس»، مقامات ایران را دشمن اصلی خود خطاب کرد. به گزارش سی‌ان‌ان، کلینتون در نوبت سخنرانی خود در پاسخ به این سؤال که شما در جایگاه رئیس‌جمهور چه کسانی را دشمن خود می‌دانید، جواب داد: علاوه بر انجمن ملی سلاح، شرکت‌های بیمه، شرکت‌های تولید دارو، (مقامات) ایرانی و احتمالا جمهوری‌خواهان، دشمن من محسوب می‌شوند.
ادامه تهدید
او در آذرماه نیز ایران را تهدید کرد که در صورت سرباززدن از توافق هسته‌ای (برجام) گزینه نظامی آمریکا روی میز می‌آید. محل این سخنرانی، مؤسسه بروکینگر بود؛ هیلاری ابتدا گفت او هم مانند دولتمردان آمریکا موافق است که «ایران نباید به بمب اتمی دست پیدا کند» و افزود: «توافق هسته‌ای توافق کاملی نیست ولی اگر آن را تهاجمی اجرا کنیم، از دستیابی ایران به بمب جلوگیری می‌کند». او ادامه داد: «ایران میزان جدیت ما را می‌آزماید و این کار را با اقدامات تحریک‌آمیز خود شروع کرده است».هیلاری مدعی شد: «هر جای خاورمیانه که نزاع و درگیری است، رد پای ایران را می‌بینیم؛ حتی سپاه پاسداران (انقلاب اسلامی) با تسلیح حزب‌الله سعی می‌کند از بلندی‌های جولان، اسرائیل را تهدید کند. ایران بداند که آمریکا قاطعانه تصمیم می‌گیرد و اگر توافق هسته‌ای شکست بخورد یا ایران آن را نقض کند، گزینه نظامی روی میز می‌آید».در مناظره تلویزیونی که در اواخر بهمن در شهر میلواکی در ایالت ویسکانسین برگزار شد، هیلاری گفت: «نباید اجازه دهیم نیروهای ایرانی با پیروزی در سوریه در مرزهای اسرائیل مستقر شوند». او راهبرد خود را درباره سوریه تشریح کرد و گفت: هدف ما برقراری آتش‌بس و بعد حل‌وفصل سیاسی از طریق گردآوردن گروه‌های مختلف درگیر در سوریه بوده اما این کار بسیار دشوار و پیچیده است چراکه علاوه بر روسیه، ایران نیز یک نقش‌آفرین بزرگ محسوب می‌شود و ترکیه و عربستان و دیگران نیز هستند که از نظر خودشان منافع مهمی در سوریه دارند. هیلاری در مورد آزمایش موشکی سپاه هم در اسفند ماه، واکنش تندی نشان داد و گفت به‌شدت نگران آزمایش‌های موشکی اخیر ایران است. او افزود: ایران باید به دلیل این اقدامات، تحریم شود و جامعه جهانی باید به ایران نشان دهد که تهدیدات این کشور علیه اسرائیل تحمل نخواهد شد.
آمریکا دشمن ایران نیست
هیلاری کلینتون در اوایل فروردین امسال در کنفرانس سالانه آیپک، درباره روابط آمریکا و رژیم اسرائیل در دوره زمام‌داری احتمالی خود سخن گفت. او گفت: «من و (باراک) اوباما (رئیس‌جمهور آمریکا) همیشه در مورد همه‌چیز اتفاق نظر نداشتیم ولی همیشه در مورد تعهد تزلزل‌ناپذیر برای حفظ امنیت وطن‌ملت یهود، نظری یکسان داشتیم؛ در این راه بود که گنبد آهنین برای اسرائیل و سخت‌ترین تحریم‌های تاریخ علیه ایران ایجاد شد». کلینتون از «کاندیداهایی که فکر می‌کنند می‌توان امنیت خاورمیانه را به دیکتاتورها سپرد» انتقاد کرد و گفت: «این اشتباهی خطرناک است که فکر کنیم آمریکا در خاورمیانه منافع حیاتی ندارد». هیلاری در این کنفرانس سه تهدید رفتار تهاجمی ایران، موج روبه‌خیزش افراطی‌گرایی و تلاش برای مشروعیت‌زدایی از اسرائیل را تهدید‌های پیش‌روی ایالات‌متحده و رژیم اسرائیل دانست. هیلاری کلینتون به توافق هسته‌ای ایران و ١+٥ هم اشاره کرد و گفت: در نتیجه برجام، اسرائیل امن‌تر شده «ولی تکرار می‌کنم، رویکرد فعلی ما در برابر ایران، اعتماد و راستی‌آزمایی است؛ حال آنکه رویکرد ما باید بی‌اعتمادی و راستی‌آزمایی باشد».هیلاری کلینتون در انتهای سخنانش گفت که آمریکا دشمن مردم ایران نیست بلکه حامی آنها برای ایجاد تغییرات مثبت در این کشور است.
زنانی که به کلینتون رأی ندهند به جهنم خواهند رفت
در انتخابات ریاست‌جمهوری سال ٢٠١٦ در آمریکا به دلیل حضور هیلاری، رد پای تبلیغات معطوف به جنسیت پررنگ است. حامیان او در حزب دموکرات زنان را تشویق و ترغیب به رأی‌دادن برای انتخاب نخستین رئیس‌جمهور زن در آمریکا می‌کنند. در بهمن‌ سال گذشته، مادلین آلبرایت، وزیر امور خارجه دولت بیل کلینتون، در سخنانی در حمایت از کلینتون در جمع حامیانش در شهر کنکورد ایالت نیوهمپشایر، از زنان خواست به هیلاری به‌عنوان نخستین بانوی رئیس‌جمهور رأی دهند. او انقلاب را از این زاویه معنا کرد که نخستین بانوی سیاسی آمریکا به کاخ سفید راه یابد. آلبرایت گفت: مردم از انقلاب صحبت می‌کنند. چه انقلابی می‌تواند مهم‌تر از انتخاب نخستین زن به‌عنوان رئیس‌جمهوری آمریکا باشد. زنان جوان آمریکا، شما باید کمک کنید این انقلاب صورت بگیرد. او در ادامه حتی برای هیجانی‌کردن موضوع، پا را کمی فراتر گذاشت و برای شوردادن به سخنان خود با تأکید به زنان برای حمایت و رأی به کلینتون، گفت: در جهنم جایی ویژه برای زنانی است که به کلینتون رأی ندهند. هیلاری کلینتون نیز در مصاحبه‌ای با برنامه هفتگی شبکه خبری ان‌بی‌سی آمریکا در حمایت از اظهارات آلبرایت درباره به‌جهنم‌رفتن زنانی که به کلینتون رأی ندهند، گفت: آلبرایت تجربه دهه‌ها زندگی سیاسی و اجتماعی را دارد که از نظر من بسیار ارزشمند و قابل‌احترام است. من او را تحسین می‌کنم و فکر می‌کنم می‌خواسته به زنان یادآوری و تأکید کند که مبارزه برای حقوقشان پایان نیافته است و زنان باید تا زمان رسیدن به مطالبات و خواست‌های خود به این مبارزه ادامه دهند.
این سخنان آلبرایت جنجالی شد و کمپین سندرز، کمپین رقیب را به استفاده از ادبیات و نگاه جنسیتی برای رأی‌جمع‌کردن از زنان متهم کرد.

شماره ۲۵۶۴ - ۱۳۹۵ چهارشنبه ۱ ارديبهشت

گفت‌وگو با طراح پوسترهای جشنواره جهانی فجر

می‌خواستم به سادگی مطلق برسم
سحر آزاد

حمیدرضا بیدقی، طراحی پوسترهای سی‌وچهارمین جشنواره جهانی فیلم فجر را هم انجام داده است. او پیش از این، طراحی پوسترهای اصلی و جنبی جشنواره بیست‌وهفتم فیلم فجر و پوسترهای جنبی جشنواره سی‌ویکم فجر را برعهده داشته است. بیدقی همچنین طراح تندیس‌های بخش‌های جنبی جشنواره سی‌وسوم بوده است. با او درباره پوسترهای این دوره جشنواره گفت‌وگو کردیم:

‌شما در گفت‌وگویی درباره طراحی پوسترهای جشنواره گفته بودید: «کار پوستر جشنواره فجر یک کار انقلابی بود و ما سنگ اول این قضیه را گذاشته‌ایم». منظورتان از کار انقلابی چه بود و چه سنگ اولی را گذاشته‌اید؟
پوستر همیشه تابع زمان و شرایط خودش بوده است. پوستر اصلی جشنواره حاصل فکر و کار گرافیست به‌تنهایی نیست البته در کار گرافیک، نظر سفارش‌دهنده مؤثر است اما درباره جشنواره فیلم داخلی و بین‌المللی و کارهایی در این سطح حساسیت‌‌ها زیاد است. تصمیم براین بود حتما یک فریم از فیلم «گاو» انتخاب شود به این دلیل که این فیلم پیشرو بوده و جزء چند فیلم برتر سینمای ایران است. برای اولین‌بار بود که در جشنواره فیلمی در ایران تصویری از یک فیلم ارائه شد. پوستر جشنواره بهمن صرفا تصویر آقای شکیبایی (بازیگر سینما) بود و من هم روی آن نقد دارم به‌ویژه درباره اجرای آن، چون شخصی را بدون اینکه در صحنه اصلی فیلم باشد مونتاژ کرده ‌بودند اما پوستر این جشنواره یک فریم از یک فیلم است و حرف زیادی دارد و به دلیل نگاه بین‌المللی‌ای که دارد، باعث می‌شود خارجی‌ها از این پوستر خوششان بیاید. درباره استفاده از انقلاب که به‌کار برده‌ام نیز به همین دلیل است چون تا به حال یک فریم از فیلم در ایران برای پوستر یک جشنواره استفاده نشده است. درحالی‌که در جشنواره‌های خارجی سابقه این کار خیلی زیاد است و اگر به جشنواره «کن» نگاه کنید، آنها در دوره‌های مختلف یک فریم از فیلم‌های به یادماندنی را روی پوسترهایشان کار کرده‌اند.
‌چرا در ایران تابه‌حال این کار صورت نگرفته بود؟
برای اینکه ما همیشه دنبال کارهای پیچیده و عجیب‌وغریب در گرافیک‌مان هستیم. پوسترهایی که برای دوره بیست و هفتم طراحی کرده بودم، پیچیده‌ترین اجرا را داشتم مثل سیمرغی که با سی پرنده شکل گرفته بود اما در این دوره تصمیم گرفتم به سادگی مطلق برسم و از این پیچیدگی‌ای که گرافیک ما دچار آن شده و از آوردن همه مفاهیم در یک پوستر، می‌خواستم دوری کنم. از این جهت من تصمیم گرفتم هرچه ساده‌تر به قضیه نگاه کنم. در پوستر اصلی هم شما می‌بینید فضای سفید زیادی وجود دارد و یک فریم ترم‌شده از فیلم گاو هست که نهایت سادگی را دارد. یک لی‌اوت نسبتا قوی هم در بالای پوستر وجود دارد و خارجی‌ها با این کار ارتباط برقرار می‌کنند چون پوسترهای آنها نیز ساده است البته بگذریم پوستر یک فیلم تجاری در ذات خود هیجان دارد و آن یک بحث دیگر است اما وقتی در فرمت کلی نگاه می‌کنید، متوجه می‌شوید آنها به سادگی‌هایی رسیده‌اند ولی ما فرهنگ پرتکلفی که برای خودمان درست کرده‌ایم و تعارف‌های روزانه‌مان را در گرافیک‌مان هم داریم. من سعی کردم از این مسئله دور شوم و خیلی رک و سریع کار کنم.
‌شما در همان گفت‌وگو اشاره کردید این پوسترها می‌تواند نگاه و تفکر میهمانان خارجی را مبنی بر دید گرافیک جهان‌سومی از کشور ما دور کند. گرافیک جهان‌سومی مگر چگونه است؟
گرافیک جهان‌سومی به این معنا نیست که جهان سوم، گرافیک ندارد اما اصولا گرافیک در معنای خودش در کشورهای اروپایی و آمریکایی سرآمد گرافیک ماست و منظور من به معنای درست‌بودن گرافیک است. فکر می‌کنم شسته‌رفتگی‌ای که در گرافیک این دوره جشنواره وجود دارد و درست نگاه‌کردن به عناصر گرافیک بصری، خارجی‌ها را تا حد زیادی متوجه گرافیک ایران خواهد کرد.
از گرافیک در بخش داخلی بگذریم. اگر گرافیک ایران به‌ویژه در زمینه پوستر در سطح بین‌المللی دستاوردهای خوبی داشته باشد و جوایز زیادی بگیرد، با وجود اینها فکر می‌کنید پوستر و گرافیک ما نتوانسته است به‌خوبی در دنیا معرفی شود؟
طراحی پوستر برای شرکت در یک مسابقه با پوستری که سفارشی است، تفاوت زیادی دارد. از اتیکت‌ها تا بیلبوردهای جشنواره همگی جزء گرافیک می‌شود. وقتی نام جشنواره می‌آید اول از همه یونیفورم مطرح است مثلا می‌گویند رنگ جشنواره امسال قرمز و طوسی است یا فونت‌ها و فاصله حروف هم مشخص می‌شود. من بارها در خارج از کشور مقام آورده‌ام اما آنها پوسترهایی بوده‌اند که برای دل خودم طراحی کردم. بیشتر کسانی که در این مسابقات شرکت می‌کنند، بیشتر نقاشی می‌کنند یعنی سفارش نمی‌گیرند. سفارش یک پوستر خودش یک استرس است و شما محدود می‌شوید. خیلی از مردم ما حتی پوسترهای برندگان طراحان ما در خارج از کشور را ندیده‌اند یعنی حتی یک‌بار هم چاپ نشده است و این را هم باید بگویم یکی از همان پوسترها که در خارج از کشور برنده شده است، اگر توانستید در سیستم داخلی چاپ کنید؟ ما یک‌سری گرافیست جایزه‌بگیر داریم مثل فیلم‌سازان جایزه‌بگیرمان، یک‌سری گرافیست واقعی و فعال و کارکن داریم که اینها هم معدود هستند. شاید برای اولین‌بار است که گرافیستی با ٢٥ سال سابقه در محل جشنواره مستقر شده است تا کار را از نزدیک نظارت کند که این قواعدی را شکسته است. گرافیست‌های جایزه‌‌بگیرمان نمی‌توانند معیار پیشرفت گرافیک ما باشند. کار آنها در کجای این مملکت چاپ می‌شود؟
‌منظور من در داخل ایران نبود. می‌خواستم بگویم جایز‌ه‌هایی که در خارج از کشور نصیب ایران شده، باعث معرفی گرافیک ما به خارجی‌ها نشده است؟
میهمان‌های خارجی ما هم می‌دانند کجا می‌آیند. یک وقت آنها به نمایشگاه گرافیک بین‌المللی می‌روند، یک‌وقت به نمایشگاه فیلم می‌آیند و در کنار آن گرافیک را می‌بینند. گرافیک یک مفهوم کاربردی است و مفهوم جایزه‌بگیری نیست. گرافیک زمانی مفهوم پیدا می‌کند که پشت‌سر آن مفهوم چاپ بیاید. گرافیک بدون چاپ فقط یک نقاشی است. این تعریف بین‌المللی و ریشه‌ای گرافیک است.
‌اکنون که بحث سفارش‌دهنده هم پیش آمد، چقدر دغدغه‌های شما از سوی مسئولان جشنواره درک شد؟
من بالاترین سطح گرافیک فرهنگی و تجاری را در زندگی خودم کار کردم و الان هم یکی از دغدغه‌هایم نقاشی و تصویرسازی است بنابراین نمی‌خواهم الکی از کسی تعرفی و تمجید کنم. در دوره‌های مختلفی که در جشنواره کار کرده‌ام، انصافا جوی به صمیمیت این جشنواره، دوستی و رفاقتی که میان مدیران و عوامل وجود دارد، ندیده بودم با توجه به اینکه همه آنها مثل رضا کیانیان، میرکریمی، مجید مجیدی، مازیار میری، شجاع‌نوری و... معروف و بزرگ هستند. درباره کار گرافیک هم همین‌طور بود یعنی ما کاملا با تفاهم پیش رفتیم و هیچ‌کجا به اختلاف نخوردیم. همفکری خوبی شد. درباره بخش‌های جنبی دست من خیلی باز بود اما درباره بخش اصلی، طبیعی است که گرافیست نمی‌تواند همه نظرات خود را اعمال کند. گرافیست ذاتا یک هنرمند خالص نیست و کسی است که روابط فنی تصویر و فرم را می‌شناسد. گرافیست با سفارش‌دهنده کار می‌کند و باید نظرات سفارش‌دهنده را اعمال کند نه در حد پذیرفتن صددرصد، اما باید بحث‌وجدل شود تا یک پوستر طراحی شود اما درکل در این جشنواره ما تجربه خیلی خوبی داشتیم.
‌شما طراحی پوستر دوره‌های قبل را هم بر عهده داشتید. در آن دوره‌ها شرایط چطور بود؟
در هر جشنواره‌ای از سوی دبیر، سیاست‌های کلی اعمال می‌شود. در دوره بیست‌وهفتم با توجه به تمایلات تصویرسازی‌ای که در من وجود داشت، پیچیدگی‌های تصویری زیادی داشتم، اتفاقا در این دوره هم یکی از پوسترهایم را به صورت پیچیده و با تکنیک پیچیده کار کردم.
یکی از آنها با تکنیک بسیار پیچیده کار شده و مربوط به بخش بازار بود. من سقف یک ابزار را با همه پیچیدگی‌ها و آجرهای ریزش کار کرده بودم اما دیگر پوسترها کار شد. در برنامه «هفت» پوسترهای بخش‌های فرعی زیر سؤال برده شده بود. کسی گفته بود این پوسترها بیشتر نقاشی هستند تا پوستر. من خیلی خوشحال شدم چون اگر کسی بتواند نقاشی کودک کند، باید درون خیلی شفافی داشته باشد.

شماره ۲۵۶5 - ۱۳۹۵ شنبه 4 ارديبهشت