جنبش اخوان المسلمين و انقلاب اسلامي ايران
مقدمه:
كشور مصر در شمال قاره آفريقا و در كنار درياي مديترانه و سرخ قرار دارد. وسعت آن در حدود يك ميليون كيلومتر مربع مي باشد كه از اين نظر بيست و هشتمين كشور جهان محسوب مي گردد. جمهوري عربي مصر با داشتن جمعيتي بالغ بر 74 ميليون نفر، از لحاظ وسعت، موقعيت جغرافيايي، جمعيت و پيشرفت مهم ترين كشور عربي محسوب مي شود. مصر از نظر تاريخي از جمله كشورهاي با قدمت تاريخي است. حكومت فراعنه در اين كشور به حدود 60 قرن قبل از ميلاد باز مي گردد كه بعد از آن ها ايراني ها، يوناني ها و اعراب بر اين كشور حكومت رانده اند. فرهنگ مصر فرهنگي اسلامي و غني است كه از زمان هاي قديم دانشمندان و متفكران بسياري در معروف ترين دانشگاه مصر يعني دانشگاه الازهر فعاليت داشته اند. مصر تنها كشور عربي است كه اقتصاد آن نسبت به ديگر كشورهاي عربي و آفريقايي پيشرفت چشمگيري داشته است. اكثر جمعيت مصر كشاورز مي باشند كه در دره و يا دلتاي نيل يعني تنها مناطق قابل كشاورزي مصر زندگي مي كنند. مهمترين نقش تعيين كننده از نظر عوامل طبيعي و جغرافيايي در مصر كانال سوئز است. اگر چه اين كانال در زمان جمال عبدالناصر ملي اعلام گرديد اما وجود آن در خاك مصر يكي از بارزترين عوامل تعيين كننده جغرافيايي براي اين كشور محسوب مي گردد.
موقعيت جغرافيايي و شرايط اقليمي مصر سبب شده اين كشور در منطقه خاورميانه و قاره آفريقا نقش مهمي ايفا نمايد. همچنين وجود شهرهاي قديمي در اين كشور يعني قاهره و اسكندريه به آن اهميت ويژه اي داده است. از ديگر موقعيت هاي مهم مصر قرار گرفتن اين كشور د رمنتهي اليه شمال شرقي آفريقاست كه قاره آفريقا را به قاره آسيا وصل مي مايد و در واقع پل ارتباطي بين آسياي غربي و آفريقا و مديترانه است. دين رسمي كشور مصر اسلام مي باشد و اكثريت مردم (94 درصد) پيروان آن مي باشند. اكثريت قريب به اتفاق مردم مصر شافعي مذهب هستند كه نزديك ترين مذهب اهل سنت به شيعه اثني عشري است و همين باعث شده تا مردم مصر از يكپارچگي خوبي برخوردار باشند.
خاستگاه جنبش هاي اسلامي مصر
نیمه دوم قرن نوزدهم و دهههای اولیه قرن بیستم را میتوان دوران نضج و شکلگیری «جنبشهای اجتماعی» دانست. انواع و اقسام جنبشهای اجتماعی با رویکردها، ماهیتها و اهداف متفاوت را میتوان در این دوره مشاهده کرد. از جنبشهای کارگری و سندیکایی در اروپا، تا جنبشهای تبعیض نژادی و طبقاتی در آمریکا، تا جنبشهای دهقانی و روستایی در آمریکای لاتین و تا جنبشهایی با ماهیت اسلامی در ممالک اسلامی، همه و همه شاهدی بر این مدعایند. برای «چرایی» به وجود آمدن هر کدام از این جنبشها میتوان دلایل عدیدهای را برشمرد. اما حداقل وجه مشترک اهداف همهی جنبشهای اسلامی را میتوان در دو مورد خلاصه کرد:
· مبارزه با استبداد داخلی
· جلوگيري از استعمار خارجی
جنبش های اسلامی دارای دو بُعد اندیشه ای و جامعه شناختی میباشند، برخی صاحبنظران، جنبشها را از بُعد اندیشهای و بعضی از بُعد جامعه شناختی بررسی میکنند؛ اما برای مطالعة همه جانبه باید به هر دو بُعد آن پرداخت. چه بسا بتوان واکنشهای مسلمانان در دو قرن اخیر را به دو جریان پیروی از تمدّن غرب و جریان احیا و بازسازی تفکّر دینی تقسیم کرد. هدف اصلی جریان اصلاح طلبی دینی در قرن 19 در جوامع اسلامی، عکس العملی در برابر خطر فرهنگی و سیاسی اروپا و رفع سلطة آنان در جوامع اسلامی بود. [1]« احمد موثقی، جنبشهای اسلامی معاصر، (تهران: سمت، 1374)، ص95»
از بین ممالک اسلامی کشور «مصر» از اهمیت ویژهای برخوردار است. مصر را میتوان کانون شکلگیری جنبشهای اجتماعی به خصوص اهل تسنن دانست. یکی از دلایل عمدهی شکلگیری جنبشهای اجتماعی در مصر بروز فشارهای متضاد اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در فاصلهی بین دو جنگ جهانی اول و دوم بود. در این هنگام از طرفی دولتهای استبدادی روی کار میآمدند و از طرف دیگر استعمار پیر، انگلیس، کشور را در تسلط خود داشت و با انواع و اقسام حیلهها و مکرها سعی در ترویج فرهنگ به ظاهر مدرن غربی داشت. در واکنش به این موضوع بود که جنبشهای اجتماعی در مصر شکل یافتند. در یک تقسیمبندی کلی میتوان دو دسته از این گروهها را از هم متمایز کرد:
1. جریان ملیگراها: که با ترویج «ناسیونالیسم مصری» دست به مبارزه زدند. که از این جریان میتوان به قیام اعرابی پاشا علیه خدیو، مصطفی کامل، محمد فرید و سعید زغلول علیه استعمار انگلیس اشاره کرد.
2. جریان اسلامگراها: که شروعش را میتوان با سیدجمال و بعدها توسط اشخاصی چون محمد عبده، رشیدرضا، حسن البنّاء، سیدقطب و... دانست. [2]« محمد جواد صاحبی، اندیشههای اصلاحی در نهضتهای اسلامی، (تهران: کیهان، 1370)، ص8 .) »
یکی از مهمترین جنبشهای اسلامی که تأثیرات شگرفی بر مصر و چندین کشور اسلامی دیگر نهاد، «اخوان المسلمین» است. این سازمان در شرایطی که مصر از نظر سیاسی، اجتماعی، دینی و اقتصادی در وضعیتی بحرانی قرار داشت، تشکیل گردید و از یکسو برای حاکمیت تعالیم اساسی اسلام در زندگی اجتماعی و سیاسی میکوشید و از سوی دیگر میخواست معتقدات اسلامی را از حالت ایستا و خمودگی خارج نماید. [3]« علی محمد نقوی، مقدمهای بر نهضت شناسی، (از حسن البناءتا خالد اسلامبولی)، تهران: موسسه تحقیقاتی و انتشاراتی نور، 1401 هـ . ق)، ص 23 »
جنبش اخوان المسلمين را بايد زاييده اوضاع سياسي و اجتماعي تاريخ معاصر مصر و رهاورد رواج تفكر جدايي دين از سياست (سكولاريسم) درميان روشنفكران و ملي گرايان مصري دانست كه براي اصلاح مصر در دوران خفقان بعد از انقلاب 1919 اين كشور عليه انگليس شوريدند. اهداف بنيانگذاران اين جنبش - بويژه «حسن البناء» يا «رهبر اخوان المسلمين» از يك سو بر ايجاد تحول در اعتقادات اسلامي مسلمانان و بالاخص مصريان از حالت ايستا و بي تحركي به سمت پويايي و حاكميت تعاليم شريعت بر زندگي اجتماعي و سياسي مصر و ازسوي ديگر بر اتحاد و وحدت مسلمانان در برابر استعمارگران غربي تمركز مي كرد كه كشورهاي اسلامي را مورد تجاوز قرار داده بودند. اهداف و اقدامات اخوان المسلمين تا پيش از كشته شدن حسن البناء توأم با نوعي هماهنگي و يكپارچگي بود، اما در پي كشته شدن وي و بويژه با ظهور «جمال عبدالناصر» رئيس جمهور وقت مصر درعرصه قدرت و بهره گيري وي از اسلام در جهت اهداف خود، نوعي تفاوت بين اهداف و اقدامات اخوان المسلمين بوجود آمد.
شکلگیری اخوان المسلمین
مؤسس اخوان المسلمین، حسن البناء در حدود سال 1900 م در شمال غربی قاهره متولّد شد، بعد از ورود به دبیرستان به عضویت یکی از انجمنهای اسلامی درآمد و در این ارتباط سازمان جدیدی به نام انجمن امداد حصافیه را پایه گذاری نمود که دارای دو هدف اصلی «نگهداری و گسترش ارزشهای اسلامی» و «دفاع در برابر هجوم میسونرهای غربی» بود. این سازمان الگویی بود که مطابق آن بعدها اخوانالمسلمین طرحریزی گردید. وی در مورد گسست نسل جوان و دانشجویان از فرهنگ خویش وحقایق اسلام بسیار نگران بود و اعتقاد داشت آیندة هر ملّت و هر ایدئولوژی در دست نسل جوان، طلبه، دانشجویان و روشنفکران قرار دارد؛ لذا عمده فعالیتهای خود را متوجّه این اقشار کرد. وی بر آن بود همانطور که در انقلابهای چپی، کادر انقلابی از طبقه پرولتاریا برمی خیزد، در انقلاب اسلامی نیز برای پیشبرد اهداف باید، مستضعفین را مورد توجّه قرار داد. وی در مساجد، مراکز فرهنگی و عمومی دربارة مسائل ایدئولوژیک اسلامی سخنرانی می کرد و کسانی را که تحت تأثیر حرفهای وی قرار گرفتند به جلسات خصوصی دعوت میکرد و از همین افراد کادر اصلی را برای سازمان انتخاب مینمود. در سال 1927 م جمعیت شباب المسلمین (سازمان جوانان اسلامی) در قاهره به وسیلة برخی دوستان قدیمی وی تشکیل شد. حسن البناء نمایندگی این سازمان و مسؤولیت بخش مجله الفتح، ارگان آن را بر عهده گرفت. [4]«علی محمد نقوی، مقدمهای بر نهضت شناسی، (از حسن البناءتا خالد اسلامبولی)، (تهران: موسسه تحقیقاتی و انتشاراتی نور، 1401 هـ . ق)، ص 23»
سازمان اخوان المسلمین در سال 1928م با بیعت حسن البناء و شش نفر از همفکرانشان تشکیل گردید. در ابتدا فعالیتهای آنان جنبة نیمه مخفی داشت و برای گسترش جنبش از جزوه، نامه، سخنرانی و ملاقاتهای شخصی استفاده میکرد. دهة 1920 م که حسن البناء جنبش خود را بنیان نهاد، افکار سیاسی اسلام بین اندیشه های سه مکتب در نوسان بود:
-
عناصر محافظهکار الازهر یا سنّتگرایان که هر گونه سازش یا نوسازی جامعه و دگرگونی دین و مذهب را رد میکردند.
-
حامیان نوسازی یا شاگردان عبده که هدفشان جامعه ای بود که دین و سیاست از هم جدا باشد.
-
اصلاح طلبان پیرو رشید رضا که خواستار بازگشت به عقاید و اعمال اوّلین نسل از احکام اسلامی بودند، که در این میان حسن البناء به مکتب سوم تمایل داشت. [5]« بهمن آقایی و خسرو صفوی، اخوان المسلمین، (تهران: رسام، 1365» . گرچه حسن البناء از لحاظ فكري تركيبي بود از «نوگرايي» محمد عبده، «اصلاح طلبي» رشيد رضا و «تحرك و بيداري» سيدجمال الدين اسدآبادي، ولي او برنامه هاي خود را به عنوان يك بينش جامع اسلامي ارائه كرد.
فعالیتهای سیاسی ـ اجتماعی حسن البناء را می توان در سه مرحله بیان نمود؛ مرحلة اول از 1928 تا 1939م که تمام سعی و تلاش وی بر کارهای نظری، سخنرانی ها، انتشار مجلات و فراگیر شدن نهضت در کشورهای اسلامی بود؛ مرحلة دوم از 1939 تا 1945م که وی به سازماندهی سیاسی جنبش پرداخت و مرحلة سوم از 1945 تا 1949م که دوران اثرگذاری اخوان المسلمین در مسائل اساسی مصر بود که با ترور وی در 1949م پایان یافت.
اهداف حسن البناء
حسن البناء تلاشهای خود را در سه مرحله «تبلیغ»، «جذب و سازماندهی» و «مرحله عملی» آغاز نمود. اصولی که حسن البناء بر آن اعتقاد داشت عبارت بودند از:
-
اجتناب از جدالهای مذهبی و فرقه ای: از زمانی که جماعت تقریب بین مذاهب اسلامی تأسیس شد حسن البناء و آیتالله قمی در تأسیس آن سهیم بودند همکاری میان اخوانالمسلمین و شیعیان برقرار شد که در نهایت به دیدار نوّاب صفوی در سال 1954م. از مصر منجر گردید. حسن البناء در مراسم حج 1948 با آیتالله کاشانی دیدار کرد و میان آنها تفاهم برقرار گردید و برخی از دانشجویان شیعه که در مصر تحصیل میکردند به جنبش اخوانالمسلمین پیوستند
-
سیاست گام به گام: در نگاه وی جنبش قبل از آنکه به هدف غایی خویش برسد، باید این مراحل را (تبلیغ، بیان و تفسیر؛ عمل و نتیجهگیری) را گام به گام طی نماید.
-
استفاده از نیروهای مختلف برای تحقق اهداف
-
برپایی حکومت اسلامی: اخوانالمسلمین حکومت را برای خود نمیخواهد، بلکه حامی کسانی میباشد که بتوانند مسؤولیت حکومت را بر عهده بگیرند و قوانین قرآن را اجرا نمایند و اگر چنین فردی پیدا نشد، تشکیل حکومت یکی از برنامههای اخوانالمسلمین خواهد بود
-
مقاومت در برابر تجاوزگران [6] « حمید عنایت، سیری در اندیشه سیاسی عرب، (تهران: امیر کبیر، 1358)، ص 241»
" جنگ جهانی دوم و پیامدهای مصر، روند تصاعدی نفوذ اخوان المسلمین را در مصر گسترش داد، تشکیلات اخوان المسلمین سازمان یافتهتر و مواضع سیاسی و ایدئولوژیک آنها منسجمتر گردید. بعد از جنگ، سازمان از وضع آشفتة حزب وفد استفاده نمود و خود را به عنوان سازمان انقلابی و مخالف نظام موجود معرفی کرد و پایگاههای تودهای حزب وفد را به سرعت تصرف کرد. بر اثر دسیسهها و برخی اقدامات خودسرانه که بعضی از افراد در سازمان علیه دولت انجام میدادند، دولت در سال 1948م با سیزده مورد اتهام به سازمان در مورد فعالیتهای تروریستی، توطئه علیه سرنگونی نظام سلطنتی مصر، جمعآوری مهمّات و... سازمان را منحل اعلام نمود و حسن البناء در توطئهای سازمان یافته در فوریه 1949م ترور گردید." [7]« کلیم صدیقی، مسائل نهضتهای اسلامی، ترجمه: سید هادی خسرو شاهی، (تهران: اطلاعات، 1375)، ص 170 »
جنبش و نهضت حسن البنا در اصول و مفاهيم مطرح شده آن، در حقيقت مكمل جريان اسلامي پيشين بود كه سيد جمال الدين حسيني معروف به «افغاني» در اواخر قرن نوزدهم آغازگر آن بوده است. سيد جمال الدين دو بار به مصر سفر كرد و در آنجا اقامت يافت و به تدريس و تربيت افراد و ايراد سخنراني در محافل و مجامع پرداخت و در واقع جنبش فكري بس عظيمي در آنجا برپا نمود و در واقع در تشكيل و يا تحريك محافل روشنفكري در مصر و ديگر كشورهاي عربي نقش رهبري را به عهده داشت. اغلب مورخان و پژوهشگران تاريخ نهضت احياگري اسلامي بر نقش سيد جمال تأكيد داشته اند. سيد با نبوغ فوق العاده خويش در اندك زماني توانست شاگردان و مريدان زيادي گرد انديشه هاي احياگري اسلامي جمع كند و نهضت پايداري فراگيري را بنيانگذاري نمايد.
اركان و اصول اين نهضت را چنين مي توان خلاصه نمود:
-
التزام و تعهد به مبادي و آئين مبين دين اسلام و پيروي از سلف صالح امت اسلامي
-
آزادي و رهايي امت اسلامي از استبداد داخلي و خارجي
-
فراگيري علوم و فنون جديد جهت كسب اقتدار امت اسلامي.
سيد جمال الدين حسيني جهل و خرافات گرايي مسلمانان و دوري جهان اسلام از چرخه تمدن و علوم جديد را اساس و ريشه بيماري و انحطاط اين امت مي دانست، و به همين دليل دانشمندان و عقلاي اين امت را به بسيج و تشويق جامعه اسلامي براي رهايي از جهل و خرافات، دعوت مي نمود. سيد در نهضت خود تأكيد فراواني بر مقابله و مقاومت در برابر استبداد داخلي و استعمار خارجي مي كرد و در واقع تلاش ها و انديشه هاي وي نقش اساسي در تكامل انديشه سياسي اسلامي داشته و طرح «اسلام آزاد از قيود تقليد كوركورانه» و تأكيد بر باز بودن «باب اجتهاد» و طرح «اسلام سياسي مبارز و مخالف طغيان و استبداد داخلي و خارجي» از تراوش هاي فكري او بوده كه بر روند جريانات اسلامي بعدي، اثربخش بوده است. شيخ محمد عبده شاگرد همگام سيد جمال الدين حسيني به عنوان مصلح اجتماعي و فرهنگي و مكمل مسير سيد پا به عرصه نهضت اسلامي نهاد و با طرح نظريه «اصلاحات فرهنگي و آموزشي» به جنبش اسلامي غني و تكامل بخشيد. شيخ محمد عبده در ابعاد مختلف حيات جامعه مصر و كشورهاي شمال آفريقا از جمله: تونس و الجزاير و مغرب و يا سوريه و لبنان حضور فعالي داشته و انديشه هاي او در برنامه هاي اصلاحي دانشگاه الازهر مصر، نتايج سودمند و جاودانه اي به بار آورد.
روش حسن البنا در برپايي نهضت اسلامي
حسن البنا رهبر و مؤسس اخوان المسلمين با حضور عيني در عرصه سياست و جامعه مصر، با جريانات سياسي و فرهنگي حاكم در اين جامعه آشنا شده و از خواسته ها و مطالبات قشرهاي مختلف جامعه مصر آگاه گشته و با بهره گيري از تجربيات سلف صالح و رهبران جريان هاي پيشين اسلامي، روش ويژه اي در راستاي دعوت اسلامي و برپايي يك نهضت اسلامي و مردمي اتخاذ نموده است كه مي تواند كاملاً با شرايط و مقتضيات زمانه سازگار و مناسب باشد. وي با بينش عميق اسلامي و با مطالعات تاريخي و پژوهش هاي فرهنگي و فكري خود، با آگاهي از شيوه هاي مصلحان و سلف صالح به نتايج زير رسيده است:
-
اسلام ميان شيوه هاي اصلاحي و انقلابي، پيوند انعطاف پذيري برقرار كرده است.
-
تمام ابزارها و شيوه هاي اصلاحي بايد در خدمت زندگي جديد و طرح تغيير انقلاب جامعه باشد.
-
عدالت طلبي و آزادي خواهي و مساوات جويي، نبايد بديل و جايگزين شريعت الهي باشد.
-
دموكراسي نبايد آلتر ناتيو نظام شوراي اسلامي باشد.
-
دولت انسان گرا و جامعه مدني غربي، نبايد بديل و جانشين دولت و جامعه اسلامي باشد.
مراحل نهضت
در ديدگاه حسن البناء، نهضت از 4 مرحله شكل مي گرفت كه هركدام برنامه ها و اهداف و اولويت ها و ابزارهاي خود را دارد.
-
مرحله تبليغ و دعوت اسلامي:
اهداف و اولويت هاي اين مرحله از ديدگاه حسن البنا به شرح زير است:
-
تربيت و پرورش امت اسلامي
-
بيدار نمودن و آگاه سازي امت
-
تغيير عرفها و نظام هاي غيراسلامي جامعه مسلمانان
-
تهذيب نفوس و رشد اخلاق در جامعه اسلامي
-
نشر و ترويج مبادي و اصول حق، جهاد و فضيلت اسلامي
-
برپا نمودن كلاس ها و محافل و مجالس مذهبي و بيان حقايق جهت رشد دانش و آگاهي اسلامي جامعه مسلمان
-
برگزيدن و انتخاب عناصر فعال و صالح و مسئول، براي عهده دار شدن مسئوليت ها و وظايف شرعي در خدمت اسلام و اركان آن و تشكل آنها در قالب ها و الگوهاي سازماني، جهت نظام بخشيدن به اقدامات و عمليات آگاه سازي امت اسلامي و مسئوليت هاي مرحله نخست نهضت اسلامي
-
سازماندهي خدمات اجتماعي و عام المنفعه، براي رفاه مردم و رفع مشكلات مادي و معنوي جامعه اسلام
-
مرحله دعوت و انتخاب نخبگان:
هدف اساسي اين مرحله، برقراري روابط با شخصيت هاي برجسته و نخبگان جامعه در قشرها و طيف ها و جريانات مختلف سياسي ـ اجتماعي جامعه است. حسن البنا در عمل اين مرحله را تجزيه كرد و توانست با شخصيت هاي نخبه جامعه مصري ارتباط نزديك، محكم و مؤثري برقرار كند و از اين رهگذر در راه خدمت به اهداف عاليه اسلام و نهضت آن موفقت هاي فراواني كسب نمود. از ديد حسن البنا مهمترين راهكار عملي كردن اين مرحله، حضور فعال در عرصه سياست و جامعه اسلامي است و ايجاد ارتباطات سياسي و انساني و مذهبي با نخبگان و شخصيت هاي مهم جامعه كه گرايشات مخالف و خصمانه با اسلام نداشته باشند.
-
مرحله برپا كردن دولت اسلامي:
از ديدگاه حسن البنا پس از موفقيت در مرحله تبليغ و مرحله تكوين جامعه اسلامي، مرحله ايجاد «ملت اسلامي» فرا مي رسد. از جمله اهداف و اولويت هاي اين مرحله كه توسط البنا پيش بيني شده عبارتند از:
-
آزادي كشورهاي اسلامي از سلطه بيگانگان غير مسلمان. اين آزادي و استقلال بايد در ابعاد سياسي، اقتصادي و فرهنگي باشد.
-
اصلاح ساختار دولت موجود و نهادهاي مختلف آن تا به مرحله دولت اسلامي موردنظر برسد و البته شيوه اصلاح دولت مراحل مختلفي دارد از جمله؛ آغاز اصلاح با نصيحت و ارشاد اركان دولت موجود و... ولي اگر دولت موجود اصلاح نشد، بايد با بكارگيري مبارزات سياسي و سرانجام قدرت و زور، آن را از اريكه قدرت بركنار نمود.
-
مرحله بازگرداندن خلافت اسلامي:
غايت و هدف نهايي حسن البنا چارچوب نظري اين مرحله را چنين ترسيم مي كند. ابتدا كشورهاي اسلامي با تشكيل اتحاديه ها و ائتلاف هاي سياسي، امنيتي، اقتصادي و فرهنگي گام به گام و مرحله به مرحله، به سوي ادغام و انسجام تحت پرچم واحد «خلافت اسلامي» حركت خواهند نمود. و مسلمانان با تشكيل «حكومت واحد اسلامي» رهبر يا خليفه خود را، از ميان افراد صالح و متعهد و آگاه به شريعت اسلامي و پايبند به احكام قرآني و سيره نبوي، ـ بدون در نظر داشتن مليت و يا سرزمين آن ـ انتخاب خواهند نمود.
جانشینان حسن البناء
بعد از ترور بنیانگذار سازمان، دوران بحرانی و مشکلات برای سازمان هویدا گردید و یکی از علل ناکامی سازمان، سیاست طرد و عدم تحمل نظرات در دورة پس از مرگ حسن البناء بود. در سال 1951م حسن هضیبی رسماً به عنوان مرشد عام اخوان المسلمین منصوب گردید. برخی از اقدامات وی از قبیل تغییر و تحولات در سازمان، ارتباط وی با فاروق، محدود کردن شاخه مخفی اخوان المسلمین و مخالفت وی با خشونت موجب گردید تعارضاتی در سازمان روی دهد. هضیبی معتقد بود «دین اسلام دین رحمت است نه ترور و خشونت». در این میان سازمان افسران آزاد تصمیم گرفت با سازمان اخوان المسلمین ارتباط برقرار نماید و بین آنان پیمانی منعقد گردید که اخوانالمسلمین همة امکانات خود را در اختیار سازمان افسران آزاد قرار دهد و همکاری بین آنها در سال 1951م، به اوج خود رسید، ناصر و گروه وی برای جلب حمایت تودهها بر سازمان اخوانالمسلمین تکیه میکردند و در مقابل سازمان هم از طریق افسران آزاد به اسلحه و آموزش نظامی دست مییافت. هواداران اخوانالمسلمین مردم را به نفع انقلاب وارد خیابانها کردند. بعد از پیروزی انقلاب در مصر، تعارضات بین دو طرف پدیدار گردید، اخوانالمسلمین از دولت درخواست نمود در جهت اهداف اسلامی، حرکتهای خود را در جامعه آغاز کند، ولی ناصر معتقد بود دین باید از سیاست جدا باشد و مذهب رابطة فردی بین انسان و خداست و نباید در امور جامعه دخالت نماید. چون هضیبی با اصلاحات أرضی ناصر مخالفت کرد، ناصر آنان را حامی سرمایهداری معرفی کرد و اعلام نمود اختلاف وی با اخوانالمسلمین بر مسألة اجرای اسلام نیست، بلکه موضوع سرمایهداری میباشد؛ ولی حقیقت این بود که ناصر نمیخواست غیر از تشیکلات وی گروه قدرتمند دیگری در کشور باشد.
دولت در ژانویه 1954م. طبق قانون انحلال احزاب، سازمان اخوان المسلمین را منحل و عضویت در آن را غیر قانونی دانست و اتهاماتی به اخوانالمسلمین وارد کرد که عبارتند از: سکوت هضیبی پس از انقلاب و عدم حمایت از آن، مخالفت با اصلاحات أرضی، مخالفت اخوان المسلمین با تشکیل گارد ملّی و نیروهای رهایی بخش و ملاقات هضیبی با سفیر انگلستان.
در این زمان سه جناح عمده در اخوان المسلمین وجود داشتند: 1 ـ جناح اوّل عبدالرحمان البناء برادر حسن البناء که طرفدار حمایت از ناصر بودند. 2 ـ جناح دوم که هضیبی رهبر آن بود که مخالف سیاستهای ناصر بود. 3ـ جناح سوم که میانه رو و بیطرف بوده و درصدد تفاهم بین جناحها و دولت بودند. [8]« حمید عنایت، اسلام و سوسیالیسم در مصر و سه گفتار دیگر، (تهران: موج، 1350)، ص 30 »
اخوان المسلمین در مصر به دلیل سوء قصد به جمال عبدالناصر یکبار در 1954م. و یکبار در 1965م. مورد تعقیب و آزار قرار گرفتند.[15]در ترور 1954م، حسن هضیبی دستگیر شد و حکم اعدام وی به دلیل پیری، به حبس ابد تقلیل یافت. هر چند که وی اصرار میورزید در این ترور دست نداشته است ولی سازمان مخفی، که جزیی از اخوانالمسلمین بود این ترور را انجام داده بود. اخوانالمسلمین دلایل شکست ناصر از اسرائیل در جنگ 1967م را کم توجّهی به مذهب در سیاستهای ناصر میدانستند، و این شکست را نشانگر کیفر الهی به دلیل جوّ اختناق در مصر و اینکه ناصر با یک دولت بیدین (شوروی سابق) متّحد شده بود، معرفی میکردند. انور سادات در مواجهه با چپیها، افراد اخوانالمسلمین از جمله حسن هضیبی را از زندان آزاد کرد و از آنان برای تهیه پیشنویس قانون اساسی دعوت کرد، ولی چون اخوانالمسلمین نتوانست نظرات خود را در قانون اساسی قرار دهد، مبارزات خود را از طریق پارلمان مصر و وسایل ارتباط جمعی پیگیری نمود. بین سالهای 1970 تا 1978م. روابط اخوان المسلمین با سادات مسالمتآمیز بود؛ ولی بین سالهای 1978 تا 1981م براثر انعقاد پیمان صلح مصر و اسرائیل و انقلاب اسلامی ایران این روابط تیره گردید و ترور سادات در سال 1981م به وسیلة سازمانی از منشعبین اخوانالمسلمین صورت پذیرفت. بعد از مرگ حسن هضیبی، در سال 1974م شیخ عمر تلمسانی رهبر اخوانالمسلمین گردید و بعد از درگذشت وی در سال 1986م حامد ابونصر جانشین وی گردید. وی بعد از انتخاب شدن نامهای در فوریه 1986م به حسن مبارک رییس جمهور فرستاد و در آن مسائل داخلی و سیاست خارجی کشور مصر را مورد بررسی قرار داد، پیشنهاداتی به رییس جمهور ارائه کرد و از دولت مصر خواست همکاری خود را با اسرائیل متوقف سازد و خواستار بیشتر مشارکت زنان در امور جامعه گردید.
اخوان المسلمين و كشورهاي اسلامي
حسن البناء در تلاش براي دعوت به حكومت اسلامي مورد نظر خود، ضمن انتقاد از كشورهاي اسلامي با ارسال نامه و انتشار بيانيه هاي متعدد برنامه ها و نقطه نظرات خود را در مورد نحوه اداره مملكت تشريح كرد. از جمله اين اقدامات ارسال نامه اي تحت عنوان «نحوالنور» (به سوي نور) به سران كشورهاي اسلامي و رهبران برجسته جهان عرب (بعد از انعقاد پيمان 1936) بود كه در آن برنامه هاي اصلاحي اخوان ارائه و مطرح شده بود. بطور كلي فعاليت هاي خارجي اخوان رويكردي از ماده دوم آيين نامه اين جنبش دارد كه اذعان مي كند: «اخوان المسلمين، جنبشي جهاني و اسلامي است كه در راه رسيدن به آرمان هاي اسلامي تلاش مي كند.» اولين دفتر و شاخه خارجي اخوان المسلمين در سال 1937 در دمشق ايجاد شد كه كميته مركزي مسئول تأسيس دفاتري در سوريه و لبنان نيز بود. البته هر دفتر مركزي مي توانست با نظارت كميته مركزي شعبات ديگري نيز داير كند. در دهه 50 قرن بيست اخوان دفاتر زيادي در لبنان، سوريه، فلسطين، اردن، عراق، عربستان، اندونزي، سريلانكا و پاكستان داير نمود و در ايران همكاري نزديكي با فدائيان اسلام داشت كه منجر به ترجمه و نشر بسياري از آثار رهبران اخوان المسلمين در ايران شد.
فعاليت هاي اخوان تا كشته شدن حسن البناء- تشكيل كنگره هاي پنجگانه
يكي از علل رشد اخوان المسلمين به بعد از انتقال مقر اصلي اين جماعت از اسماعيليه به قاهره و تشكيل «كنگره هاي عمومي» براي بحث و گفت وگو پيرامون اقدامات عملي و برنامه هاي جماعت بازمي گردد. درواقع اين نشست ها و كنگره ها نماي كلي فعاليت هاي اخوان را بين سال هاي 1932 تا 1939 ترسيم كرد.
-
اولين كنگره عمومي: در ماه مه 1933 برگزار شد و به فعاليت ميسيونرهاي مسيحي و راه هاي مبارزه با آنها پرداخت.
-
دومين كنگره عمومي: اواخر سال 1933 به نحوه تبليغ و اشاعه افكار جماعت و انديشه هاي اسلامي در جامعه و تشكيل موسسه انتشاراتي براي جماعت پرداخت.
-
سومين كنگره عمومي: در ماه مارس 1935 به ضوابط و معيارهاي عضويت و طبقه بندي اعضا و ساختار تشكيلاتي اخوان پرداخت.
-
چهارمين كنگره عمومي: در ژوئيه 1937 به منظور برگزاري جشن تاجگذاري فاروق (شاه جوان مصر) برگزار شد.
-
پنجمين كنگره عمومي: در ژانويه 1939 به معرفي اخوان المسلمين به عنوان يك «سازمان سياسي» پرداخت كه همزمان با دهمين سالگرد تأسيس و فعاليت اخوان نيز به شمار مي آمد.
انشقاق در اخوان المسلمين
طي سال هاي 1937 و 1939 اعضايي كه در جماعت به نحوي عقايد انفرادي و تك روي داشتند، جنبش را به دليل ناخرسندي از خط مشي حسن البناء ترك كردند كه با تدبير و صبورانه عمل مي كرد، زيرا به نظر آنها ديدگاه ها و اقدامات بناء آشكارا با اهداف جنبش در تعارض بود. در سال 1939 اختلاف نظرها بر سر مسائل سياسي و مصرف وجوه جمع آوري شده براي فلسطين در مصر و امتناع بناء از دادن اجازه اقدام عملي و توسل به زور و خشونت؛ بذر جدايي و دودستگي را در جنبش اخوان كاشت. از جمله شاخه هاي منشعب از اخوان المسلمين مي توان به «جامعه جوانان محمدي» و پيوستن محمد ابوزيد سردبير نشريه «النذير» به آن اشاره كرد.
انحلال جماعت اخوان المسلمين
فعاليت هاي اخوان در رابطه با قضيه فلسطين و ارسال سلاح و نيرو به سرزمين هاي اشغالي و همچنين اقدامات مهم آن قبل و بعد از جنگ جهاني دوم در مصر و ديگر كشورهاي اسلامي مخالفت هاي شديد غرب خصوصا انگليس را با فعاليت جنبش برانگيخت. از طرفي اعضاي جوان با تصميم هاي عجولانه خود كه در برخي موارد مورد تاييد اخوان هم نبود، به جماعت اخوان المسلمين ضربه مي زدند. به طور كلي فعاليت هاي نظامي را شاخه نظامي جنبش يا «كتائب» انجام مي داد. سال 1948 سال انحلال اخوان المسلمين بود. در ژانويه آن سال، دولت مصر اعلام كرد كه در تپه هاي «موقاتم» (در حومه قاهره) تعداد 165 بمب و جعبه هاي سلاح بعد از يك درگيري بين پليس و اخوان المسلمين كشف كرده است، (البته اخوان اعلام كرد اين تجهيزات براي ارسال به فلسطين نگهداري مي شده است).
در 22 مارس همين سال «احمد الخزيندرگ» يكي از قضات برجسته مصر به دليل محاكمه يكي از اعضاي اخوان ترور شد و به قتل رسيد. در اكتبر همان سال دولت مصر اعلام كرد، يك انبار بزرگ سلاح و مهمات در اسماعيليه از رهبر گروه ضربت اخوان كشف كرده است. در 8 دسامبر 1948 وزارت كشور مصر دستور انحلال اخوان المسلمين را صادر كرده و بلافاصله بسياري از مسئولين و اعضاي اخوان دستگير و روانه زندان شدند.
تشکیلات سازمانی اخوان المسلمین
هیأتهای رییسی شامل «مرشد عام» که رییس کل جمعیت است، «دفتر ارشاد عام» که مخصوص هیأت اداری جمعیت و راهنمایی آموزش و تبلیع میباشد و «هیأت مؤسسان» که از مجلس شورای عام و مجمع عمومی برای دفتر ارشاد عام تشکیل گردیده است، میباشد. مرشد عام رییس کل جمعیت بوده، سرپرست دفتر ارشاد عام و رییس هیأت مؤسسان هست؛ دفتر ارشاد عام دارای 12 عضو بوده که از بین اعضای هیأت مؤسسان انتخاب شدهاند. هیأت مؤسسان از اعضای مؤسس جمعیت تشکیل میشود که سابقة آنها در عمل به اهداف جمعیت، از دیگران بیشتر است و وظیفة آن راهنمایی و رهبری در تبلیغ و آموزش و چگونگی پیشرفت کارها و نیز انتخاب اعضای دفتر ارشاد عام و حسابرسی از کارهای جمعیت است. وظیفة دفتر ارشاد عام، بیدار نمودن مسلمانان و التزام به شرکت در جلسات و حفظ اسرار میباشد و در صورت کوتاهی اعضا مورد مؤاخذه قرار میگیرند. جمیعت اخوان المسلمین بر حسب مناطق و شهرها به شعبههای مختلف تقسیم میشوند که هر کدام از این شعبهها دارای مسؤولی به نام مجلس اداری است که به وسیلة مجمع عمومی هر شعبه انتخاب میشود. اخوان المسلمین از نظر اداری به سه بخش ادارة شعبه، ادارة منطقه و دفتر اداری که هر سه تابع دفتر ارشاد عام هستند تقسیم میگردد. کمیتههای اصلی وابسته به دفتر ارشاد شامل کمیتة مالی، کمیتة قضایی، کمیتة سیاسی، کمیتة خدمات، کمیتة مسائل فقهی و کمیتة آمار میباشد. بودجه جمعیت به وسیلة جمع آوری حق عضویت و هدایا و اوقاف فراهم می آید.
اندیشههای اخوان المسلمین
حسن البناء منابع اساسی تعالیم اسلامی را قرآن و سیره رسول اکرم (ص) میدانست و تأکید داشت مردم با تکیه به این دو به کامروایی دست مییابند و خواهان بازگشت به اسلام اصیل بود، نه اسلامی که به مرور زمان در جوامع مختلف براثر نفوذ صاحبان قدرت ابزاری برای دستیابی به منافع آنان علیه مردم عامی شده بود؛ در حالیکه اسلام اصیل تمامی عرصههای زندگی انسان را در هر دو جهان مورد توجه قرار میدهد که در این صورت آن را می توان «مکتب عبادت، وطن دوستی، تمدّن، دین، حکومت، اخلاق و شمشیر» نامید. وی در انتقاد از کسانی که عنوان می کردند نباید وارد مسائل سیاسی گردید، اعتقاد داشت اصولاً هدف اسلام برپایی حکومت اسلامی واستقرار عدالت در جامعه میباشد و بدون ورود به سیاست، دین نمیتواند به اهداف اصیل خود دست یابد؛ اگر ملتها قصد دارند رستگار شوند باید قوانین اسلامی را با تأکید برارزشهای اسلامی اجرا نمایند و اگر دین رسمی کشور اسلام است، تمامی مسائل کشور باید اسلامی باشد و همه نهادهای حکومتی، قدرت خود را باید از اسلام اخذ نمایند.
اخوان المسلمین در ابتدا دارای اهداف ذیل بود:
-
آزادی مصر در تمامی زمینهها
-
آزادی همة سرزمینهای عربی
-
تلاش در راه وحدت جهان اسلام
در مورد تجاوز به سرزمین اسلامی این اعتقاد وجود داشت که سرزمین اسلامی سرزمین واحد میباشد و تجاوز به هر بخش آن، تجاوز به کل سرزمینهای اسلامی می باشد و اسلام تأکید مینماید که خود مسلمانان باید برای سرنوشت نهایی خود تصمیم بگیرند و اگر کسی به سرزمینهای اسلامی تجاوز نمود به عنوان غاصب باید با آن مقابله کرد. در این راستا تلاشهای فراوان اخوان المسلمین به نفع فلسطینیها در جهان عرب، با بازدید عبدالرحمن البناء برادر حسن البناء از فلسطین در سال 1935م آغاز گردید و بعدها گروههایی برای آموزش نظامی وارد فلسطین گردید. وی اخوانالمسلمین را جنبشی برای اصلاح کامل و بازسازی فکری ـ اجتماعی جامعه به عنوان نهضتی برای بازگشت به اسلام واقعی و استقرار کامل جامعه اسلامی می دانست و تأکید ایدئولوژیک اخوانالمسلمین بر جهان شمولی اسلام، تأکید به بازگشت به اسلام واقعی و تأکید بر عملی بودن تحقق نظام اسلامی در همه مکانها و زمانها میباشد.
عمر تلمسانی دیگر رهبر جنبش، اسلام را مبلغ ایمان، عبادت، عشق به میهن، فرهنگ، قانون وقدرت میدانست که یک سیستم کامل برای ادارة تمامی جنبههای زندگی بشر میباشد و تمامی عرصههای زندگی انسان را تحت پوشش و راهنمایی قرار میدهد و به همین دلیل است که مردم برای حل مشکلات خود به سوی اسلام گرایش مییابند. وی در توجیه کسب قدرت از سوی اخوانالمسلمین معتقد است: «نخستین حلقة قدرت، مربوط به قدرت ایمان و اعتقاد است، دومین حلقه از وحدت وهمدلی ناشی میشود و سومین حلقه، قدرت به سلاح و نیروی فیزیکی میباشد، اگر قدرت ایمان وجود نداشته باشد و مسلمین در افتراق و پراکندگی به سر برند اتکا به سلاح میتواند به ویرانی و مصیبت بیانجامد، اخوان المسلمین خواستار انقلاب نیست و به کار ایی و سودمندی آن نیز باور ندارد، اخوان قدرت را برای خود نمیخواهد و اگر در میان امّت اسلامی کسی را بیابد که بتواند بار سنگین مسؤولیت حکومت براساس اصول اسلامی را بر دوش بکشد، به سربازی او همّت خواهد بست و از وی حمایت خواهد نمود و اگر چنین فردی را نیابد آنگاه تلاش خواهد کرد تا برنامه خاص خود را عملی کند.»
این سخنان وی که اخوان المسلمین خواستار انقلاب نیست به حکومت مصر امیدواری میداد که اخوانالمسلمین قصد ندارد با خشونت به مبارزه با دولت برای دستیابی به اهداف خود اقدام نماید. درحالیکه که اسلامگرایان افراطی ریشة همه مشکلات جامعة مصر را در سیستم حکومتی مصر دانسته و خواستار سرنگونی آن بودند. آنان اخوانالمسلمین را متهم میکردند اصل جهاد را ترک کرده و به سوی همکاری با دولت گرایش یافتهاند. این افراد بعدها از اخوان المسلمین جدا و جنبشهای رادیکالی چون جهاد اسلامی مصر را به وجود آوردند. ولی رهبران اخوان المسلمین تأکید داشتند دین رسمی کشور در قانون اساسی، اسلام میباشد. و از سوی دیگر استعمارگران در کشور وجود ندارند که دست به مبارزه مسلحانه علیه آنان بزنند. عمر تلمسانی معتقد بود اخوان المسلمین مایل است حقیقت اسلام در جهان گسترش یابد. وی مانند بنیانگذار اخوان المسلمین اعتقاد داشت اسلام با هر گونه فرقه گرایی و اختلافات مذهبی مخالف بوده و هدف اصلی اتحاد بین مسلمانان برای دستیابی به اهداف بزرگتری میباشد.
در حالیکه سید قطب یکی از رهبران اصلی بنیادگرایان اسلامی اعتقاد داشت ایمان واقعی به اسلام با تسلیم کامل در مقابل ارادة خداوند می باشد و جامعههای موجود جامعة جاهلی است و دارالسلام، جامعهای است که در آن دولت اسلامی برقرار میباشد و حدود الهی در آن اجرا میگردد. در مقابل تمام سرزمینهای که در آن با عقیدة یک مسلمان حقیقی مبارزه میکنند و تعالیم اسلام را رعایت نمیکنند، دارالحرب میباشد اگر چه مسلمانان در آنجا زندگی کنند. وظیفة مسلمانان واقعی مبارزه با این وضعیت و تبدیل وضعیت به جامعة اسلامی میباشد و هدف نهایی مسلمانان استقرار حاکمیت خدا در زمین میباشد وی معتقد بود از آنجا که عمل مسلمان همیشه امری بنیادی میباشد، باید در پی تشکیل یک جامعه عقیدتی برآمد هر چند که آن کوچک باشد و اطاعت از حاکم در قوانین اسلامی، به دلیل خود شخص و جایگاه وی در جامعه نیست، بلکه اطاعت از وی ناشی از تبعیتش از قانون الهی میباشد.
حامد ابونصر مانند عمر تلمسانی ضمن مخالفت با خشونت، هدف اصلی اخوان المسلمین در مصر را ایجاد یک دولت اسلامی میدانست که براساس اصول شریعت اداره شود و استقرار حاکمیت الهی به معنی آزادی بشر میباشد، اخوانالمسلمین دموکراسی را مورد توجه قرار میدهد و از آن حمایت میکند. آنان گسترش آزادیهای دموکراتیک و استقرار سیستم چند حزبی را برای مصر یک ضرورت میدانند و معتقدند توانایی یک دولت نیرومند در قدرت نظامی و سرکوب مردم نمیباشد، بلکه در آزادیهای مدنی و اعتماد مردم به دولت میباشد.
مصطفی مشهور معتقد است تبدیل شدن اخوانالمسلمین به حزب به بهبود روابط آن با دولت کمک زیادی میکند و مبارزات انتخاباتی به مردم نشان میدهد که اسلام فقط دین عبادت نیست بلکه تمامی عرصههای زندگی فرد را فرا میگیرد. اخوان المسلمین با استفاده از یک کانال رسمی بهتر میتواند به اهداف اساسی خود دست یابد. این افکار وگرایش به اندیشة حزبی، با افکار و آرمانهای حسن البناء که خواستار منافع کلّی اُمّت اسلامی بود، در تعارض میباشد. رهبران اوّلیة اخوانالمسلمین خواستار انحلال همة احزاب سیاسی (به دلیل اینکه ایجاد بسیاری از احزاب براساس اهداف فردی و نه مصالح عمومی میباشد) در مصر بودند.
اخوانالمسلمین معتقد بودند الأزهر در راستای اهداف خود در معرفی اسلام به مسلمانان دچار کوتاهی گردیده و به وظیفة واقعی خود عمل نکرده و این قصور منجر به انحراف در عرصههای مختلف در جامعة مسلمین شده است و علّت این ناکامی در تعلیمات و آموزش الأزهر است که به روش قدیمی و سنّتی بوده و پاسخگوی نیازهای مسلمانان امروز نمیباشد. اسلام بیتحرک الأزهر مورد قبول تمامی استعمارگران و حکّام فاسد میباشد. اخوانالمسلمین یکی از عوامل عقبماندگی و ناکامی جامعه مصر را جدایی دین از سیاست میدانست. به عقیدة آنان مبارزة سیاسی باید به عنوان یک وظیفة اساسی برای رسیدن به آرمانهای جامعة اسلامی به کار برده شود واسلام فقط برای عبادت فردی نمیباشد، بلکه چارچوب زندگی در اجتماع را مطرح میسازد، فساد و انحراف در جامعه اسلامی ناشی از غفلت در آموزش تعالیم اسلامی و رواج ارزشهای بیگانه در جامعه میباشد؛ و راه حل آن بازگشت به اسلام واقعی میباشد، نه اسلامی که قرنها براثر نفوذ حکام تحریف شده است و اندیشة کسانی که اسلام را فقط یک دین عبادی میدانند، یا کسانی که خواستار جدایی دین از سیاست میباشند، تحت تأثیر از افکار روشنفکران غربی یا افرادی که شناخت درستی از احکام ندارند، است.
هدف نهایی اخوانالمسلمین برقراری یک حکومت اسلامی میباشد و در دیدگاه آنها مهمترین اساس، یک حکومت الهی با محوریت شریعت میباشد؛ البته ایجاد یک کشور مسلمان تنها خواستة اخوانالمسلمین نبود، بلکه هدف اصلی آنان، سرنوشت جامعه مسلمین بود. آنان بازگشت به قرآن را یک وظیفة شرعی و برای حفظ جامعه اسلامی در برابر انحرافات میدانستند. علاوه بر قرآن، از سنّت، اجماع، قیاس و آرای مجتهدین هم میتوان استفاده کرد، لذا باید مطابق با نیاز زمان احکام را بررسی و تفسیر کرد. آنان دربارة جامعیت و قابل اجرا بودن و قوانین الهی در تمام زمانها و مکانها، نظرات خاصی داشتند. به طور مثال در مورد بریدن دست دزد معتقد بودند عمل دزد بعد از اینکه جامعه تمام نیازهای او را فراهم کرد، مستوجب بریدن دست میگردد، نه این که بدون در نظر گرفتن وضعیت جامعه، بتوان حدّ سرقت را جاری کرد، و تا وقتی جامعة اسلامی واقعی وجود ندارد، این قوانین نباید اجرا گردد.
حسن حنفی اندیشمند مصری تحت تأثیر فضاهای فکری دنیای عرب از جمله اخوانالمسلمین، واکنشهای بارزی در مورد هویت خواهی، عدالت جویی، چپ گرایی اسلامی و چالش با غرب را بیان داشت و بنیادگرایی مبارز جهان اسلام را «گریه مظلومان» دانسته است و اعلام نمود درست نیست غرب به عنوان مرکزیت فرهنگی جهان به حساب اید، مسلمانان باید غرب را مورد بررسی دقیق قرار دهند و معتقد است برای پیشرفت باید برخود آگاهی و زایش درونی و توسعة بومی توجّه کرد «خدا در خویشتن انسان تجلی میکند و آزادی خواهی آدمی، جلوهای از ارادة الهی در اوست» و هیچ اندیشة دینی امری مطلق و مقدّس نیست و قابل بررسی و انتقاد مجدد میباشد و انسانها باید آگاهانه متون دینی را مورد بررسی قرار دهند «اگر خدا را در این نزدیکی و در خویشتن خویش آدمی و در متن هستی، تاریخ، فرهنگ، جامعه و مردمان جلوه کند معرفت دینی هم، معرفت بشری خواهد بود و در عین محدودیتها و قابل انتقاد بودنش همراه به شرط آزمون، خواهد توانست در جهت اعتلا بخشیدن به زندگی دینداران کارآمد باشد و در نتیجه لزومی ندارد دنبال معرفت دینی مقدّس و نابی باشیم که به طور کلّی از حوزة تاریخ، فرهنگ بشری و دخالت فهم ذهن آدمی بیرون باشد». وی خشونت و تکفیر را رد میکند و بر این اعتقاد است که همه باید با تمام اندیشههای خود در جامعه حضور داشته باشند. به دلیل همین اندیشه ها، حسن حنفی به تفکر التقاطی متهم گردید. براساس سیاستهای حسنی مبارک در ایجاد دموکراسی در مصر، به اخوان المسلمین اجازه داده شد به طور محدود در انتخابات شرکت کنند، آنها توانستند کرسیهایی را در پارلمان به دست آورند و وی در سال 1995م عدّهای از رهبران و کادر اصلی اخوانالمسلمین را به علت اینکه برای مبارزان اسلامگرا پوششی سیاسی فراهم میکند به زندان محکوم کرد. اخوانالمسلمین به عنوان کهنترین سازمان بنیادگرا برای تبلیغ ایدئولوژی خود در بعضی کشورهای عربی پایگاهی برای خود فراهم نمود و تبعیدشدگان اخوان، به هیأتهای تبلیغی تبدیل شدند که تلاشهایی را برای ایجاد وحدت در جوامع اسلامی انجام دادهاند؛ ولی سازمانهای اخوانالمسلمین در سایر کشورها، با اخوانالمسلمین مصر هماهنگی کاملی ندارند. آنان خواهان بیداری اسلامی در بین مردم در سراسر جهان عرب میباشند.
قضيه فلسطين در انديشه و عمل حسن البنا
فلسطين و مسائل آن، از جمله قضاياي محوري در انديشه سياسي و مبارزاتي حسن البنا و اخوان المسلمين بوده است. مبارزه با انگليس و صهيونيست ها در انديشه مرشد اخوان، به عنوان بخش مهمي از مبارزه براي رسيدن به تشكيل دولت اسلامي و وحدت امت اسلامي مي باشد. همانطور كه اشاره شد در جنگ رژيم صهيونيستي و اعراب و حادثه تقسيم فلسطين و تأسيس دولت غاصب اسرائيل در سال 1948 م، حسن البنا به عنوان مجاهدي نستوه و رهبر اخوان، تمام امكانات و ظرفيت هاي تشكيلاتي سازمان را در خدمت آزادي فلسطين قرار داد و در راه بسيج مسلمانان و مجاهدين عرب از هيچ تلاشي فروگذار نكرد. و سرانجام هم جان خود را در اين راه مقدس فدا نمود. مبارزه اخوان المسلمين و رهبري آن با استعمار انگليس و حضور مجاهدين اخوان المسلمين در جبهه هاي نبرد فلسطين عليه صهيونيست ها در سال 1948 م، عامل اصلي در صدور فرمان انحلال جماعت اخوان المسلمين و ترور حسن البنا توسط دولت مزدور مصر، طبق پرونده هاي موجود و كتاب ها و اسناد منتشر شده، به دستور سفارت انگليس و آمريكا در قاهره و موافقت دربار فاسد پادشاهي مصر، بوده است. سلام بر او باد كه شهيد طرح «وحدت اسلامي» و قضيه «فلسطين» ـ مقدس ترين قضيه امت اسلامي ـ گرديد.
تأثير انقلاب اسلامي بر اخوان المسلمين
نظام اسلامی كه پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران شکل گرفت، به صورت بهترین الگو و مهمترین خواسته سیاسی مبارزان مسلمان درآمد. تا قبل از انقلاب ایران، مسلمانان در گوشه و کنار جهان مسلمان بودن خود را پنهان میکردند، ولی امروزه نه تنها مسلمانان احساس عزت میکنند، بلکه با گسترش بیداری اسلامی، حکومتهای دیکتاتوری و مورد حمایت آمریکا مثل اردن، بحرین، الجزایر، قطر، کویت، مصر، امارات، عربستان و... در مقابله با موج اسلامگرایی با چالش مواجه شدهاند. بیتردید انقلاب اسلامی مهمترین تاثیر را در این رشد داشته است. انقلاب اسلامی ایران در تولد و تحرک سیاسی بسیاری از جنبشهای اسلامی سیاسی نیز نقش داشته است. چنین تأثیری با مروری بر پرونده سیاسی جنبشهای اسلامی دهههای اخیر به روشنی دیده میشود. برخي از گروههاي اسلامي سياسى، تولد و موجودیت خود را مدیون انقلاب اسلامیاند. این گروهها دو دستهاند، دستهای که از یک جنبش اسلامی غیرفعال پیشین منشعب شدهاند (مانند امل اسلامی از جنبش امل و جنبش جهاد اسلامی از اخوان المسلمین فلسطین، در واقع بلافاصله پس از پيروزي انقلاب اسلامى، نخستین مرکز جهاد اسلامی فلسطین در نوار غزه فعال شد) و دستهای که وابسته به جنبشی و گروهی نبودهاند، بلکه موجود و پدیدهای جدیدند (مانند نهضت اجرای فقه جعفری پاکستان) اگرچه دسته اخیر بیش از دسته نخست، مدافع و متاثر از انقلاب اسلامی است، اما همه این گروهها در دفاع از انقلاب اسلامی ایران، پیروی از رهبری آن و نیز الگو قرار دادن آن اشتراک نظر دارند. بعضی دیگر از گروهها و جنبشهای سیاسی اسلامی به تاثیر از تجدید حیات اسلام که از ثمرات انقلاب اسلامی ایران در قرن اخیر است، از حالت رکود، رخوت و انفعال خارج شدهاند، و با نیرو و سازماندهی جدیدی به مبارزه نظامی و سیاسی علیه حکومت و دولتهای حاکم پرداختهاند. مثلاً حرکت اسلامی در دانشگاههای النجاعع، بیرزیت، غزه، بیتالمقدس و الخلیل، به نحو چشمگیری پس از انقلاب اسلامی گسترش و توسعه یافت و یا فعالیت گروه جماعه المسلمین که حضوری محدود در نوار غزه داشت، در پی انقلاب اسلامی ایران و نیز به دنبال احکام صادره از سوی دادگاه نظامی راملا... علیه اعضای آن، افزایش پیدا کرد. بخشی از این گروهها، تنها به افزایش حجم فعالیتهای خود اقدام کردهاند و در روند مبارزه به شیوههای مسالمتآمیز توجه دارند. بخشی دیگر بر شدت و حجم تلاشهای ضددولتی خود افزودهاند، و با تکیه بر روشهای مسلحانه درصدد نابودی رژیمهای حاکم هستند. سازمان انقلاب اسلامی جزیره العرب از گروه نخست و جبهه اسلامی سوریه از گروه دوم محسوب میشوند. انقلاب اسلامی ایران در تحرک سیاسی آن دسته از جنبشهای به ظاهر اسلامی که هیچ گونه و یا کمترین علقهای به انقلاب اسلامی ندارند، هم به شکل دیگری مؤثر بوده است. این گروهها که با تولد انقلاب اسلامی و به منظور مقابله با آن متولد و یا گسترش یافته اند، با کمک دولتها و اشخاص مخالف انقلاب اسلامی و به ویژه با پشتیبانی و با حمایت مالی دولت هایی چون دولت پادشاهی عربستان سعودی شکل گرفتهاند. وهابیت در پاکستان، ساف در فلسطین اشغالی و سازمان پیکار اسلامی در عراق، نمونههایی از این گروهها بهشمار میروند. به همین جهت، بعد از پيروزي انقلاب اسلامى، صف اسلام سازش کار (اسلام آمریکایی) از صف اسلام ناب محمدی(ص) کاملاً جدا شده است. اما انقلاب اسلامی در ایران تنها در بخشهای سیاسی بر احزاب و گروههای جهان تأثیر نداشته است، بلکه بخشی از اثرگذاری آن مربوط به امور فرهنگی است. امور فرهنگی از آن حیث مهم هستند که پایه و اساس امور سیاسی حرکتهای سیاسی را فراهم میآورند. به دیگر سخن، امور فرهنگی زمینه ساز امور سیاسی اند. به این دلیل، رنگ و بوی سیاسی به خود میگیرند، و در مقوله سياسى، شایستگی مطرح شدن را مییابند. اموری مانند جهاد و شهادت از این مقوله هستند. و ما نمونههای زیاد آن را درعملیاتهای استشهادی و شهادت طلبانه در فلسطین می بینیم. از دیگر مظاهر انقلاب اسلامی ایران که در پیروان جنبشهای سیاسی اسلامی معاصر دیده می شود، حجاب است. با پيروزي انقلاب اسلامى، گرایش به حجاب اسلامی در اقصی نقاط جهان اسلام فزونی گرفت. حتی در برخی از کشورهای اسلامی چون لبنان و الجزایر، چادر که سمبل حجاب ایرانی است، مورد استفاده قرار گرفت. در ترکیه، علي رغم مخالفت هاي دولتى، رعایت حجاب رو به گسترش است. زنان فلسطینی گرایش بیشتری به حجاب پیدا کرده اند، در کنار آن، گرایش به نماز بیشتر شده، انتشار مجلات و نشریات اسلامی افزایش یافته و مشروب فروشی ها و مراکز فساد و فحشاء مورد حمله زیادی قرار می گیرند. حجاب اسلامى، حتی تا دل اروپا هم نفوذ کرده است، بهگونهای که گرایش به حجاب در مدارس فرانسه و مخالفت مکرر دولت این کشور با حجاب، پدیدهای به نام جنگ روسری را پدید آورده است. بنابر آنچه بیان شد، نظام جمهوری اسلامی ایران با رهبری امام خمینی(ره) توانست در همه زمینههای سیاسی فرهنگی تاثیر بسزایی در جنبشهای جهانی داشته باشد. درخصوص جامعه مصر نيز بايد گفت انقلاب اسلامي ايران تأثير بسزائي بر جريانات اسلامي اين كشور بر جاي نهاد.
از سال ۱۹۷۸ م، غالب جریانهای اسلامی سیاسی مصر ، به صورتی صریح یا ضمنی ، سیاستهای رسمی نظام سیاسی حاکم بر مصر در تأیید شاه ایران ، انتقاد از انقلاب اسلامی ایران و رهبری آیتالله امام خمینی را مورد انتقاد قرار دادهاند . برخی از این جریانهی اسلامی ، هدف این موضع و سیاست رسمی را تلاش برای برانگیختن احساس نفرت توده مردم نسبت به الگوی « اسلام گرا » در ایران قلمداد و تفسیر کردند . دعوت رژیم انورسادات از شاه ایران ، برای اقامت در مصر و پس از آن موضع گیری رسمی این رژیم در مسئله گروگانهای امریکایی در تهران ، بر فاصله میان دیدگاه دولت و دیدگاه حرکتهای اسلامی در مصر افزود. گروههای اسلام گرای مصری ، این دیدگاه دولت که کمک به شاه را نشانه حق شناسی نسبت به کمکهای نفتی و نظامی و اقتصادی وی به مصر در طی جنگ سال ۱۹۷۳ و پس از آن میدانست ، به شدت مورد سرزنش قرار دادند . آنان در مقابل ، اقدامات شاه در فروش نفت به اسرائیل ، در دوره تحریم نفتی سال ۱۹۷۳ م و همکاری مستحکم با این رژیم در زمینه نظامی و اطلاعاتی را یادآور شدند . جریانهای اسلامی مصر بر آن بودند که اقدامات رژیم سادات در حمایت از شاه ، بر اساس تقاضای ایالات متحده امریکا و به هدف اقناع امریکا ، بر توانایی مصر ، برای پر کردن جای رژیم شاه – به عنوان قدرت بزرگ منطقهای – انجام گرفته است . این جریانها ، رسانههای تبلیغاتی مصر را متهم میکردند که از طریق حمله به آیتالله خمینی و حکومت جدید ایران ، در جهت گسترش شکاف میان شیعه و سنی میکوشند. انقلاب اسلامی ایران در سالهای نخست ، عواطف بخش وسیعی از نیروهای اسلام گرای مصری را به سوی خود جلب کرده بود . تصویرهای امام خمینی در قاهره و برخی شهرهای دیگر رواج یافت و تظاهرات گستردهای در مخالفت با ورود شاه به مصر به راه افتاد. ملت و جامعه مصر به طور کلی به نحو خوبی با انقلاب اسلامی ایران برخورد نموده و از آن استقبال نمودند. علت این استقبال در جامعه دینی مصر به خصوص از سوی گروههای اسلامگرا و مبارز مصری به دلیل شرایط خاص آن زمان در جامعه مصر بود. تأثیر مهم انقلاب ایران بر مصر، تقویت و تشدید جریان«بازگشت به اسلام» است که در تاریخ مصر ریشهی دیرینهای دارد. این گرایش اگر چه در پی تحولات سیاسی زمان جنگ اسراییل و مصر و شکست مصر تا حدود زیادی تضعیف شد، لیکن با پیروزی انقلاب اسلامی ایران جان تازهای گرفت. به رغم اختلاف نظر میان جریانهای مختلف اسلامی مصر بر سر انقلاب اسلامی ایران و تحولات آینده آن ، پیروزی این انقلاب در نگاه غالب این جریانها ، در حقیقت پیروزی ایدئولوژی سیاسی اسلام و تجسم آن در شکل یک دولت بود . برخی گروههای اسلامی مصر ، از ابعاد و شعارهای فرامرزی و فراوطنی انقلاب ایران که همه مسلمانان بتوانند در سایه آن تاریخ و الگوی برتر و تحولات امت اسلامی را با این واقعیت جدید پیوند دهند ، استقبال کردند. انقلاب ایران به آنان ثابت کرد که قدرت رویارویی با نیروهای امپریالیستی و پیروزی بر آنان را دارند.
جنبشهای اسلامی مصر از این که انقلاب ایران خواهان عقب نشینی اسرائیل از تمامی خاک فلسطین اشغالی، یعنی اراضی سال ۱۹۴۸ م و ۱۹۶۷ م شده بود، استقبال کردند و این موضع را با موضع غالب کشورهای عرب آن زمان که به عقب نشینی اسرائیل از اراضی اشغالی سال ۱۹۶۷ م و اعطای حق تعیین سرنوشت به ملت فلسطین اکتفا میورزیدند ، مقایسه کردند . گروههای طرفدار ایران در میان جریانهای اسلامی در مصر ، ایالات متحده امریکا ، اتحاد جماهیر شوروی سابق ، اسرائیل و شاه سابق را به توطئه چینی علیه انقلاب ایران متهم میکردند . باور به وجود چنین توطئه بینالمللی علیه انقلاب اسلامی ، در ادبیات سیاسی حرکتهای اسلامی مصر به فراوانی به کار گرفته شده است و در تفسیر بسیاری حوادث ، رخدادها و روابط ، از همین مفهوم توطئه پنداری استفاده شده است. انقلاب اسلامی به حدی توانست بر جنبش اخوانالمسلمین تأثیر بگذارد که به محض پیروزی انقلاب اسلامی دبیرخانه تشکیلات بینالمللی اخوانالمسلمین مبادرت به تماس با مسئولان جمهوری اسلامی نمود تا هیأتی مرکب از نمایندگان جناحهای مختلف اخوانالمسلمین از ایران دیدن کرده و پیروزی انقلاب را به مسئولان و مقامات بلندپایه ایران تبریک گفتند و در مورد راههای همکاری، گفت و گو و تبادل نظر کنند. اخوانالمسلمین در سال ۱۹۷۹ کتابی تحت عنوان «خمینی آلترناتیو اسلامی» منتشر ساخت که توسط فتحی عبدالعزیز نوشته شده بود. در این کتاب شیوه امام خمینی (ره) و انقلاب اسلامی به عنوان راه حل برای نظامهای وابسته ذکر شده است. فتحی عبدالعزیز در این کتاب اظهار میدارد که : «انقلاب [امام] خمینی ، انقلاب یک فرقه اسلامی علیه فرقهای دیگر نیست، بلکه مرکز ثقل ارزشها و اعتقادات مشترکی است که همه مسلمانان را به وحدت میخواند، همان چیزی که انقلاب ایران برای آن به وقوع پیوست.»
با گذشت نزدیک به دو سال از وقوع انقلاب اسلامی ایران و با آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران حمایتهای اولیه رهبران اخوانالمسلمین نسبت به انقلاب ایران کاهش یافت که دلیل آن بروز مسائل فرقهای ـ مذهبی میان اعضای این جنبش بود. این مساله تا جایی بود که رهبر اخوانالمسلمین عمر تلمسانی در مرحلهای اعلام کرد : « ایران موضعی عداوت آمیز در برابر جماعت اخوان المسلمین در پیش گرفته است » . این موضع، در پاسخ اتهام ایران به اخوان المسلمین که آنان را مجموعهای از مزدوران امریکاییها بر میشمرد ، اتخاذ شد . این اتهام به اخوان المسلمین ، پس از آن ابراز شد که جیمی کارتر رئیس جمهور سابق ایالات متحده ، از عمر تلمسانی خواست تا برای آزادی گروگانهای آمریکایی که در ایران نگه داری میشدند ، وساطت کند . تلمسانی این درخواست را پذیرفت و در حال برداشتن گامهای نخست بود که مقامات ایرانی اعلام کردند ، هر کس در صدد آزادسازی گروگانها باشد ، مزدور امریکاست. پاسخ تلمسانی به این اتهام آن بود که دست گیری دیپلماتها و به گروگان گرفتن آنان ، از نظر دینی گناه است ؛ به این ترتیب عناصر درون جماعت اخوان المسلمین ، در مواضع سابق خود تجدید نظر کردند و تحت تأثیر مواضعی ، در صف مخالفان شیعه و انقلاب ایران قرار گرفتند . موضع جدید جماعت اخوان المسلمین را نیز میتوان ، در سایه رد ابتکارات صلح در جنگ عراق با ایران از سوی ایران در آن زمان و هم چنین مواضع دشمنانه عربستان سعودی در برابر انقلاب ایران که برخی رهبران و عناصر اخوان المسلمین ارتباطات مستحکمی با آن کشور داشتند ، تفسیر کرد.
جماعت اخوان المسلمین در شفاف سازی موضع خویش در خصوص جنگ عراق و ایران ، در آغاز با استناد به آیاتی از قرآن ، عراق را متجاوز خوانده، محکوم کرد و هم چنین مواضع برخی کشورهای اسلامی را که به جای تلاش برای توقف جنگ ، به عراق با ایران کمک میکردند، محکوم نمود . عمر تلمسانی از رهبران همه مسلمانان جهان خواست تا برای متوقف کردن این جنگ اقدام کنند؛ وی هم چنین ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی و اسرائیل را متهم کرد که برای تضعیف دو طرف جنگ و رفع تهدید احتمالی اسرائیل از سوی ایران و عراق ، این جنگ را به راه انداختهاند . در این جا هم جماعت اخوان المسلمین، در تفسیر علت جنگ میان دو دولت مسلمان ، از مفهوم توطئه بینالمللی علیه السلام استفاده کرد. در مراحل بعدی نیز این جماعت از استمرار این جنگ که آن را مخالف اصول شریعت میشمرد ، ابراز تأسف کرد . زمانی که شیخ صلاح ابواسماعیل ( از اعضای اخوان المسلمین )، طی سخنانی کوشید، این تصور را ایجاد کند که جماعت اخوان المسلمین در جنگ عراق با ایران ، طرفدار عراق است ، استاد تلمسانی اعلام کرد که شیخ ابواسماعیل نظر شخصی خود را بیان کرده است. در این مقطع، عدهای در درون اخوانالمسلمین، انقلاب ایران را یک انقلاب شیعی قلمداد کردند که در صدد سلطه بر کل جهان اسلام است و لذا دست به تبلیغات و انتشار کتاب علیه ایران زدند. یکی دیگر از علل تغییر رویه اخوانالمسلمین را میتوان ناشی از فشار کشورهای عربی بر این جنبش دانست به طور کلی تأثیر انقلاب اسلامی ایران در شکلگیری نهضت بازگشت به خویشتن اسلامی در مصر و احیای فکر دینی را نمیتوان انکار نمود. نهضتی که علیرغم وجود حکومت پلیسی در مصر و فشارهای مختلف از درون و بیرون مصر تاکنون در قالب جنبشهای عظیم دانشجویی، اتحادیههای ارگری و تشکلهای دینی و مذهبی به کار خود ادامه داده است. اخوانالمسلمین از این مقطع زمانی با پیش گرفتن شیوه مبارزاتی زیرزمینی در صدد ایجاد خیزشهای مردمی در دانشگاهها و در میان مردم بر آمد هر چند که در این زمینه نتوانست موفق بشود. پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1979، همزمان با مذاکرات «کمپ دیوید» در مصر رخ داد و با محکومیت پیمان کمپ دیوید از سوی ایران، گروه های اسلامی از جمله اخوان المسلمین میانه رو، جماعه الاسلامیه و برخی گروه های دیگر، دولت مصر را به پیروی از الگوی ایران و مبادرت به جنگ مقدس با اسرائیل فرا خوانده و از موضع ایران در عقب نشینی اسرائیل از تمامی خاک فلسطین اشغالی استقبال کردند؛ البته در مقابل، برخی گروه های دیگر سعی نمودند تا با پر رنگ جلوه دادن جنبه های ایرانیت و شیعی بودن انقلاب اسلامی در مقابل جنبه اسلامی و احیای فکر دینی در دنیای معاصر، از تأثیر این انقلاب در مصر بکاهند. همچنین دولت مصر نیز که در این مقطع زمانی به دلیل بهبود روابط خود با رژیم صهیونیستی در میان کشورهای اسلامی و عربی در انزوا قرار داشت، ضمن محکوم نمودن ایران به مداخله در امور داخلی مصر، سعی داشت تا با بزرگ جلوه دادن خطر انقلاب ایران برای کشورهای منطقه، با این کشورها علیه ایران ائتلاف نموده و ضمن بهبود روابط خود با کشورهای اسلامی، امواج انقلاب اسلامی ایران را هر چه بیشتر مهار نماید. گرچه به دنبال گروگانگیری سفارت آمریکا در ایران و جنگ تحمیلی، رابطه ایران با برخی از گروه های اسلامی از جمله اخوان المسلمین کمی تیره شد، ولی به طور کلی تأثیر انقلاب اسلامی ایران در شکل گیری نهضت بازگشت به خویشتن اسلامی و احیای فکر دینی در مصر را نمی توان انکار نمود و در این خصوص باید اظهار نمود که الهام پذیری این گروه ها از انقلاب اسلامی منجر به تقویت مخالفان دولت مصر و شکل گیری نهضت اسلامی شد و علی رغم وجود حکومت پلیسی در مصر و فشارهای مختلف از درون و بیرون مصر، هنوز گروه های اسلامی در قالب جنبش های عظیم دانشجویی، اتحادیه های کارگری و تشکل های دینی و مذهبی به کار خود ادامه می دهند.
نتيجه گيري:
در جمعبندی کلّی میتوان به این نتیجه رسید که جنبش اخوان المسلمین از زمان تشکیل خود تا به امروز دچار فراز و نشیبهای زیادی در افکار و آرمانهای خود گردیده است. شکلیابی اخوان المسلمین بازتاب شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی بود که بر جامعة مصر آن زمان حکمفرما بود. گسترش نفوذ استعمار در کشورهای اسلامی، اوضاع نامساعد اقتصادی و تبعیضهای موجود در جامعه از عوامل اصلي شكل گيري اين جنبش بود. این عوامل بستر مهمّی برای جذب مردم به این جنبش شد؛ در چنین شرایطی اخوان المسلمین به وسیلة حسنالبناء شکل گرفت که خواهان بازگشت به اندیشههای قرآنی و پرهیز از جدالهای فرقهای و وحدت جامعة اسلامی بود، آنان خواستار نهضتی برای بازگشت به اسلام واقعی برای حل مشکلات جامعه و رها گردیدن از بحرانها بودند. حسن البناء سازمانی به وجود آورد که در نوع خود در میان کشورهای اسلامی بینظیر بود. آنان توجه زیادی به محرومان و مستضعفان در جامعه داشتند، امّا این آرمان جدیدی نبود. بیشتر نهضتها، در اکثر کشورها وقتی خواهان گسترش و نفوذ در جامعه میگردند، به این پایگاه که از وضعیت موجود ناراضی میباشند اتکا میکنند، ولی هنر اخوان المسلمین این بود که از آنان با گرایشها، اهداف و آرمانهای گوناگون در جهت اهداف خود استفاده نمودند. یکی از شعارهای اساسی اخوان المسلمین عدالت اجتماعی و برقراری حکومت اسلامی در جامعه بود که شعارهای جامعه پسند و آرمانی بود و چون شعارهای آنان در مورد جامعة اسلامی بود فراتر از مصر رفت و توانست در کشورهای اسلامی دیگر هم پایگاههایی پیدا نماید اگرچه در خیلی از زمینهها با اخوان المسلمین مصر اختلافاتی داشتند. با اينحال اگر چنانچه بخواهيم بر تاثیر انقلاب اسلامي ایران بر تحولات اخیر مصر بپردازيم، با توجه به تلاش جمهوري اسلامي ايران از بدو پيروزي انقلاب اسلامي براي صدور آن به كشورهاي جهان، بي ترديد در شرايط فعلي مي تواند فرصتی برای خود در اين تحولات ببيند، چراكه انقلاب اسلامي ايران و جنبش اخوان المسلمين، هر دو به برتری اسلام بر سیاست غیرمذهبی اعتقاد دارند، اما واقعيت اينجاست كه ایران نمی تواند فرض کند که اخوان المسلمین برای الهام گرفتن به ایران نگاه خواهد کرد. خیلی هم بعید است چنین شود، هرچند عكس اين جريان نيز ممكن است تحقق يابد.
در تحولات اخير مصر، بیكاری و فقر، تبعیض و تحقیر مردم مصر به خاطر سیاست های خارجی دولت وقت از جمله عوامل اصلي اعتراضات مردم بود. اما ریشه اصلي این وقایع تبعیض و تحقیر اين مردم بود. در ابعاد داخلی به وجود آمدن قشر حاکم و ایجاد طبقه انبوه فقیر زیر خط فقر و در ابعاد بین المللی تحقیر به خاطر سیاست های خارجی دولت مصر باعث شد عملا مردم مصر با آن سابقه و پیشینه غنی فرهنگی احساس کنند به عنوان یک ملت تاريخي، دچار حقارت شده اند. همین موضوع مردم مصر را تحریک کرد و باعث شد صدای اعتراض آنان به گوش جهانيان برسد؛ البته در این میان مسائل و مشکلات اقتصادی این تحولات را تشدید کرد. در اين ميان، جنبش اخوان المسلمين مي تواند بعنوان يك راهبر عمل نمايد و انقلاب را هدايت كند. شعار کلیدی اخوان المسلمین «الاسلام هو الحل» است به این معنا که اسلام راه حل مسائل است؛ همچنانکه، شعار انقلاب اسلامي ایران نيز همين بود و در دوران انقلاب، جمهوری اسلامی و حاکمیت مکتب اسلام از جمله اهداف والاي انقلابيون بود. در پايان مي توان گفت كه حرکت های مردمی در کشورهای منطقه و قدرت گرفتن گروه های اسلامی در منطقه نشان می دهد که اینها پرتوی از انقلاب اسلامی بوده است.
منابع :
-
حمید عنایت، اسلام و سوسیالیسم در مصر و سه گفتار دیگر، تهران: موج، 1350
-
دكتر محمد باقر حشمتزاده ، تأثیر انقلاب اسلامی ایران بر كشورهای اسلامی، نشر: سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی ، 1385، همكار فنی نشر: مركز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، نوبت چاپ : اول ، زمستان 1377
-
منوچهر محمدی ، بازتاب جهانی انقلاب اسلامی
-
جان . ال . اسپوزیتو ، انقلاب ایران و بازتاب جهانی آن؛ ترجمه محسن مديرشانه چي.- تهران:مركزبازشناسي اسلام و ايران،چاپ سوّم، 1388
-
احمد موثقی، جنبشهای اسلامی معاصر، تهران: سمت، 1374
-
محمد جواد صاحبی، اندیشههای اصلاحی در نهضتهای اسلامی، تهران: کیهان، 1370
-
علی محمد نقوی، مقدمهای بر نهضت شناسی (از حسن البناء تا خالد اسلامبولی)، تهران: موسسه تحقیقاتی و انتشاراتی نور، 1401 هـ . ق
-
حمید عنایت، سیری در اندیشه سیاسی عرب، تهران: امیر کبیر، 1358
-
کلیم صدیقی، مسائل نهضتهای اسلامی، ترجمه: سید هادی خسرو شاهی، تهران: اطلاعات، 1375
برف نگرانام نمیکند