+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 10:32 توسط خ. جوان
|
برف نگرانام نمیکند حصار یخ رنجام نمیدهد زیرا پایداری میکنم گاهی با شعر و گاهی با عشق.. که برای گرم شدن وسیلهی دیگری نیست جز آنکه... -----------------------------
نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچیک از مردم این آبادی... به حباب نگران لب یک رود قسم، و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت، غصه هم می گذرد، آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند... لحظه ها عریانند. به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز!