بامن صنما... ( به ياد يك دوست )
با من صنما دل یك دله كن * گر سر ننهم آنگه گله كن
مجنون شده ام از بهر خدا * زان زلف خوشت یك سلسله كن
سی پاره بكف در چله شدی * سی پاره منم ترك چله كن
مجهول مرو با غول مرو * زنهار سفر با قافله كن
ای مطرب دل زان نغمه خوش * این مغز مرا پر مشغله كن
ای زهره و مه زان شعله رو * دو چشم مرا دو مشعله كن
ای موسی جان شبان شده ای * بر طور برو ترك گله كن
نعلین زد و پا بیرون كن و رو * در دست طوی پا آبله كن
تكیه گه تو حق شد نه عصا * انداز عصا وان را یله كن
فرعون هوا چون شد حیوان * در گردن او رو زنگله كن
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 16:45 توسط خ. جوان
|
برف نگرانام نمیکند